‌روزنامه هفت صبح، علی غفوری | 43سال قبل در چنین روزهایی هواپیمای خلبان محمد‌صدیق قادری (کابین عقب) به همراه خلبان هوشنگ ازهاری (کابین جلو) بر‌فراز بغداد هدف موشک‌های عراقی قرار گرفت و به داخل شهر سقوط کرد. هر دو این خلبانان توانستند با خروج اضطراری یا همان «اجکت» از هواپیما بیرون پریده و زنده بمانند. البته زنده ماندنی که مساوی با رنج 10 سال اسارت بود اما جالب است بدانید که قادری 3 مرتبه از نیروی هوایی اخراج شد و بار آخر برای همیشه قصد خروج از ارتش را داشت که 31شهریور 1359 جنگ آغاز شد.

‌حتما امروز هم جوانان وطن‌دوست در کشور کم نیستند اما شاید برای نسل جدید باور این نکته سخت باشد که کسی را بارها و بارها اخراج کنند اما او باز هم علاقه‌مند به جان دادن در راه وطن باشد. سرتیپ خلبان محمدصدیق قادری، متولد سال ۱۳۳۲ پس از گذراندن دوران متوسطه به نیروی هوایی پیوست و سپس به آمریکا اعزام شد.

در آمریکا وی در پرواز و دروس تخصصی‌، در بین خلبانانی از ملیت‌های مختلف از جمله عرب، آمریکای لاتین و حتی اروپا اول شد.گویا در دوره او خلبانانی بسیار متبحر از آلمان و شیلی نیز حضور داشتند که در نهایت او با اختلاف اندکی نفر اول گردان می‌شود و مدتی بعد با اعزام به همدان‌، خلبان عقب جنگنده فانتوم می‌شود.

با پیروزی انقلاب چنانکه در مطالب قبلی نیز گفتیم، خطی مشکوک به‌دنبال ناکارآمد‌سازی ارتش به ویژه نیروی هوایی بود.این خط مشکوک در نابودسازی سخت‌افزارهای ارتش چندان دست بازی نداشت اما در بخش نرم‌افزار و پرسنل توانست با سناریوسازی‌های مختلف‌، بهترین سربازان کشور را وادار به خروج از نیرو کند.

یکی از خلبانانی که از همان ابتدا حتی قبل از بحث کودتای مشکوک «نقاب» نامش در فهرست تصفیه‌ها آورده شد، همین خلبان قادری بود.قادری فردی جسور، به قول خودش ساده‌، اهل خطه دلاور‌خیز کردستان و رک‌گو بود. وی می‌گوید:«بار اول که اخراج شدم، خودم را به آقای چمران در پایگاه همدان رساندم. او آن زمان وزیر دفاع بود و گمان می‌کردم اخراج من دست اوست. نتوانستم با او صحبت کنم.بنابراین خود را به تهران رساندم.»

قادری به هر زحمتی بود در تهران بدون توجه به اخطارهای دژبان و مسئول دفتر چمران، خود را به اتاق او در وزارت دفاع می‌رساند و آنجا تازه پی می‌برد این مرد بزرگ تا چه اندازه به ارزش‌های یک نظامی حرفه‌ای واقف است و آنجا چمران او را به ارتش باز‌می‌گرداند. حقوق او بر‌قرار می‌شود اما چندی بعد مجددا در یک فهرست جدید، نام او جزو اخراجی‌ها قرار داده می‌شود.

قادری که می‌دانست بی‌گناه است و هرگز نه در هیچ تشکل سیاسی نبوده و مورد اخلاقی یا انضباطی هم نداشته و بالعکس می‌خواسته تا در راه وطن تلاش کند، این بار به سراغ ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت می‌رود و به او می‌گوید‌، چرا باید یک سرباز برای خدمت به وطنش اینقدر آزار ببیند؟ بنی‌صدر نیز که صداقت این خلبان را به چشم می‌بیند، دستور بازگشت به کار قادری را می‌دهد.

ابرهای جنگ
پس از کودتای مشکوک موسوم به «نقاب» مجددا لیست‌های جدیدی برای اخراج و حتی زندانی کردن خلبانان تهیه می‌شود اما قادری و بیشتر خلبانان این بار خطر بزرگ‌تری را مشاهده می‌کردند.ارتش عراق به سرعت در حال تجهیز خود بوده و دیگر تحرکات زرهی دشمن به خوبی توسط خلبانان پایگاه‌ها به ویژه پایگاه سوم قابل مشاهده بود.

