روزنامه هفت صبح، احمد رنجبر | نام و چهره نادر سلیمانی برای چند نسل آشناست. بازیگری که ابتدا مقاومتی عجیب در برابر نقشهای کمدی داشت اما دعوت مهران مدیری برای «پرواز 57» را رد نکرد و کمی بعد یعنی سال 73 در مجموعه «ساعت خوش» حضور یافت و شهرتش فراگیر شد. سلیمانی در این سریال در نقش خاندایی جان آنقدر محبوب شد که برچسب کمدی روی پیشانیاش ماند! او سالها بعد حضور در آثار جدی را هم تجربه کرد؛ مثل سریالهای «کلاه پهلوی» و «معمای شاه» و فیلمهای «سنتوری» و «یهبوسکوچولو».
هیچکدام اما آنطور که باید بهچشم نیامدند تا اینکه سال 1400 برای فیلم «ضد» برنده سیمرغ نقش مکمل شد و مخاطبان، سلیمانی را در وادی جدید پذیرفتند. «گلهای باوارده» دیگر تجربه جدی این بازیگر است که سال پیش و در جشنواره فجر از آن رونمایی شد. اتفاق مهمتر کارنامه سلیمانی با «عشق کوفی» رقم خورده؛ سریالی به کارگردانی حسن آخوندپور که داستان یک عشق در کوفه سال 61 هجری را روایت میکند و از این طریق به ماجرای عاشورا میپردازد. این سریال پنجشنبه و جمعه هر هفته از شبکه سه پخش میشود و سلیمانی در آن نقش یک مرد عرب را برعهده دارد.
* شما مانند بسیاری از بازیگرانی که در حوزه کمدی تثبیت و شناخته شدهاند، چند بار علاقه خود برای حضور در آثار جدی را نشان دادید و جواب هم گرفتهاید. با این حال ماجرای «عشق کوفی» متفاوت از تجربیات پیشین است؛ چون اولین بار است که در قامت شخصیت اصلی یک سریال تاریخی-مذهبی دیده میشوید. این اتفاق چطور رخ داد؟
برای هر بازیگری ایجاد تفاوت در بازیهایش بسیار مهم است. برای من هم این موضوع همواره بسیار حائز اهمیت بوده است. از همینرو وقتی سعید سعدی، تهیهکننده «عشق کوفی» به من پیشنهاد بازی در این سریال را داد و فیلمنامه را مطالعه کردم، متوجه شدم با یک نقش کاملا متفاوت نسبت به نقشهای دیگری که بازی کردهام، مواجه هستم. نقش بسیار سختی هم بود و باید روی شخصیت خیلی کار میکردم؛ اما چون متفاوت بود، پذیرفتم.
وقتی با حسن آخوندپور به عنوان کارگردان هم درباره نقش صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدم میتوان این نقش را به خوبی ایفا کرد. در اصل نگاه مردم برای من مهم است که این شخصیت را بپذیرند یا خیر. هر بازیگری در دوران بازیگریاش ایجاد چالش برایش مهم است و این چالش برای من خیلی مهم بود که ببینم مردم در چنین نقشهایی نیز من را میپذیرند یا خیر.
*خب این خودش یک چالش است و ممکن بود نقشتان در این سریال اصطلاحا در نیاید.
درست است؛ حتی قبل از پذیرش نقش اوحد نیز بسیاری به من توصیه کردند آن را نپذیرم. آنها به این دلیل به من چنین توصیهای کردند چون در سینما هم یک نقش منفی بازی کردهام و پس بهتر میدیدند مجدد وارد نقشی که مثبت نیست نشوم. به نظر خودم نقشی که در سریال «عشق کوفی» بازی میکنم، نقش صرفا منفی و تلخی نیست که مخاطب از آن زده شود. چون به حسن آخوندپور هم تاکید کردم شخصیت اوحد را نباید مانند فیلمفارسیها، آنقدر منفی نشان داد که مردم از آن متنفر شوند. از نظر من اینکه در این سریال شخصیتهای منفیاش تکبُعدی نیستند، یکی از نقاط قوت «عشق کوفی» محسوب میشود.
*چه دلیلی داشتید که نباید شخصیت یکسره منفی باشد؟
چون یک فیلم و سریال خوب باید بهگونهای باشد که شخصیت منفیاش هم چندان تنفربرانگیز نباشد. این کار باعث خواهد شد که شخصیت منفی یک فیلم و سریال دارای تنها یکبُعد نباشد. اوحد یک شخصیت اصلی منفی است که با تمام منفی بودنش مردم او را دوست خواهند داشت. همانطور که در این سریال هم میبینیم اوحد دارای یکبُعد نیست. بهعنوان مثال بُعد نگاهی که به دخترش دارد با پسرش فرق میکند و بُعد نگاهی که به همسرش و دیگر شخصیتهای اطرافش دارد هم متفاوت است.
