روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| آدمهای بزرگسال معمولا بخش عمدهای از زندگی خود را سر کار میگذرانند، به همین دلیل محیط کار در روایت و داستانپردازی اهمیتش کمتر از خانه شخصیتها نیست. در تمام این سالها پرداختن به مشاغل و محیطهای کاری مختلف به یک فرمول جواب پسداده در درامنویسی تبدیل شده است. اگر روی موضوع عمیقتر شویم، محیط کار اداری، بروکراسی و رویههای شغلی بهعنوان یکی از مهمترین نمودهای مدرنیسم از ابتدای قرن بیستم به دنیای نمایش راه پیدا کردهاند و تا همین امروز نیز حضورشان پابرجا بوده.
وقتی قرار است که از مفاهیمی مانند بیگانهسازی انسان، بردهداری، بهرهکشی، هویت اجتماعی و… صحبت کنیم، چه جایی بهتر از دفتر کار و پرداختن به روتینهای کارمندی؟ فیلم جدید «دفتر کناری» که به تازگی منتشر شده، گرچه واکنشهای چندان مثبتی را دریافت نکرده به دلیل دست گذاشتن روی همین فضا و پرداختن به مفاهیمی چون بروکراسی، سلسلهمراتب و… مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفته. به همین بهانه بد نیست تا نگاهی داشته باشیم به آثار شاخص در تاریخ سینما که به واسطه دست گذاشتن روی بروکراسی و روایتهای سوررئال و غیرمنتظره از محیطهای کاری در حافظه مخاطبان ثبت شدهاند.
شبح آزادی (1974) / The Phantom of Liberty
کارنامه عریض و طویل لوئیس بونوئل را میشود به چند دوره مختلف از فیلمسازی تقسیم کرد. یکی از دورههای شاخص و پرطرفدار، آثار متاخر اوست که در دهه آخر از فعالیتش جلوی دوربین رفته. «جذابیت پنهان بورژوازی»، «شبح آزادی» و «میل مبهم هوس» به شیوههای مختلف انتظارات تماشاگر را به بازی میگیرند و از قواعد مالوف روایت و پرداخت درام میگریزند.
در این میان «شبح آزادی» فراتر از حس طنز سوررئال، به خاطر شوخیهای تند و تیزش با قراردادهای سرمایهداری و بروکراسی حاکم بر جهان مدرن به یاد آورده میشود. تقریبا در تمام فیلم با هیچ خط داستانی مشخصی سروکار نداریم و از موقعیتی به موقعیت دیگر میرویم. تنها نقطه اشتراک عجیب و غیرمعمول بودن موقعیتهاست و اینکه نهایتا به شوخی با طبقه متوسط و مرفه منجر میشود. تقریبا هر چیزی که بهعنوان رویه عقلانی یا نمودهای بروکراسی در سطوح مختلف جامعه میشناسیم، در «شبح آزادی» به ریشخند گرفته میشود.
بعضی از موقعیتها و شوخیها زیادی پیچیدهاند و در نگاه اول به راحتی ازشان سر در نمیآوریم و در مواردی دیگر به اندازهای مضحک و بامزهاند که حتی میتوانند با کمدیهای مل بروکس رقابت کنند. تاثیر کاری که بونوئل در فیلمهای متاخرش و از جمله همین یکی انجام داده، حداقل بر روی فیلمسازها به حدی بود که حدود نیم قرن بعد بازتعریفش در فیلمهای روبن اوستلوند موجب شهرت جهانیاش شد.
برزیل (1985) / Brazil
اگر به تمام رمانهای آیندهنگر و البته بدبینانه قرن بیستم مراجعه کنیم، یکی از عناصر اصلی تاکید روی بروکراسی و نظم ماشینی است که به مرور انسان را به زانو درمیآورد و ماهیت وجودیاش را زیر سوال میبرد. با اینکه خیلی از همین رمانها، مانند «1984» نوشته جرج ارول، بعدا به اقتباس سینمایی هم رسیدند و الهامبخش خیلی از فیلمها و سریالها بودند، «برزیل» تری گیلیام جایگاهی ویژه دارد چرا که درست مانند «بلید رانر» صاحب زیباییشناسی منحصربهفردی شده که سلیقه نسلهای بعدی سینماگران را تحت تاثیر قرار داده. در این میان خود بروکراسی را هم نباید فراموش کرد که جزء جداییناپذیری از قصه است. به غیر از فضاسازی و کارگردانی گیلیام که شاید اینجا در اوج قرار دارد، نباید فیلمنامه تام استوپارد نویسنده مشهور را هم از قلم انداخت.
