روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| حرف آخر را همین اول بزنیم تا کار راحت‌تر شود؛ دنبال تماشای یک فیلم سرراست، بی‌دردسر و پوست‌کنده می‌گردید که قرار نیست شما را از نظر درگیری با مفهوم مدیوم سینما به چالش بکشد؟ به هیچ وجه نروید طرف «زندگی خارق‌العاده هنری شوگر» و دیگر فیلم‌های کوتاه وس اندرسون که بر اساس داستان‌های رولد دال ساخته شده.

فرقی نمی‌کند که طرف صحبت مخاطب عام است یا منتقدان کم‌حوصله‌ای که فیلم‌ها را روی دور تند تماشا می‌کنند و بر اساس دفترچه راهنما نقد می‌نویسند. در عوض اگر دنبال کشف می‌گردید و مثلا برایتان جالب است که قراردادهای نمایشی در هر صحنه چه کارکردی دارد یا بازی‌های فرمی به چه تاثیری منجر می‌شود، این مجموعه فیلم کوتاه را از دست ندهید.

مجموعه شامل چهار فیلم کوتاه است که عملا از نظر داستانی به هم ربطی ندارند؛ «زندگی خارق‌العاده هنری شوگر» ماجرای مرد جوانی را روایت می‌کند که بر حسب اتفاق به فرمولی برای غیب‌گویی می‌رسد و زندگی‌اش متحول می‌شود، «قو» درباره‌ پسر نوجوانی است که توسط گروهی از بچه‌های زورگو گرفتار شده، در «موش‌گیر» با کاراکتر عجیب و غریبی آشنا می‌شویم که زندگی‌اش را از راه شکار موش‌ها می‌گذراند و «زهر» موقعیت نفس‌گیری را ترسیم می‌کند که در آن یک مرد در معرض نیش ماری زهرآگین قرار گرفته و باید برای نجات خودش راهی پیدا کند. فیلم اول چهل دقیقه و بقیه حدودا هفده دقیقه‌اند.

هر چهار داستان این قابلیت را دارند که اگر به فیلم بلند هم نه، به اپیزودهایی تلویزیونی تبدیل شوند؛ با روایتی مالوف و متداول که طیف گسترده‌ای از مخاطبانش را سرگرم کند. اما وس اندرسون در مسیر متفاوتی پیش رفته و به بازی فرمی با مفهوم بینامتنیت ادامه داده. به عبارت بهتر، سعی نکرده تا داستان را در مدیوم سینما بازتعریف کند، بلکه‌ هدفش بازآفرینی نحوه‌ مواجهه‌ خواننده با داستان کوتاه در مدیوم ادبیات و ترجمه‌ آن به زبان سینماست.

از تماشاگران فیلم‌های اخیر وس اندرسون زیاد می‌شنوید که تکراری و تهی شده. در واقعیت بین فیلم‌های اخیرش شباهت چندانی از نظر ماهیت اثر وجود ندارد، جز بازی کردن با مفهوم بینامتنیت. در «فرنچ دیسپچ» با یک بازی فرمی سعی کرده بود که فرایند ورق زدن مجله را تبدیل کند به روایتی سینمایی.

در فیلم بعدی همان ایده‌ بینامتنی را گسترش داد به ذات نمایش و مدیوم تئاتر؛ «استروید سیتی» در تلاش برای بازیابی حس تماشای یک نمایش روی صحنه تعریف می‌شود. وقتی روی صندلی می‌نشینید و سالن در تاریکی فرو می‌رود، با قراردادی نانوشته از دنیای واقعی فاصله می‌گیرید و منطق تصنعی جاری صحنه را می‌پذیرید. حالا همین تجربه رسیده به ادبیات.

در نگاه اول، با چیزی شبیه نمایشنامه رادیویی یا کتاب صوتی طرفیم ولی وس اندرسون فراتر می‌رود و تلاش می‌کند تا به جای داستان، «نثر» رولد دال را تبدیل کند به تصویر. تغییر راوی، ریتم جاری در صحنه و میزان انتزاع به کار رفته برای فضاسازی همه در این راستا تعریف می‌شود. روی صحنه‌ تئاتر که اساسا با تخیل و تجرید معنا پیدا می‌کند، چنین تجربه‌ای را راحت‌تر می‌پذیریم. در مدیوم سینما که شاید عینی‌ترین هنر و مدیوم ارتباطی باشد، کار به مراتب سخت‌تر و به همان نسبت نتیجه غریب‌تر است.

اگر دنبال بهانه و انگیزه برای تماشای این مجموعه فیلم کوتاه هستید، علاقه به کارهای قبلی وس اندرسون و داستان‌های رولد دال را بگذارید کنار و در عوض ببینید که نسبت به دو مورد در چه وضعیتی هستید؛ اول «بیان» به‌عنوان یک عنصر نمایشی مهم که کلیت ایده‌ اقتباس از مدیوم داستان بر روی آن بنا شده؛ دوم پیوندی که با داستان کوتاه دارید.

هرچه از جایگاه مخاطب صرف فراتر بروید و نگارش و ترجمه‌ داستان برایتان دغدغه‌ پررنگ‌تری باشد، «زندگی خارق‌العاده هنری شوگر» و بقیه فیلم‌ها بیشتر هیجان‌زده‌تان می‌کند چرا که اصولا اینجا نثر موضوع اصلی است و در نظر وس اندرسون جایگاه یک فرم هنری را پیدا کرده. برای همین شاید لازم باشد هر فیلم را چندبار ببینید تا ظرافت کار برایتان آشکار شود.

انتشار فیلم‌ها به صورت مجزا و نه در قالب یک فیلم سینمایی آنتولوژی، هم کار را برای تماشا ساده‌تر کرده وگرنه حاصل کار می‌توانست نسبت به «فرنچ دیسپچ» و «استروید سیتی» حس تکلف و دافعه‌ بیشتری را به دنبال داشته باشد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.