میبینیم اوحد عاشق دخترش است. حسی که در اعراب آن دوران اصلا معنا نداشته و اینکه چطور بتوانی این حس را باورپذیر بازی کنید، بسیار مهم است. سپس شما رفتار پدر خانواده را با پسرش ببینید که در مقایسه با فیلم و سریالهای آن دوران تا چه میزان متفاوت است. این تفاوتها در صورتی که درست بازی شود، برای مخاطب نیز باورپذیر خواهد بود. هنر یک بازیگر در این است که با بازی و برخوردش با نقش و کنکاشی که در این میان انجام میدهد، آنچه لازم است را در فیلم به نمایش درآورد. امیدوارم توانسته باشم در این زمینه رضایت مخاطبها را جلب کرده باشم.
*در معرفی شخصیت اوحد ِ«عشق کوفی» فائزه یارمحمدی یکی از نویسندگان سریال تعبیری جالب به کار برده و گفته: «وجهی متفاوت از نادر سلیمانی در نقش اوحد را در قاب تلویزیون خواهیم دید. او کاراکتری است مقتدر، محکم و خانوادهدوست که به هر قیمتی از قلمروی خود محافظت میکند.» به نظر خودتان دلیل این اتفاق چیست؟
در این صحبتی که میخواهم بکنم قرار نیست زحمات کارگردان و دیگر عوامل سریال فراموش شود. وقتی بازیگری شخصیتی را بازی کند که دوستش ندارد؛ تمام عالم هم جمع شوند و به او توضیح دهند نقش را چگونه بازی کند، نمیتواند به خوبی آن را اجرا کند. من بازیگری و کارگردانی خواندهام؛
در آموزههایم به من آموختهاند وقتی کاراکتری از یک سمت میآید و شما یک سمت دیگر قرار میگیرید، با هم تلفیق میشوید و یک شخصیت میسازید. از نظر عقلانی روی آن شخصیتی که به شما داده میشود فکر میکنید و بهجای او زندگی میکنید. محیط اطرافش را بررسی میکنید. خصوصیات اخلاقیاش را نگاه میکنید. سپس تمام این ویژگیها را وارد خود میکنید. وقتی این اتفاق رخ میدهد شما دیگر نادر سلیمانی نیستید. دقیقا آن شخصیتی هستید که باید در آن محیط قرار بگیرید.
*و تاثیر و نقش کارگردان در این پروسه چیست؟
در اینجاست که کارگردان وارد میشود و برای شخصیتها خط و خطوط مشخص میکند. برای همین من همیشه در آثاری که حضور دارم، با توجه به تجربیاتی که به دست آوردهام میگویم ما همیشه باید برای شخصیتهایمان «یک بعلاوه» در نظر بگیریم و خودمان را وسط این بعلاوه قرار دهیم. بالادستیها، پاییندستیها، سمت راستتان موافقان و سمت چپتان مخالفها را برای شخصیتهایتان همیشه در نظر بگیرید. حاشیهها هم زوایههای وسط این چهار ضلع قرار میگیرد.
یک بازیگر باید خودش را اینطور در فیلم و شخصیت مورد بررسی قرار دهد. همه آنچه گفتم به این برمیگردد که کارگردان تا چه میزان به متن فیلمنامه تسلط دارد تا بتواند آن را در مقابل دوربین به نمایش درآورد. البته ممکن است در برخی مواقع کارگردان به دلیل مشکلاتی که در کل گروه وجود دارد، در لحظاتی بازیگر را فراموش کند. پس این وظیفه بازیگر است که هیچ وقت خودش را در آن محیط فراموش نکند. اینها نکاتی است که در دانشگاهها به ما آموزش دادهاند و ما باید بلد باشیم از آنها استفاده کنیم. توجه به این نکات باعث میشود تا آنچه خلق میکنید بهصورت اتوماتیک به دل مخاطب بنشیند.
*و همین سیر برای اوحد هم رخ داده؟
بله. ببینید اوحد یک شخصیت عجیب، سیاستمدار و زیرک است. خودش را طوری نشان میدهد که گویی هیچ چیزی نمیداند. پشت تکتک دیالوگها و واکنشهای اوحد، دلایل خاصی وجود دارد که به مرور خودش را نشان خواهد داد. دم نویسندگان این سریال گرم؛ برای هر بخشی که فائزه یارمحمدی و یزدان محمدکاظمی مینوشتند، مینشستیم و دربارهاش بحث میکردیم.
حتی در برخی جاها من مشکل تحلیل داشتم و با حسن آخوندپور دربارهاش بحث میکردیم. خوبی این کار در این بود که قبل از رفتن سر صحنه، روخوانی میکردیم و در برخی موارد وارد بحث میشدیم تا به یک نقطه مشترک برسیم. من روی شخصیتی که قرار بود بازی کنم، خیلی حساس بودم. به طوری که حتی شبها تا وقتی که خوابم ببرد هم دربارهاش فکر میکردم. چون میخواستم نقش اوحد را به درستی و کاملا پخته دربیاورم. چون نقشی بود که دوستش داشتم.
