روزنامه هفت صبح| در پی مرگ دلخراش دختر ۴ساله‌‌ای به‌نام هلنا، زن‌دایی جوان او به خوراندن مشروب الکلی به دختر خردسال خواهرشوهرش اعتراف کرد. اوایل اردیبهشت امسال، رسیدگی به مرگ مشکوک دختر‌بچه ۴ساله‌ای به‌نام هلنا با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستان‌های جنوب تهران در دستور کار وحید ناصری بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار گرفت.

به این ترتیب تیمی از ماموران جنایی برای رسیدگی به موضوع راهی محل حادثه شدند. همچنین کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران و تیم تشخیص هویت بالای سر جسد دخترک خردسال رفتند که به سردخانه بیمارستان منتقل شده بود .بررسی‌ها و مشاهدات اولیه حکایت از آن داشت که دخترک به دلیل مسمومیت ناشی از مصرف مشروبات الکلی جان خود را از دست داده است. با دستور بازپرس جنایی جسد برای تعیین علت دقیق فوت به پزشکی قانونی منتقل شد و تحقیقات برای یافتن عامل خوراندن مشروب الکلی به دختر‌بچه آغاز شد.

ماجرای مسمومیت عجیب دختربچه
اولین کسانی‌که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفتند، مادر این دختر و دیگر بستگان نزدیک او بودند. بررسی‌ها حکایت از آن داشت که هلنا آخرین روز قبل از انتقال به بیمارستان نزد زن‌دایی خود بود. سپس با حال وخیم به بیمارستان منتقل شد و در حالی‌که کادر درمان اقدامات خود را برای نجات جان دخترک آغاز کردند اما بعد از گذشت یک هفته، معالجات پزشکان و تلاش کادر درمان بی‌ثمر ماند و دخترک جانش را از دست داد.

اعتراف به خوراندن مشروب به کودک
بنا بر تحقیقات صورت گرفته، بازپرس جنایی دستور بازداشت زن‌دایی هلنا را صادر کرد و او را تحت تحقيقات فنی و تخصصی قرار داد. سرانجام زن جوان ۲۰ساله لب به اعتراف گشود و پرده از راز مرگ دلخراش دخترک برداشت. در ادامه این گزارش گفت‌وگوی خبرنگار ما با متهم جوان پرونده را بخوانید.

گفت‌وگو با متهم

چند سال داری؟
۲۰ سال .

چه شد که تصمیم گرفتی به هلنا مشروب الکلی بدهی؟
ناخوش بود! مادرش او را به من سپرده بود و او از دل‌درد به خودش می‌پیچید. من نمی‌دانستم باید برای او چه کاری کنم تا حالش کمی بهتر شود. برای همین مقداری مشروب در عرق کاسنی ریخته و به او دادم.

چند وقت است با دایی هلنا ازدواج کرده‌ای؟
حدود ۲ سالی می‌شود.

فرزند داری؟
بله یک دختر یک ساله دارم.

وقتی فرزندت دل‌درد می‌گیرد چه می‌کنی؟
او را دکتر می‌برم! اما هلنا نزد من امانت بود. می‌ترسیدم او را به دکتر ببرم و خواهر شوهرم ناراحت شود.

از مشروب دادن به بچه‌اش ناراحت نمی‌شد؟
فکر نمی‌کردم حال بچه بد شود، حتی فکر نمی‌کردم کسی متوجه شود.

چرا بچه را نزد تو گذاشته بود؟
دو ماهی می‌شد که خواهرشوهرم در خانه ما زندگی می‌کرد. شوهر او یک مرد افغان است که از همان دو ماه پیش تاکنون به اتهام سرقت به زندان افتاده است. آنها با هم در مشهد زندگی می‌کردند اما وقتی پدر هلنا به زندان افتاد، مادرش که بدون شوهر خود تنها و بی‌خرجی مانده بود به تهران آمد. آن روزی که حال هلنا بد شد، خواهرشوهرم به مشهد رفته بود تا اقدامات اداری برای گرفتن شناسنامه هلنا را انجام دهد و او را نزد من گذاشته بود.

بعد از اینکه هلنا مشروب را خورد چه شد؟
اول کمی حالش بهتر شد. بلند شد و بازیگوشی می‌کرد. اما کمی بعد بی‌حال شد. مادرشوهرم خانه‌مان آمد و کمی شیر به او داد تا قوت بگیرد. وقتی شیر را نوشید یکدفعه حالش به‌هم خورد که او را به بیمارستان بردیم. من نمی‌خواستم چنین اتفاقی برای او بیفتد. من خودم یک مادرم و راضی به چنین حادثه‌ای نبودم.

بنا بر این گزارش رسیدگی به این پرونده در شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران در جریان قضایی قرار دارد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اسلایدررا اینجا بخوانید.