روزنامه هفت صبح| یک: یک سال پیش بود نوشتم که به شکلی طبیعی و قابل پیشبینی دوران افول ورزشهای گروهی ما شروع میشود. اتفاقات همزمانی که برای فوتبال و والیبال و بسکتبال و هندبال رخ داد و یک نسل موفق را از دست دادیم. موفقیتهایی که ناشی از بهکارگیری مربیان بزرگ بود و همگون با وضعیت جامعه و مسائل دیگر.
سهلانگاری در انتخاب سرمربیان بزرگ و مسئله پشتوانهسازی و تصمیمات بازی به هر جهت موجب شد تا در ورزشهای گروهی برخلاف ورزشهای انفرادی روبهافول برویم. چراکه موفقیت ورزش گروهی یک پدیده مدرن است. نوعی بازی دستهجمعی که ارتباطی با دلبستگی سنتی ما در موفقیتهای انفرادی در ورزشهای عموما برپایه مبارزه ندارد.
نتایج دلخراش والیبال و هندبال و بسکتبال (شکست دیروز از فیلیپین) و تیم امید فوتبال نشانه اشتباه در سیاستگذاریهاست. تشویق رهبر انقلاب به مسئله ارجح بودن مربی خوب داخلی به مربی خوب خارجی، انگار مجوزی شد تا فدراسيونها مربیان میانمایه داخلی را به تصدی تیمهای ملی بسپارند. قاعدتا در شرایط مساوی مربی داخلی ارجح است اما…
دو: چند وقت است که فیلمهایی منتشر میشود از پشت صحنه تمرینات تیمهای بزرگ باشگاهی جهان. تحرک و جوش و خروش امثال گواردیولا و ژابی آلونسو و یورگن کلوپ در سر تمرینات برای گرفتن بهترین نسخه ممکن از بازیکنانشان. فریادها و تحرکشان پابهپای بازیکنان. برای آنکه آنان را به شوق و تحرک وادارند. گذاشتن تمام انرژی و نیرویشان برای آنکه تیم را به سوی موفقیت هدایت کنند.
آیا بهروز عطایی و یا رضا عنایتی و یا سعید ارمغانی هیچوقت تماموقت نیروی خود را صرف بازیکنانشان کردهاند؟ صبح تا شب؟ بعید میدانم. زمانی در همین تهران اعصاب همه از کیروش خرد بود چراکه او مدام دلش میخواست بیشتر کار کند. بیشتر تیم را به اردو ببرد و بیشتر تلاش کند و براي همین به او تهمت میزدند که میخواهد رزومه خودش را بهتر کند! یا ولاسکو که از صبح ساعت هشت تا شش بعدازظهر برنامه کاریاش پر بود.
سه: اول بگویم که از فرهنگ سرگرمی آمریکایی منزجرم. از جریان اصلی موسیقی پاپ، از فیلمهای مارول و یا مراسم اسکار و گرمی. از 90درصد سریالها و 95درصد ترانهها و 90درصد فیلمهایشان منزجرم. دلم میخواهد فرهنگ ملی کشورم در مقابل این فرهنگ مهاجم جلوه داشته باشد.
اما نسخه رایج در تمام دنیا و البته ایران اینگونه است که در حرکتی که برای حفظ فرهنگ ملی شکل میگیرد، آنقدر افراط، آنقدر بنیادگرایی و آنقدر بیمنطقی رخ میدهد که در انتها مردم فکر میکنند همان نسخه آمریکایی که بهتر و راحتتر است… مگر بیماریم که دل به این بنیادگراهای خشن و سلطهجو بدهیم؟ جریانهای رادیکال فرهنگی حتی با بهترین نیتها در نهایت کاری جز مشروعیت بخشیدن بیشتر به همان نسخه آمریکایی نکردهاند. مثل اتفاقی که مدعیان رادیکالیسم فرهنگی امروز در ایران در حال انجامش هستند. خودپسندهای از خود متشکر!
چهار: در نمره قبولیهای ورزش ایران باید قایقرانها را نیز بگنجانیم. در کنار بچههای ووشو و کوراش. بهنظرم گروه کوچک دوومیداني هم کارشان را بسیار خوب انجام دادند. هم خانم اسماعیلنژاد و هم تفتیان و احسان حدادی و محسن توکلی و دو مدال طلا و نقره پرارزشی که کسب کردند. منتظر وزنهبرداری و کاراته و کشتی و واترپلو هستیم. و البته کبدی. اشکهای احسان حدادی از لحظات بهیاد ماندنی کاروان ایران در هانگژو بود.



