روزنامه هفت صبح،‌ کمال بردبار| ‌یک: اولین‌بار سال 1372 بود که مهرجویی را ملاقات کردم. بعد از نمایش فیلم پری قرار شد با او مصاحبه‌ای انجام دهیم. 23ساله بودم. گفتند که در منزل زیبایی در دروس همان خانه‌ای که طاق اسپانیایی دارد و از این‌جور چیزها اما بعد آدرس آپارتمانی در قیطریه را دادند. یک آپارتمان دو اتاق خوابه که هیچ اثاثیه‌ای نداشت. فقط یک میز تحریر بزرگ در ته سالنی بود که پنجره‌هایش رو به پارک قیطریه باز می‌شدند. دو تا صندلی هم جلوی میز.

خیلی شبیه وضعیت حمید هامون پس از جدایی از مهشید! فهمیدیم که آپارتمان متعلق به دوست مهرجویی است و به خاطر نوشتن فیلمنامه بعدی‌اش مهرجویی فعلا آنجاست. اختلاف خانوادگی؟‌ نمی‌دانم به ‌هرحال آنجا بود. در سالن خالی. روی میزش پر بود از کتاب‌هایی که بدون نظم و ترتیب ولو شده بودند. همگی از کتاب‌های ادبیات کهن. منطق‌الطیر و این‌طور چیزها. به‌نظر نمی‌رسید از حضور ما خوشحال باشد.

چهره‌اش همان بی‌تفاوتی همیشگی را داشت. جواب سوال‌ها را با اکراه می‌داد. راه را بسته بود. دوست نداشت درباره فیلمش حرف بزند. دوست نداشت درباره هیچ چیزی حرف بزند. نه سیاست نه جامعه نه نمادها و نه کودکی‌اش. درباره فیدهای رنگی در فیلمش پرسیدم. محو شدن تصاویر در رنگ‌های نارنجی و آبی و سبز. گفتم منظور از این کار چه بوده است؟‌ پاسخش کوتاه بود: ‌همیشه تصاویر در سیاهی محو می‌شوند. گفتم این دفعه در رنگ‌های دیگر محو شود. جالب بود.

یعنی آن حرکت افقی دوربین از گنبد مسجد شیخ لطف‌الله به آبی آسمان و سپس آن فید درخشان را به عنوان یک نکته بسیار ساده مطرح می‌کرد. بعدها شاید در یک دهه اخیر احساس کردم بیشتر در مورد فیلم‌هایش حرف می‌زند و ایده‌هایش. اما باز هم مرد سخنوری نبود. ادبیاتش با ادبیات مرسوم روشنفکری متفاوت بود. همنشین شایگان و سپهری و گلی ترقی،‌ به شکلی مستمر از قالب کلیشه‌ای مرد روشنفکر جهان سومی با انبانی از ایده‌های شفاهی مردم‌پسند درباره تاریخ و مذهب و جامعه می‌گریخت.

دو: اولین یادداشت مهم بر یک فیلم سینمایی را دو سال قبل‌تر از این ملاقات درباره سارا نوشته بودم. راستش اجاره‌نشین‌ها را پنج بار دیده بودم اما وقتی منتقدان مجله فیلم از آن استقبال کردند به عنوان یک نوجوان 16ساله تصمیم گرفتم از فیلم خوشم نیاید. در مورد هامون هم این مسئله تکرار شده‌بود. تصمیم گرفتم فیلم را متظاهرانه بدانم! به‌عنوان یک شیفته سینمای کلاسیک این‌طور قرتی بازی‌ها را مذموم اعلام کردیم! برای فیلم سارا هم این داستان تکرار شد.

مطلب را مسعود بهاری سفارش داده بود و من فاتحانه مطلبی نوشتم که در آن فیلم را حاصل سینماگری متمایل به اینگمار برگمان دانسته بودم که با سبک گروچو مارکس، ‌از بانوی زیبای من اقتباس کرده بود! خیلی هم به این عبارت‌ها افتخار می‌کردم. خب خزعبل نوشته بودم. نمی‌توانستم آن درک نبوغ‌آسای مهرجویی از بطن جامعه ایرانی، ‌آن پیشگویی‌های حیرت‌انگیزش از مردم ایران و تناقض‌هایش را و آن وضعیت کلیدی زن ایرانی در توفان مدرنیته و دفاع بتونی سنت را درک کنم.

مهم‌تر از آن نمی‌توانستم ظرافت‌ها و شیطنت‌های مهرجویی و آن هراس دلپذیرش از کسالت‌بار بودن را درک کنم. آن زمان متوجه نمی‌شدم که مهرجویی چه برداشت شگفت‌انگیزی از مسئله ریتم دارد. آن زمان غرقه در ادبیات قدیمی سینما در ایران و در دورانی که فیلم خوب در دسترس نبود اندازه‌های مهرجویی را هضم نمی‌کردم. نمی‌فهمیدم اجاره‌نشین‌ها آن‌قدر خوب است که از دسترس شاقول‌های نقادانه ایرانی خارج می‌شود.

