روزنامه هفت صبح، علی ملاصالحی| ‌باید در مورد یکی از مهم‌ترین آثار اکران شده در تابستان امسال صحبت کنیم. شاید بپرسید آیا بحث درباره «باربی» و کمپین مارکتینگ شایسته جایزه اسکارش است؟ هرچند این کمپین واقعا انقلابی بود اما خیر! پس لابد «اوپنهایمر» پرفروش‌ترین فیلم زندگی‌نامه‌ای تاریخ با ته‌مایه‌های فیزیک کوآنتوم مورد بحث است؟نه. آیا بحث فیلم جدید جماعت دست راستی آمریکا و اهل تئوری توطئه «ندای آزادی» است که با 15 میلیون دلار بودجه تا حالا نزدیک 200 میلیون دلار فروش کرده و یکی از سود‌آورترین فیلم‌های سال شده؟ که باز هم جواب این هم منفی است.

‌ تابستان داغ
بحث این بار در مورد یک فیلم دیگر است که تنها چند روز بعد از اکران همزمان «باربی» و «اوپنهایمر» به سینما آمد. و انصافا هم با توجه به شرایط سخت اکرانش نزدیک به 70 میلیون فروخت. منظور «با من حرف بزن» اولین فیلم بلند دنی و مایکل فیلیپو، فیلم ترسناک کم هزینه‌ای با بودجه 4/5میلیون دلاری است که توجه افرادی مثل جردن پیل («نه» و «برو بیرون»)، آری استر(«میدسامر» و «بو ترسیده») و حتی استیون اسپیلبرگ را جلب کرده است. فیلم روایت سوفی دختر نوجوانی در سوگ از دست دادن مادرش است که پس از یک سال از خودکشی مادرش در یک مهمانی دوستانش با یک دست مومیایی شده روبه‌رو می‌شود. دستی که گفته می‌شود توانایی نشان دادن ارواح و تسخیر بدن انسان را دارد.

«با من حرف بزن» تا همین جا که به یکی از جذابترین آثار ترسناک امسال بدل شده، برگ برنده‌اش تفاوتی عمیق و روانشناسانه است که با آثار مشابه ترسناک این سال‌ها دارد. اینجا نه خبری از جن‌گیر است و نه با یک روستای دورافتاده در آمریکا روبه‌رو هستیم که گذشته‌ای تاریک برای مسافران دارد. در عمق روان شخصیت اصلی، افسردگی و سوگی حضور دارد که فرار از آن در اصل موتور محرک قصه می‌شود. «با من حرف بزن» به جای اینکه بر روی لحظات شوکه کردن مخاطب حساب کند، حسی از ناآرامی و تنش روانی در شخصیت‌ها ایجاد می‌کند که تاثیر بلندمدت‌تری روی مخاطب دارد.

و همچنین در عمق زیرمتن خود اشاراتی آشکار به افسردگی، مصرف مواد مخدر و دنیای شبکه‌های اجتماعی دارد. بازی‌های فیلم مخصوصا برای اثری که به جز یک مورد یعنی میراندا اوتو(که با «ارباب حلقه‌ها» در نقش ائووین شناخته می‌شود) بازیگر معروفی ندارد، واقعا درخشان است و شاید یکی از درست‌ترین تصویرها از نوجوان‌های هزاره جدید و نسل زد در سینما باشد. اعتماد به نفسی که فیلیپوها در کارگردانی فیلم دارند، مخصوصا برای یک فیلم اول آن هم با این حد از پیچیدگی، بسیار تاثیرگذار است. به بیان بهتر فیلم قصد انجام کار بزرگی را ندارد که در آن شکست بخورد، بلکه کاملا به‌اندازه و متناسب، قصه‌ را به بهترین شکل ممکن تعریف می‌کند.

برای بسیاری «با من حرف بزن» یک فیلم ترسناک سرگرم‌کننده است که ارزش دیدن دارد و کارگردانانش هم به جاهای خوبی خواهند رسید و همین حالا هم قرار است اقتباس جدیدی از سری بازی «مبارز خیابانی» کپکام بسازند. از جنس اتفاقاتی که برای نام‌هایی مثل آری استر با «موروثی» و جردن پیل با «برو بیرون» اتفاق افتاد. اما حقیقت این است که برای افراد آشنا با اینترنت و مخصوصا یوتیوب‌بازها، «با من حرف بزن» نشانه‌ای از جریانی است که حالا دیگر کاملا به دروازه‌ای برای ورود استعدادهای سینمایی به جریان اصلی بدل شده: جریان فیلمسازان برخاسته از یوتیوب.