محیط اداره (1999) / Office Space
شاید خود فیلم را ندیده باشید ولی امکان ندارد که عکسها و میمهای مربوط به «محیط اداره» را نشناسید؛ فیلمی که فراتر از یک اثر کالت به مرور زمان تبدیل شد به یک مرجع بصری برای تصویر کردن محیطهای اداری و البته شوخی با همین فضا و زیباییشناسی. تا جایی که در سالهای بعدی هر گاه فیلم یا سریالی ساخته شده که فضای اداری بخش مهمی از جهان داستانی آن را تشکیل داده، مرور «محیط اداره» در کنار نمونههای واقعی جزو برنامههای سازندگان اثر بوده.
داستان در یک شرکت تولید نرمافزار میگذرد، با تمام مختصاتی که از دهه نود به یاد میآوریم. جایی که بروکراسی، رویههای اداری و فشار کاری باعث شده تا کارمندها به مرز جنون برسند و تصمیم بگیرند که برای تغییر شرایط جلوی رئیس اعصابخردکنشان بایستند. مایک جاج عموما به خاطر تجربیاتش در عرصه سریالسازی شناخته میشود، مانند سریال انیمیشن «بیویس و باتهد» و «سیلیکون ولی» و احتمالا همین کمدی سیاه «محیط اداره» مهمترین دستاور سینمایی کارنامهاش باقی خواهد ماند.
جان مالکوویچ بودن (1999) / Being John Malkovich
اگر تعداد انگشتشماری فیلمنامه وجود داشته باشد که بشود روی آنها دست گذاشت و گفت که مسیر فیلمنامهنویسی در تاریخ سینما را تغییر دادهاند، بدون شک یکیشان همین «جان مالکوویچ بودن» است. فیلمی عجیب و غریب و به تعبیری نبوغآمیز که چارلی کافمن و اسپایک جونز را به سینما معرفی کرد و آغازگر موج ساخت فیلمهایی شد بر پایه بر هم زدن ایدههای عینی و ذهنی روایت.
داستان درباره یک مرد مفلوک و عروسکگردانی ناموفق است که ناخواسته سوراخی را کشف میکند که در صورت قدم گذاشتن به آن، وارد ضمیر ناخودآگاه جان مالکوویچ، همان بازیگر معروف خواهد شد! تجربهای که خیلی دوام ندارد و هر کسی چند دقیقه بعد از سمت دیگر شهر سر در میآورد. بگذریم که همین سوراخ و کنترل ذهن مالکوویچ تبدیل میشود به راز جاودانگی و بر سرش خون به پا میشود، یکی از جنبههای منحصربهفرد «جان مالکوویچ بودن» استفاده جنونآمیزش از فضای اداری است؛ از معرفی طبقهای با شماره غیررند مخصوص افراد کوتاهقد گرفته تا مناسبات غیرمعمولی که آنجا جریان دارد و نهایتا همان سوراخ کذایی.
امتحان (2009) / Exam
حدودا دو-سه دهه پیش ساختن فیلمهایی با محوریت لوکیشن ثابت و پرداختن به آزمایشهای روانی طرفداران زیادی داشت. ایده اصلی این بود که گروهی از شخصیتهای غریبه را بیاندازید در یک لوکیشن ثابت و ازشان بخواهید تا برای زنده ماندن شروع کنند به حل معماها. در دهه نود فیلم کانادایی «معکب» الهامبخش این جنس از آثار معمایی شد و در سالهای بعد شکل و قالبهای تازهای به خودش گرفت، از سری فیلمهای «اره» گرفته که خشونت و بیرحمی را به ایده اضافه کردند تا سریال محبوب نتفلیکس یعنی «بازی مرکب» که همین ایده را تبدیل میکرد به مسابقهای تا سر حد مرگ.
خیلی از آزمایشهای روانی واقعی و معروف در تاریخ سینما هم دستمایه اقتباس قرار گرفتهاند. یکی از نمونههای کمادعا که بعدا طرفداران خاص خودش را پیدا کرد، «امتحان» است. این بار گروهی از متقاضیان استخدام در یک کمپانی باید در یک اتاق قرار بگیرند و امتحانی را از سر بگذرانند. خود امتحان ورودی به اندازه کافی موضوع آزاردهندهای به شمار میآید و اینجا تبدیل شده به ابزاری برای خلق تنش و تعلیق دراماتیک.
آزمایش بلکو (2016)/ Belko Experiment
یکی از فیلمهای مهم در هزاره جدید، سری «پاکسازی» است که روی این ایده دست میگذارد: وحشت واقعی زمانی رخ میدهد که مردم به جان هم بیفتند و چارهای نداشته باشند جز کشتن دیگری. به نمونههای زیادی از فیلمهای ترسناک و رده ب در سالهای گذشته میشود اشاره کرد که همین ایده را پرورش دادهاند اما تفاوت «آزمایش بلکو» در این است که ماجرا را با محیط کاری و بروکراسی اداری پیوند میزند!
