روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | واقعا در بعضی پروندهها علت قتلها خیلی عجیب و غریب است. مثلا قتل بر سر 20 هزار تومان! قتل رفیق بر سر چشم در چشم شدن! قتل پدر به دلیل اعصاب خردی! قتل همسر به دلیل خنده زیاد! یعنی همیشه هم علت قتلها از یک منشا خشم و یا اختلاف قدیمی نیست. بعضی مواقع به قدری علت قتلها خندهدار است که کسی باورش نمیشود به این دلیل کسی پای طناب دار برود و واقعا یکی کشته شود و بشود مقتول و دیگری هم قاتل! در این گزارش سراغ پروندههای قتل به دلایل عجیب رفتهایم.
قتل رفیق به خاطر کلمن آب
پروندهای که ششم آذرسال۹۶ در کلانتری۱۴۱ شهرک گلستان تشکیل شد، مأموران از قتل مرد میانسالی به نام پیام باخبر شدند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود.عامل قتل، رضا ۲۲ساله بود که بعد از مراجعه به کلانتری گفت:«من و پیام نگهبان یک مجتمع مسکونی بودیم. روز گذشته با هم بحثمان شد. به همین خاطر صبح به دیدنش رفتم تا با هم صحبت کنیم که او به صورتم سیلی زد و من هم با چاقو به شکم او چند ضربه زدم.
میخواستم فرار کنم، اما برادرم از من خواست خودم را معرفی کنم.»متهم بعد از بازسازی صحنه جرم روانه زندان شد و پرونده بعد از صدور کیفرخواست به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستادهشد. صبح دیروز متهم از زندان اعزام و در همان شعبه به ریاست قاضی عبداللهی محاکمه شد.ابتدای جلسه اولیایدم که مادر و دو دختر مقتول بودند درخواست قصاص کردند، سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت: «من و پیام سالها در ساختمان نگهبان بودیم.
روز قبل از حادثه من و پیام سر پر کردن کلمن آب با هم بحثمان شد و از آنجاییکه خسته بودم برای پر کردن آب بهانه آوردم. پیام عصبانی شد و غذای مرا که چند تا سیب زمینی پخته بود، دور ریخت. من هم او را هل دادم و درگیری بالا گرفت، اما با میانجیگری اهالی ساختمان به خانه رفتم و او همانجا ماند.»متهم در خصوص روز حادثه گفت: «فردای آن روز به اتاقک نگهبانی رفتم و میخواستم با او صحبت کنم. مقتول تا مرا دید به طرفم حمله کرد و یک سیلی به صورتم زد و بعد گفت:
«اخراجی و از فردا سر کار نیا». با شنیدن این حرف عصبانی شدم و با چاقویی که همراه داشتم یک ضربه به شکم او زدم. همان موقع چاقو شکست. اصلاً روی تیغه چاقو خون را ندیدم و فکر میکردم چاقو تیغه ندارد به همین خاطر چند ضربه دیگر به شکم مقتول زدم که ناگهان دیدم او خونین روی زمین افتاد.»متهم در آخرین دفاعش گفت: «باور کنید چاقو شکسته بود و نمیدانستم هنوز تیغه روی دسته مانده است. به همین دلیل فکر کردم آن ضربات آسیبی به بدن مقتول وارد نمیکند. از اولیایدم درخواست گذشت دارم و میخواهم مرا ببخشند.»
قتل به دلیل آمدن روی فرش با کفش!
بهمن 1399، تیراندازی خونین و مجروحشدن جوانی به مأموران پلیس اطلاع داده شد. در تحقیقات مشخص شد فردی که در این درگیری مجروح شده، بر اثر برخورد تیر به یکی از شریانهای اصلی بدنش جانش را از دست داده است. بررسیها نشان داد متهمی که مرتکب این قتل شده، سعید نام دارد و از قبل با یکی از افرادی که در درگیری بوده و حسام نام دارد، درگیر شده و قتل آرش نیز در پی این درگیری بوده است.
حسام در تحقیقات به مأموران گفت: من و دوستانم سوار ماشین پرشیای یکی از دوستانم بودیم که سعید و دوستانش به ما نزدیک شدند. آنها سوار ماشین 206 بودند و بهمحض اینکه آنها ما را دیدند، به سمت ماشین ما آمدند و محکم به ماشین کوبیدند؛ طوری که دیگر نمیشد ماشین را حرکت داد. آنها بلافاصله بعد از اینکه توقف کردیم، به سمت ما آمدند و ما را زدند، بعد هم سعید اسلحه کشید و به سمت آرش شلیک کرد و او را به قتل رساند.