قادری نیز به عنوان کابین عقب خلبانان بزرگ کشور ماموریت‌های متعددی را انجام می‌دهد؛ این در حالی بود که ماشین پاکسازی خلبانان با قدرت در حال کار خود بود.به عبارتی در حالیکه تمامی نظامیان، وقوع جنگ را قطعی می‌دانستند عده‌ای بدون توجه به ابرهای جنگ، مشغول کار خود بودند و گویا سعی داشتند کاری کنند که صدام‌حسین برای رسیدن به تهران‌، معطل نشود!

8روز قبل از آغاز جنگ در 23 شهریور، مجددا یک لیست 11 نفره برای تسویه‌حساب 11خلبان از پایگاه همدان به فرماندهی پایگاه سرهنگ گلچین داده می‌شود. در راس این لیست نام او و سروان خلبان داریوش خاک‌نگار یکی از ماهر‌ترین خلبانان ارتش بود.به قول قادری «قشنگ معلوم بود که هدف تهیه‌کنندگان این لیست‌ها‌، حذف بهترین خلبانان ارتش بوده است.در لیست قبلی هم سرگرد قهستانی قرار داشت.» این بار همسر قادری او را قانع می‌کند که تقدیر را بپذیرد و نامه تسویه‌حسابش را بگیرد و برای همیشه از ارتش برود.

صبح روز 25 شهریور قادری به پایگاه همدان مراجعه می‌کند و به یکی از روحانیون پایگاه می‌گوید، کاملا مشخص است که جنگ شروع می‌شود و ارتش به نیروهایش احتیاج دارد. چرا ما را از سیستم بیرون می‌کنند؟ که مسئول سیاسی مذکور می‌گوید «وقتی به شما می‌گویند بروید به شما احتیاجی نیست‌، خب بروید.»

آن روز قادری با دلی شکسته از پایگاه بیرون می‌آید و با خودرویی که حامل همسر و فرزندان و پدر همسرش بود به سمت تهران راه می‌افتد.او می‌گوید: « 6 روز بعد زندگی من دیگر به شکلی متفاوت شده بود. 166هزار تومان پول بابت دوران خدمتم گرفتم. ۳۱ شهریور یک ‌آپارتمان در کرج قولنامه کردم و در حال حرکت به سمت کرج بودم که توپولوف‌های عراقی را در آسمان دیدم.»

همانجا پول‌ها را به خانواده داد و به سمت همدان حرکت کرد.وی بعدها در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفته بود:«وقتی خودم را به پایگاه رساندم، اولین ‌نفر همان آقایی که گفته بود «وقتی به شما می‌گویند بروید به شما احتیاجی نیست‌، خب بروید» را دیدم که جلو پست فرماندهی ایستاده. آمد جلو و گفت برادر خوش آمدی!

زدم توی سینه‌اش که «من با تو حرفی ندارم! مردم دارند کشته می‌شوند و آمده‌ام برایشان بجنگم!» بچه‌ها آمدند و من را بردند داخل پست فرماندهی. آنجا نوشتم چیزی از ارتش نمی‌خواهم و با وسایل خودم پرواز می‌کنم. به خلبان‌هایی که مأموریت می‌رفتند، یک‌ کلت کمری و مقداری پول عراقی می‌دادند.

گفتم اینها را هم نمی‌خواهم. وقتی هم جنگ تمام شد، می‌روم. کسی هم حق ندارد جلویم را بگیرد. فکر می‌کردم جنگ دو هفته تا یک‌ماه طول می‌کشد. آقای (قاسم) گلچین فرمانده پایگاه، آقای (فرج‌الله) براتپور معاون فرمانده پایگاه و یک‌ آقای مسئول حراست، این برگه را امضا کردند. یک‌نسخه را هم برای خودم برداشتم. وقتی هم از اسارت برگشتم با همین ‌برگه گفتم چیزی نمی‌خواهم.»

غرور قادری (‌و امثال او) این 18 ماه به‌شدت آسیب دیده و آماده بود برای به‌دست آوردن جایگاه گذشته و اثبات وفاداری به کشور، سخت‌ترین ماموریت‌ها را انجام دهد به همین دلیل به فرماندهان پایگاه گفت مشکلی برای انجام چند ماموریت در روز ندارد.پایگاه همدان روز یکم مهر پروازها را آغاز کرد و قادری 3 بار در این روز به‌عنوان کابین عقب پرواز کرد. روزهای بعد نیز او همواره داوطلب می‌شد تا آنجا که فرماندهان از او خواستند ‌استراحت کند.