نمی‌توانستم بفهمم که مسئله استقلال مالی برای زن سنتی ایرانی که در سارا مطرح می‌شود همچون یک بمب ساعتی در میدان نبرد سنت و مدرنتیه در ایران عمل می‌کند. نمی‌توانستم فهم مهرجویی از وضعیت پارادوکسیکال روشنفکر ایرانی را بفهمم. وضعیتی که در انتهای دهه شصت روشنفکران مذهبی را به جامعه ایرانی هدیه داده بود و مهرجویی در همان هامون و شاید هم قبل‌تر موضوع و صورت مسئله را درک کرده بود و خب مهرجویی را کم‌کم فهمیدم. آرام آرام و با لیلا بود که انگار تمام ارزش‌های این مرد برای من فاش شد. آن درک عجیبش از وضعیت مذهب و سنت در ایران و در تقابل با قطار سریع‌السیر تجدد.

قطاری که در ایران هرگز به مقصد نرسید و مهم‌تر از همه ظرافت‌های روایی فیلم. همچون بسته‌ای پر از ظرافت و تیزهوشی. کارش با صدا. موسیقی دکتر ژیواگو که در صحنه‌هایی از فیلم می‌پیچد، صدای پای سه خواهر شوهر که به سمت خانه لیلا می‌آیند، صدای قل قل تخم‌مرغ‌های صبحگاهی که کامل‌کننده آیین‌های شخصی و صبحگاهی لیلا هستند و آن ترانه «تو با منی اما من از خودم دورم» زیباترین استفاده از ترانه در یک فیلم سینمایی.

سه: مهرجویی برایم همچون کولا برونیون بوده. آن شخصیت رمان رومن رولان با آن نگاه اپیکوریستی‌اش. تنها مواقعی که مهرجویی با لذت از زندگی‌اش حرف می‌زد وقت‌هایی بود که از معاشرین جوانی‌اش می‌گفت. از شیطنت‌هایش با دارودسته عجیب‌و‌غریبش.تنها سینماگر روشنفکری بود که در مورد خوشگذرانی‌هایش راحت حرف می‌زد. حوصله ریاکاری نداشت. خودش بود. این نفرتش از ریاکاری را در فیلم بانو به نمایش گذاشت و شرافت فقر را زیر سوال برد.

چهار: مهرجویی برای من جزو سینماگران بزرگ معاصر بود. دستاوردهایش از اجاره‌نشین‌ها تا مهمان مامان هنوز هم برایم گیج‌کننده هستند. اجاره‌نشین‌ها، ‌هامون، بانو، سارا، پری،‌ لیلا ، درخت گلابی،‌ میکس، ‌مهمان مامان. تازه این‌ها قبل از فیلم‌های مهم قبل از انقلابش هستند. یعنی گاو و پستچی و آقای هالو. او در کنار کیارستمی در بالاترین سقف و ظرفیت سینمای ایران قرار دارند. آری می‌دانم که مهرجویی در 15سال گذشته با ساخت فیلم‌های بد همه را عصبانی کرده بود. خودم بارها و بارها نوشتم که شاید ازدواجش با وحیده محمدی‌فر که فیلمنامه‌نویس بودند موجب این خالی شدن فیلم‌های مهرجویی از آن وسواس هنرمندانه‌اش بوده‌اند.

انگار بعد از ازدواج با خانمی که 29سال از خودش کوچک‌تر بود رابطه‌اش با هنر کم شد و به سمت زندگی حرکت کرد. همانگونه که مژده شمسایی و مرضیه وفامهر، بیضایی و تقوایی را از عرصه آفرینش مردافکن هنری به سمت زندگی بردند. به سمت لذت بردن بیشتر از زندگی، ساخت فیلم‌های راحت‌تر با وسواس کمتر و قراردادهای پرمنفعت‌تر و زندگی راحت‌تر. می‌گویند همسر اول ‌موجب شهرت و موفقیت می‌شود و موفقیت حاصل از ازدواج اول، موجب ازدواج دوم می‌شود! شاید برای همین است که بهترین دوره داریوش مهرجویی در هنگام زندگی و البته جدایی از فریال جواهریان ساخته شده‌اند. بگذریم!

پنج: هنوز چند ساعت از مرگ تلخش نگذشته تعدادی آدم کم مصرف و بی‌بته و هوچی در فضای مجازی گفته‌اند «حالا مگر مهرجویی چی کار کرده است؟‌ مگر جز یک زن ستیز چیز دیگری هم بوده است؟‌» این آدم‌های کم دانش کم سواد با اعتماد‌به‌نفس را فراموش کنید و فقط به هرحال یادتان باشد همین مردی که به همراه همسرش در خانه زیبایش کارد اجین شده است به رغم فیلم‌های بد اخیرش،‌ در آخرین نظرسنجی مجله فیلم درباره بهترین‌های تاریخ سینمای ایران در سال 1398 و به‌رغم حضور نسل‌های جدیدتر منتقدان، با تکیه بر تعداد بی‌شمار فیلم‌های مطرح و درجه یکش به عنوان بهترین کارگردان تاریخ سینمای ایران و با اختلاف بسیار نسبت به کیارستمی و فرهادی و کیمیایی و بیضایی و تقوایی قرار گرفته است.

مردی که چند کتاب ترجمه کرده است که معروف‌ترینشان جهان هولوگرافیک است و چند نمایشنامه و کتاب دیگر، ‌دو تا رمان نوشته است،‌ سفرنامه نوشته است، بهترین اقتباس‌های سینمایی از کتاب‌های ادبی را کارگردانی کرده است، ‌همنشین داریوش شایگان و ابتهاج بوده است، سنتورزن درجه یکی بوده است، ‌مدرک فلسفه از آمریکا داشته است و مجموعه‌ای از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ما را ساخته است. مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از دانش و طنازی و ظرافت و تیزهوشی. در رحمت خدا باد.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.