این مرد گفت: سعید آنقدر سریع این کار را کرد که من اصلا متوجه نشدم اسلحه را چطور بیرون کشیده است. فقط آرش را زخمی روی زمین دیدم و بعد هم به کمک دوستانم خیلی سریع او را به بیمارستان رساندیم اما پزشکان گفتند کاری از دستشان برنمیآید و آرش جانش را از دست داد.وقتی سعید مورد بازجویی قرار گرفت، اتهام قتل عمدی را رد کرد و مدعی شد برای اینکه خودش را از مهلکه نجات دهد، مرتکب قتل شده است.
او گفت: مدتی قبل از این حادثه من و دوستانم در یک پارک جمع شدیم که خوش بگذرانیم. ما یک زیرانداز برده بودیم. حسام هم آمد که کنار ما بنشیند. او به من گفت چرا با کفش روی زیرانداز آمدی، من گفتم مراقب هستم که کفشهایم روی زیرانداز نرود اما حسام خیلی عصبانی جواب داد و بین ما درگیری لفظی ایجاد شد. همین درگیری باعث شد دورهمی خیلی زود تمام شود و من هم سوار ماشین یکی از دوستانم شدم که بروم.
حسام هم آمد و بدون مقدمه سوار همان ماشین شد و اینطور بود که ما دوباره با هم درگیری لفظی پیدا کردیم.متهم گفت: درگیری با وساطت بچهها دوباره تمام شد. بعد از آن کینه عجیبی بین ما شکل گرفته بود. مدتی از آن روزها گذشته بود، یک روز من و دوستانم سوار بر ماشین 206 یکی از دوستانم بودیم و در اتوبان آیتالله کاشانی میرفتیم که یک پرشیا را دیدیم، من میدانستم حسام و دوستانش با پرشیا در آن اتوبان هستند، به دوستم گفتم نزدیک پرشیا شود و به محض اینکه دیدم سرنشینان آن کسان دیگری هستند و اشتباه کردهام، فاصله گرفتیم و چند کیلومتر آنطرفتر دوباره کسانی را داخل یک پرشیا دیدیم، کمی نزدیک شدیم و دیدیم حسام و دوستانش در آن پرشیا هستند؛ ما میخواستیم با آنها کل بیندازیم و بعد برویم اما دوستم نتوانست ماشین را کنترل کند و محکم به پرشیا کوبید.
هر دو ماشین متوقف شدند، بههمیندلیل حسام و دوستانش خیلی عصبانی شدند. ما از ماشین پیاده شدیم که ببینیم چه اتفاقی افتاده است، من میدانستم حسام دستبردار نخواهد بود و سعی کردم برای حمله آماده باشم. اما وقتی دیدم دوستان حسام با قمه و چاقو به سمت ما حمله کردند، خیلی ترسیدم. دوستانم هم ترسیده بودند؛ در واقع ما همگی غافلگیرشده بودیم.متهم گفت: حسام هنوز در ماشین بود، او داشت آماده میشد که من را بزند. من هم از ترسم یک تیر شلیک کردم که حسام و دوستانش بترسند و بروند اما تیر به آرش برخورد کرد. من و آرش هیچ دشمنیای با هم نداشتیم. متهم ادامه داد: من در واقع اصلا آرش را نمیشناختم و فقط میدانستم دوست حسام است. قصدی هم برای کشتن او نداشتم.
قتل همسر به خاطر خنده ميوه فروش
ماجرای قتل به حوالی سال 1382 بازمیگردد. مردي كه 14 سال پيش همسرش را به دليل خنده چند ميوه فروش به قتل رسانده بود با رضايت اولياي دم از قصاص نجات يافت. او پس از بازداشت در 19 آذر 82 به قتل اعتراف كرد و گفت: «با پسر 6 سالهام به ميوه فروشي رفته بوديم. آنجا پسرم گفت مامان گفته زياد پول خرج نكن.
با اين حرف چند ميوه فروش به من خنديدند. عصباني شدم و به خانه برگشتم. سر همين موضوع با همسرم درگير شدم و با ضربههاي چاقو او را كشتم.» متهم پس از اعتراف، در دادگاه به قصاص محكوم شد اما به دليل عدم پيگيري اولياي دم و فوت مادر مقتول بيش از 14 سال در زندان ماند تا سرانجام با اعلام بخشش پسرش كه اكنون 20 سال دارد، با وثيقه از زندان آزاد شد. او 150 ميليون تومان ديه درخواستي برادر و خواهرهاي مقتول را نيز پرداخت کرد تا ديگر به زندان باز نگردد.
قتل به خاطر جای پارک خودرو
اواسط سال 1400 رسیدگی به پرونده قتل جوانی به نام پیمان در دستور کار بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت.بررسیهای ابتدایی حکایت از این داشت که دردرگیری جنایت آمیز دو برادر با همسایهشان بر سر جای پارک پسری به نام پیمان به قتل رسیده است.بدین ترتیب ردیابی متهمان در دستور کار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت تا اینکه در اردیبهشت امسال یکی از برادران در حال تفریح در شهر قائمشهر شناسایی و دستگیر شد.