در شرایط نرمال یک خلبان پس از یک پرواز سخت برون‌مرزی باید تا چند روز استراحت کند اما آن روزها به دلیل کمبود نیرو، خلبانان تقریبا هر روز در لیست پروازها بودند. تا اینجای کار تقریبا مشکلی نبود اما برخی خلبانان از جمله قادری برای بیش از یک پرواز در روز داوطلب می‌شدند و در نتیجه فرماندهان چندان موافق این اتفاق نبودند.حتی گویا سرگرد براتپور فرمانده عملیات پایگاه به او گفته بود :«اینطور پشت سر هم ماموریت نرو آخرش کار دست خودت می‌دهی». روز نهم جنگ به یک روایت سی و سومین پرواز قادری با سروان ازهاری بود.

آنها در یک دسته 4فروندی برای زدن پالایشگاه الدوره بلند شده و بمبارانی دقیق انجام می‌دهند اما آنها دستور دیگری نیز داشتند و آن ریختن اعلامیه بر‌فراز شهر بغداد بود.اینجا بود که خطر اصابت موشک به هواپیما افزایش یافت چرا‌که در حمله به الدوره آنها با غافلگیری دشمن بمبارانی دقیق انجام دادند اما در بازگشت آنها به بغداد‌، خبری از غافلگیری دشمن نبود و بالعکس تمامی پدافندهای دشمن در حال شلیک به آنها بودند.

در کنار انواع گلوله‌های ریز و درشتی که به هواپیما اصابت می‌کرد، یک موشک سام نیز به انتهای هواپیما بر‌خورد کرد و قادری شروع به شرح مشکلات موتور و وضعیت هواپیما به ازهاری می‌کند و در نهایت دو خلبان مجبور به اجکت می‌شوند.این خروج اضطراری برای قادری بسیار دردناک انجام می‌شود چرا‌که هم دست او می‌شکند و هم چتر او پاره شده و با شانه به زمین افتاده و در جنوب بغداد به دست مردم خشمگین گرفتار می‌شود و اگر مداخله یک عراقی نبود، همان روز به دست مردم بغداد کشته می‌شد.

10 سال اسارت
قادری به دلیل صدمات بدنی و البته سرسختی که در بازجویی‌ها از خود نشان داد، در ماه‌های اول سختی بسیاری کشید.وی گمان می‌کرد جنگ چند ماهه به پایان می‌رسد اما جنگ 8 سال به‌طول انجامید و پس از آن نیز صدام با تبادل اسرا تا مرداد 1369 موافقت نکرد.بنابراین 10 سال از بهترین سال‌های زندگی این خلبان کرد وطن‌پرست در زندان و اردوگاه گذشت. شرح این رنج 10 ساله در هیچ کتابی قابل انعکاس نیست؛ با این وصف سال‌ها بعد یک نویسنده در کتابی با عنوان «خلبان صدیق» به شرح آن سال‌ها و زندگی این خلبان به‌طور کامل پرداخت.

قادری نیز مانند خلبانان اسیر دیگر دعوت به همکاری با استخبارات عراق شد و او به‌خوبی به‌یاد دارد که خلبان خائن نعمتی (از قدیمی‌های اف 4) سعی کرد تا او را وادار به همکاری کند که قادری رو به افسر عراقی می‌کند و به او می‌گوید:«‌این مرد یک خائن است و می‌دانم شما هم خائنین را دوست ندارید.»

قادری زندگی در استخبارات عراق، زندان‌های ابوغریب، الانبار و تکریت را تجربه کرد و در نهایت به بعقوبه منتقل و از آنجا آزاد شد.وی در دوران اسارت توانست چند زبان بیاموزد. او جزو اولین اسرای جنگ ایران و عراق و بالعکس جزو آخرین اسرایی بود که آزاد شدند. وی با تنی شکسته و رنجور اما روحیه‌ای قوی امروز در 70 سالگی با درجه سرتیپی بازنشست شده و در تهران زندگی می‌کند.
‌‌

آخرین تحولاتکاربران ویژه - دانش و فناوریرا اینجا بخوانید.