گراف توجه
برادران فیلیپو، برای نسل یوتیوب با نام کانالشان شناخته می‌شوند «راکا راکا». کانال کمدی-اکشن که بسیاری از ویدئوهایشان از جمله «مارول علیه دی سی»، «هیلو علیه کال آو دیوتی» و «هری پاتر علیه جنگ ستارگان» بیش از ده‌ها میلیون ویو در یوتیوب دارند. کمدی‌هایی که در اصل یک فیلم کوتاه کمدی و اکشن، پر از بدلکاری با ایده‌های احمقانه و بامزه است. و صد البته توانایی حیرت‌انگیز برادران در انجام و اجرای صحنه‌های مبارزه حداقل در استاندارد یوتیوب حیرت‌آور است.

آخرین ویدئوهای کانال یوتیوب راکا راکا به «با من حرف بزن» اختصاص دارد؛ ولاگی از اولین اکران فیلم در جشنواره معروف ساندنس و همچنین از تور تبلیغاتی فیلم در سرتاسر جهان. حتی همین دو ویدئو هم طعم اکشن دیوانه‌وار این دو برادر را دارند. از مشت و لگد و بدلکاری‌هایشان روی فرش قرمز که تعجب عکاسان را برمی‌انگیزد تا درگیری بر سر خواندن نقدهای فیلمشان در مقابل «باربی» و خرد کردن آینه و آباژور بر سر هم، آن هم درست در زمانی که جرج میلر (یکی از استادان بی‌بدیل اکشن با فیلم‌های «مد مکس») می‌خواهد برای یک برنامه گفت‌وگو محور با آن‌ها تماس بگیرد!

به بیان بهتر حتی زمانی که این دو برادر در حال تولید محتوا برای تبلیغ فیلمشان پیش مخاطبان یوتیوبشان هم هستند، لحظه‌ای داستانگویی و تولید همان چیزی را که مخاطبان برایش به کانالشان پیوستند، فراموش نمی‌کنند. تا جایی که ولاگ پخش جهانی فیلمشان هم به جای یک نمای معمولی و خسته‌کننده با یک مبارزه اکشن بر سر هارد درایوی که فیلم در آن ذخیره شده، شروع می‌شود!

اما برادران فیلیپو، تنها یک نمونه از مواردی هستند که از یوتیوب به سینما آمده و صد البته با خود نوع خاصی از زبان سینمایی را هم آورده‌اند. بعد از تماشای «با من حرف بزن» کاملا می‌فهمید با فیلمسازانی روبه‌رو هستید که لحظه‌ای اجازه پرش توجه مخاطب را نمی‌دهند. چیزی که احتمالا نتیجه سال‌ها کار بر روی گراف‌های یوتیوب است که با گراف توجه به تولیدکنندگانش می‌گوید که دقیقا کجای ویدئویشان خسته‌کننده شده. تسلط عجیب فیلیپوها بر فرم از همین جا آمده؛ اینکه تاثیر صداگذاری، حرکت دوربین و تدوین را کاملا درک کرده‌اند و تازه در اولین فیلمشان در حال سعی و خطا نیستند.

دروازه ورود به دنیاهای تازه
نکته مشترک دیگر جالب چنین فیلمسازانی هم این است که اکثرا در آمریکا زندگی نمی‌کنند. فیلیپوها در استرالیا زندگی می‌کنند و فیلمشان هم کاملا استرالیایی است و در آدلاید فیلمبرداری شده. مثال دیگرش دیوید اف سندبرگ است که در میان سینمادوستان با آثاری مثل «آنابل: آفرینش» و دو فیلم «شزم» شناخته می‌شود. سندبرگ هم قبل از ورود به هالیوودی با نام پونی اسمشر در یوتیوب و با فیلم کوتاه ترسناک «چراغ‌ها خاموش» به شهرت رسید. فیلمی که او با همسرش لوتا در خانه‌ خود در سوئد و بدون بودجه ساخت و خیلی زود به یک پدیده جهانی بدل شد و سندبرگ را به کارگردانی در کلاس بین‌المللی بدل کرد.

شاید با نام‌هایی که برده شد، فکر کنید تنها آثار ترسناک که یک ژانر تثبیت‌شده در هالیوود است، مسیر این افراد را تشکیل داده. اما کوگونادا مثال نقص این ماجراست. کوگونادا که متولد کره جنوبی است با جستارهایی ویدئویی درباره کارگردانانی مثل وس اندرسون، یاسوجیرو اوزو و استنلی کوبریک مشهور شد و ویدئوهای او درباره شیوه قاب‌بندی این فیلمسازان در میان کانال‌ها و گروه‌های آنلاین فیلمسازی میلیون‌ها بازدید گرفت و همین استقبال راه را برای ساخت اولین فیلم بلندش یعنی «کلمبوس» باز کرد.