داستان درباره کارمندان آمریکایی شرکتی است که در یک آسمانخراش واقع در کلمبیا مشغول به کارند اما ناگهان با فعال شدن یک دستور مرگبار، متوجه میشوند که در آزمایشی غیرانسانی گیر کردهاند و برای بقا چارهای ندارند جز اینکه همکاران خود را از میان بردارند. فیلم دو سال بعد از موفقیت «نگهبانان کهکشان» منتشر شد و به همین دلیل در تبلیغات بیشتر از کارگردان روی نام جیمز گان مانور دادند که نویسنده فیلمنامه و یکی از تهیهکنندگان بود.
ببخشید مزاحم شدم (2018) / Sorry to Bother You
یکی از عجیبترین فیلمهایی که شاید ببینید، آنقدر عجیب که معلوم نیست چه واکنشی نسبتبه «ببخشید مزاحم شدم» نشان خواهید داد. داستان درباره یک جوان سیاهپوست آسمانجل است که در شرکتی مرموز استخدام میشود تا برای فروش محصولات با مردم تماس بگیرد. کسی تحویلش نمیگیرد تا اینکه یاد میگیرد تا با صدا و لحن سفیدپوستها پای تلفن حرف بزند و سر همین زندگیاش زیر و رو میشود. اما صبر کنید، ماجرا همین جا تمام نمیشود چون اسرار بیشتری درباره این کمپانی وجود دارد، از جمله تبدیل کردن کارگرها به انسانهای اسبنما برای بالا بردن بهرهوری!
بوتس رایلی که تا قبل از ورود به سینما بهعنوان یک آرتیست و موزیسین رادیکال شناخته میشد، در «ببخشید مزاحم شدم» هیچ ابایی از ابراز عقاید تند و تیزش ضد نظام سرمایهداری و تبعیض نژادی ندارد. مهم نیست که چقدر با رایلی همعقیدهاید چون جذابیت کارش اینجاست که ایدههای چپگرایانهاش را تبدیل کرده به یک خروجی جذاب و چشمگیر. تصویری که از محیط کار رنگارنگ و مناسبات ذاتا غیرانسانی نشان میدهد، به خوبی نظریات کسانی را بازتاب میدهد که به بردهداری مدرن و سازمانیافته در دنیای امروز اعتقاد دارند.
جداسازی (2022) / Severance
احتمالا خیلیها هنوز بن استیلر را بهعنوان همان کمدین موفق و خلاق دهه نود به یاد میآورند که خیلی زود از تلویزیون پایش به سینما باز شد. ولی استیلر که الان فاصلهی زیادی تا شصتسالگی ندارد، به دنبال ساختن تصویری تازه از خودش است، آن هم نه جلوی دوربین. استیلر در همان سالها کارگردانی را تجربه کرد و نشان داد که در ساختن کمدی هم مهارت دارد. در دهه گذشته با رونق گرفتن بازار سریالسازی، کمدین سابق تصمیم گرفت که در این مدیوم کارگردانی را خیلی جدی دنبال کند.
گام اول مینیسریال موفق «فرار به دانمورا» با نقشآفرینی بنیسیو دلتورو، پل دینو و پاتریشیا آرکت بود. در گام بعدی، سراغ ساختن تریلر روانشناختی و علمی-تخیلی برای اپل تیوی پلاس رفت که بیسروصدا تبدیل شد به یکی از تحسینشدهترین محصولات این سرویس استریم و بعد از تحسین فراوان و نامزدی در گلدن گلوب و امی، تولید فصل دوم آن هم در دستور کار قرار گرفت. «جداسازی» که داستان و فضایی شبیه داستانهای علمی-تخیلی عجیب فیلیپ کی.
دیک دارد، ماجرای یک کمپانی مخوف و پیشرفته را روایت میکند که برای بالا بردن بهرهوری با استفاده از یک فرایند پزشکی خاطرات شخصی و حرفهای کارکنانش را از هم جداسازی کرده است یعنی زمانی که سر کار هستید بدون دسترسی به حافظه و خاطرات مربوط به زندگی بیرون از محیط کار، به فرد دیگری تبدیل میشوید. همانطور که انتظار میرود، این وسط چیزی جور در نمیآید و قهرمان قصه برای کشف حقیقت وسوسه میشود. فضای سریال به اندازهای مرموز و درگیرکننده است که از همان اپیزود اول بیننده را گیر میاندازد و در ادامه با شخصیتها همراه و با معماهای پیچیدهتری مواجه میشوید.