او در اعترافاتش گفت: آن روز تازه از بیرون آمده بودم و داشتم در آشپزخانه غذا گرم میکردم که از کوچه سروصدا شنیدم. ازپنجره نگاه کردم و برادرم را در حال جر و بحث با چند نفر از همسایهها دیدم. خودم را به کوچه رساندم و میخواستم برادرم را داخل خانه بیاورم که دعوا بالا گرفت. برادرم ماشینش را جلوی در پارکینگ گذاشته بود و میخواست بالا بیاید تا ساک باشگاهش را بردارد و برود. همسایهها گفته بودند نباید اینجا پارک کنی اما برادرم میگفت که زود برمیگردد و کلاً یک دقیقه هم طول نمیکشد.
اما آنها میگفتند ما اسبابکشی داریم و حتی یک ثانیه هم نباید اینجا پارک کنی. برادرم در حال بگومگو با یک مرد میانسال بود ناگهان پسر او به نام پیمان یک سیلی به برادرم زد. ما میخواستیم آنجا را ترک کنیم و در ماشین نشستیم اما دوستان پیمان نمیگذاشتند ما حرکت کنیم و چند بار ما را از ماشین بیرون کشیدند. داخل در خودرو یک کارد آشپزخانه بود که برادرم آن را برداشت. دوستان پیمان شمشیرهای بزرگ در دست داشتند.
به برادرم گفتم چاقو را زمین بگذار اما گفت فقط میخواهم آنها را بترسانم. بعد پیاده شدیم و حسابی کتک خوردیم. حتی زخمی هم شدیم و به درمانگاه رفتیم. بعداً فهمیدیم وقتی برادرم دستش را با شتاب عقب برده بود که از وسط معرکه فرار کند، چاقوی دستش به شکم پیمان خورده بود و او فوت کرد. ما نمیدانستیم پیمان به قتل رسیده است. وقتی از درمانگاه بیرون آمدیم با برادرم به کلانتری رفتیم که از پیمان و دوستانش شکایت کنیم.
اتفاقی شنیدیم یک سرباز میگفت از همان درگیریای شکایت دارند که یک نفر در آن فوت کرده است. برای همین اطلاعات پرت و پلا گفتیم! به ما گفتند باید مدارک پزشکی قانونی را بیاورید تا شکایت شما ثبت شود. ما هم به بهانه آوردن مدارک از کلانتری بیرون زدیم و فرار کردیم. شنیدهام که برادرم به اروپا رفته است. بعد از حادثه قتل با او جر و بحثم شد و دیگر از او خبر ندارم. برادرم میگفت اگر تو به تهران نمیآمدی و آن روز در دعوا دخالت نمیکردی این اتفاق نمیافتاد. اما من میگفتم تو خودت دعوا را شروع کردی!
قتل بر سر 20 هزار تومان!
مرد جوان که از 6 سال قبل به اتهام قتل دوستش در زندان بود با رضایت اولیای دم از قصاص رهایی یافت. 18 اردیبهشت 96، پدر و مادر پویا 17 ساله، مفقود شدن ناگهانی او را به پلیس اردبیل اطلاع دادند و رسیدگی به موضوع خیلی سریع در دستور کار ماموران انتظامی قرار گرفت.همان روز جسد پویا که با اصابت ضربه چاقو جان خود را از دست داده بود،به بیمارستان منتقل شد اما ساعتی بعد جان خود را از دست داد و به این ترتیب پرونده قضایی قتل پویا روی میز بازپرس جنایی قرار گرفت.
تحقیقات نشان میداد آخرین فردی که پویا را دیده یکی از دوستانش به نام شهاب بوده است.به این ترتیب شهاب به عنوان تنها مظنون پرونده دستگیر شد.شهاب در همان برخورد اولیه با پلیس ضمن اظهار ندامت و پشیمانی به قتل اعتراف کرد و گفت:«مدتی قبل 20 هزار تومان به پویا قرض دادم و قرار بود یک هفته بعد پول را پس بدهد.روز حادثه وقتی پویا را دیدم سراغ پول را گرفتم و گفت یکی دو روز دیگر به من پس میدهد.
من عصبانی شدم و با او درگیر شدم.یکدفعه با چاقویی که در جیبم داشتم به رگ گردن پویا ضربهای زدم و دیدم که او غرق خون شد.خیلی ترسیدم و برای اینکه راز جنایت فاش نشود،متواری شدم.»بعد از اعتراف صریح متهم به قتل،با رای دادگاه او محکوم به قصاص شد. اما در نهایت خانواده مقتول از خون او گذشتند.