فیلمی عجیب و آرام که آشکارا تحت تاثیر اوزو بود و نامش اشاره داشت به شهر کلمبوس در اوهایو که بسیاری آن را پایتخت معماری مدرن جهان می‌دانند. و در نتیجه شاید یکی از بهترین فیلم‌ها درباره هنر معماری هم باشد. کوگونادا در ادامه سال 2021 فیلم علمی-تخیلی «پس از یانگ» را با حضور کالین فارل ساخت و حالا می‌توان او را یکی از چهره‌های سینمای هنری آمریکا دانست.

اما از این زاویه، تولیدکنندگان محتوا فقط از یوتیوب به‌عنوان یک سکوی پرش برای رسیدن به سینمای حرفه‌ای استفاده نکرده‌اند. به طور مثال همچنان در کانال دیوید اف سندبرگ یعنی پونی اسمشر، محتواهای جالبی آپلود می‌شود. سندبرگ در یکی از آخرین ویدئوهایش به مشکلاتی که در هنگام ساخت یک فیلم بلاک باستر از جنس «شزم!» برمی‌خورید صحبت کرده بود.

جالب است که تا چه اندازه همان توانایی حل مسئله‌ای که در یک فیلم کوتاه بدون بودجه لازم است در فیلم 100 میلیون دلاری هم به کارتان می‌آید و مشکلاتی از جمله نبودن زمان کافی فیلمبرداری، دیده شدن عوامل یا نداشتن یک بازیگر خاص و نیاز به دور زدن او در برنامه ساخت فیلم در هنگام ساخت اثری با بودجه 100 میلیون دلاری هم همچنان گریبانتان را می‌گیرد! در همین ویدئوی آخر راکا راکا هم این برادران دوقلو نمایش می‌دهند که فرآیند مصاحبه و تورهای مطبوعاتی فیلم‌ها تا چه حد تکراری و خسته‌کننده است.

و این دو برادر برای اینکه کمی به آن هیجان تزریق کنند دائما مصاحبه‌ها و عکاسی‌های رسمی را به امضای خاص مشت و لگد خود مزین می‌کنند! با این محتواها شما عملا همدلی بسیار بیشتری با کارگردان دارید. حالا انگار شما بخشی از تیم این کارگردان هستید و او در خصوصی‌ترین لحظات زندگی یک کارگردان شما را با خودش همراه کرده. خیلی سخت است که ویدئوی ساندنس رفتن راکا راکا را ببینید و در لحظه‌ای که تهیه‌کننده‌شان به آن‌ها خبر دعوای بین یونیورسال و A24 بر سر حق خرید فیلم را می‌گوید هیجان‌زده نشوید. یا در لحظه‌ای که بالاخره فیلم را به استودیوی مستقل A24 می‌فروشند، بغض نکنید.

موج نوی آنلاین
حقیقت این است که فیلمسازان یوتیوبی نسل جدیدی از فیلمسازان را ساخته‌اند، به دور از رمز و راز و جایگاه خدایگانی که فیلمسازان کلاسیک یا تصویر یاغی‌گرایانه‌ای که کارگردانان هالیوود نو در دهه هفتاد میلادی دارند. همدلی برگ برنده آن‌هاست که شما را با خودشان همراه می‌کنند. چون آن‌ها هم مثل شما هستند، هیجان‌زده می‌شوند، می‌ترسند و خسته می‌شوند و از همه مهم‌تر گاهی فیلم بدی مثل «شزم 2» می‌سازند!

قصه اما به همینجا ختم نمی‌شود. حقیقت این است که یوتیوب حالا یکی از مهم‌ترین مراکز خلاقیت است که انگار میلیاردها نفر از سرتاسر جهان به آن می‌آیند تا در جریان آخرین اتفاقات تصویری قرار بگیرند. همین حالا مستر بیست (با نام واقعی استفان دونالدسون) پرطرفدارترین یوتیوبر دنیا، برای هر ویدئویی که می‌سازد به طور متوسط نزدیک پنج تا ده میلیون دلار خرج می‌کند. پولی که خیلی بالاتر از میانگین بودجه یک فیلم سینمایی در سرتاسر دنیاست

و صد البته باید این را هم در نظر بگیرید که طول ویدئوی مستر بیست تنها 15 الی 20 دقیقه است، اما این محتوایش از جمله انداختن یک لامبورگینی به داخل خردکن آهن، یا رفتن به گران‌ترین قایق‌های دنیا، درمان هزار نابینا یا بازسازی واقعی مسابقه «بازی مرکب» است که باعث این هزینه بالا و صدها میلیون بازدید برای هر کدام از این ویدئوها می‌شود! واقعا جذابیت، سرگرم‌کنندگی و ریتم درستی که در این ویدئوهای یوتیوبی وجود دارد، در هیچ اثر سینمایی و تلویزیونی پیدا نمی‌شود.

کانال‌های دیگر مثل «کوریدور کرو» یا «فیلم رایوت» هم سمت دیگر این ماجرا هستند. در حالی که به شیوه سنتی شما باید میلیون‌ها تومان هزینه مدرسه فیلمسازی بدهید، در ورکشاپ حاضر شوید یا از دستیاری سینما کار خود را شروع کنید، این کانال‌ها دائم در حال تولید محتواهایی هستند که به شما از زوایای مختلفی سینما می‌آموزد. فیلم رایوت با اجرای رایان کانلی، استاد دادن راهکارهای ارزان برای انجام تکنیک‌های سنگین سینمایی است.

به طور مثال، بازسازی صحنه‌های معروف تاریخ سینما با بودجه 100 دلاری و کریدور کرو هم یک گروه خلاق در لس‌آنجلس است که با تخصصشان در جلوه‌های ویژه، هم به تحلیل و موشکافی جلوه‌های ویژه، بدلکاری و انیمیشن‌سازی می‌پردازند. خودشان هم به کمک موج نرم‌افزارهای ارزان جلوه‌های ویژه مثل سینما 4دی یا بلندر و هودینی، محتواهای یوتیوبی جذابی می‌سازند. به طور مثال یکی از آخرین محتواهایشان که صنعت سینما را رسما تکان داد، ساخت یک انیمه از جنس آثار ژاپنی بدون استفاده از هیچ انیماتوری بود. «سنگ کاغذ قیچی» نام این انیمه کوتاه بود که کاملا به کمک هوش مصنوعی تربیت‌شده روی آثار انیمه کلاسیک ژاپنی، خلق شد و حتی خشم انیماتورها کلاسیک را برانگیخت و گفتند که این شیوه آن‌ها را از کار بیکار می‌کند!

مسیر آينده
یعنی یوتیوب با ایجاد یک چرخه اقتصادی و ایجاد درآمد برای تولیدکنندگانش گوی رقابت را از سینما و رسانه‌های سنتی ربوده است. حالا از نقد سینما بگیرید تا تولید ویدئوهای سفر در ستایش شهر یا کشوری خاص، از مسابقات سخت با جایزه‌های میلیون دلاری تا دوربین مخفی‌های به شدت بامزه، از توضیحات پیچیده‌ترین محتواهای علمی تا ویدئوهای چشم‌نواز صحنه آهسته برخورد توپ با شیشه مایونز که با سرعت یک میلیون فریم در ثانیه ضبط شده، یوتیوب به راحتی دیوارها را فروریخته و فاصله مخاطبان با محتوای مورد نظرشان را به شدت کم کرده است. بی‌خود نیست که از کارشناس سیاسی (مثل الکس جونز که البته محتواهایش به دلیل دروغ بودن حذف شد!) تا روانشناس کلینیکی (جردن پیترسون) و کمدین‌ها (اندرو شولتز و سارا سیلورمن) آن را به خانه همیشگی خود بدل کرده‌اند و دائما روی آن محتوا می‌گذارند و عملا کار اصلی خود را کمتر انجام می‌دهند.

در پایان فستیوال فیلم آدلاید، روزها پیش از اولین اکران در ساندنس و خریده شدن فیلمشان توسط پخش کننده مهمی مانند A24، برادران فیلیپو طی یک سخنرانی درباره خلاقیت صحبت کردند. آن‌ها گفتند که در پیام‌های خصوصی یا کامنت‌ها مردم معمولا از آن‌ها می‌پرسند که چطور باید شروع کرد؟ چطور باید فهمید که برای تولید آماده هستند؟ و پاسخ همیشگی این برادران این است: شما هرگز نمی‌توانید آماده باشید، همه چیز در حال تغییر کردن است. «با من حرف بزن» به کرونا و مشکل بودجه و لوکیشن خورد اما آن‌ها همیشه به این فکر می‌کردند که لحظه را باید در تاریخ ثبت کنند. پس وقتی بین ترس و رویا قرار گرفته‌اید، نفس عمیق بکشید و با سر به درون آن ماجرا بپرید! چون هیچ زمانی بهتر از الان برای این کار نیست!

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.