*چطور میشود کارگردانی به بازیگری که تاکنون بیشترین آثارش کمدی است اعتماد میکند و نقشی جدی و به قول خودتان منفی که دارای یکبُعد هم نیست میدهد؟
خیلی کم پیش میآید کارگردانی به بازیگری که کمدین است، همچون امیرعباس ربیعی (کارگردان فیلم سینمایی ضد) اعتماد کند و نقشی جدی به او بسپارد. به یاد دارم بهرام بیضایی که من یکی از شاگردانش بودم، از من دو بار برای بازی در فیلمهایش دعوت کرد. اما آنقدر زیر گوشش خواندند که من بازیگر کمدی هستم و نمیتوانم در فیلمهای او خوب بازی کنم که باعث شد ایشان از تصمیم خود منصرف شود. با وجود آنکه تا تست هم پیش رفتم و همه چیز خوب بود اما نشد.
مردم وقتی خطی از بازیگری را از یک نفر میبینند دوست دارند آن بازیگر همان خط را دنبال کند و سخت میتوانند در ژانر دیگری او را شاهد باشند. اما اگر بازیگر خودش را به چالش نیندازد فضای بازیگری، برایش تبدیل به یک مرداب میشود. بازیگر باید بتواند از پس هر نقشی بربیاید. اصلا کار بازیگر همین است. من باز هم کار جدی داشتم. مثل سریال «معمای شاه» که نقش شعبان جعفری را بازی کردم؛ اما دیده نشد. اینکه در نقش اوحد دیده شدهام فکر میکنم به دلیل روح مبارک امام حسین(ع) است که پذیرفتند در سریالی که قصهاش مربوط به ایشان است، بازی کنم و دیده شوم.
*حالا که پنج قسمت از «عشق کوفی» پخش شده است، نظرتان درباره این سریال چیست؟ آیا توانسته رضایت شما را برآورده سازد؟
نقطه مشترک بین گروه کارگردانی با بازیگرها، اصل قوت یک فیلم یا سریال خواهد بود. طراح صحنه، طراح لباس، طراح چهره، نورپردازی، فیلمبرداری و… همه باهم کار میکنند تا به صحنه اجرا برسیم. به اجرا که برسد میتوان به خوبی زحمت تمام گروه را نظارهگر بود. در این سریال تصاویر مقابل قاب دوربین فوقالعاده هستند. رنگ و لعاب بسیار خوب و گرمی داریم که در بسیاری از سریالهای اینچنینی چنین رنگ و لعابی را نداشتهایم.
وقتی قرار است نقاطی مانند شام، کوفه، کربلا و… که گرم است به نمایش درآید از رنگهای گرم هم بیشتر استفاده شده که شناخت فیلمبردار، طراح صحنه، کارگردانی و… نسبت به محیط را نشان میدهد. به عقیده من برای انتخاب بازیگر در فیلم و سریالهای تاریخی دانهچینی صورت میگیرد و تنها از بازیگرانی برای فیلم و سریالهای تاریخی مذهبی استفاده میشود که قبلا امتحان خود را پس دادهاند. در این سریال از بازیگرانی مانند شبنم قربانی و سعید شریف بهره گرفته شده که بازیگران جوان اما آیندهداری هستند. در این سریال در انتخاب بازیگر یک تابوشکنی رخ داده.
* حتما قبول دارید که یکی از ضعفهای اصلی سریالها به قصه برمیگردد. فیلمنامه «عشق کوفی» توسط دو جوان نوشته شده که سال پیش «مستوران» با متن آنها روی آنتن رفت و یکی از ویژگیهای این سریال تاریخی ایرانی ادبیات متفاوتش بود.
بهنظرم یکی از اتفاقات خاص «عشق کوفی» به بخش نویسندگی آن برمیگردد. اگر دقت کرده باشید در این سریال نوع گویشها در مقایسه با سریالهای تاریخی دیگر فرق میکند.
سبک آن یک نوع میانه بین گویش قدیمی و گویش فارسی امروزی است. به نظر من این اتفاق سریال را بسیار جذاب و متمایز نسبت به سریالهای تاریخی دیگر کرده است. این کار را گروه فیلمنامهنویس سریال انجام دادند تا دیالوگها ملموستر شود و مخاطب بهتر بتواند با آن ارتباط برقرار کند. نکته متمایزکننده دیگر این سریال نحوه فیلمبرداری آن است که البته این صحبتهای من اصلا در مقایسه با کارهای داوود میرباقری نیست و ایشان اعجوبه ساخت آثار تاریخی و مذهبی است.
اما در مقایسه با کارهای دیگر تلاش شده هم در بخش دیالوگ، هم تصویر و هم روایت قصه ریتم تندتر باشد. فیلمهایی که در عصر جدید تولید میشود باید ریتم سریع داشته باشد بدون آنکه از فضای قدیم جدا شود. در این سریال تلاش شد تا تمام این نکات تا جایی که میشود رعایت شود و در عین حال درام زیبایی داشته باشد. از نظر من درام «عشق کوفی» بسیار زیباست. در هر صورت ضعفهایی هم وجود دارد و این یک واقعیت است. اما میتوانم بگویم سریال خوب و خوشساختی شده است.
*ما 13 سال پس از «مختارنامه» شاهد هیچ سریال تاریخی-مذهبی در تلویزیون نبودیم تا اینکه امسال نوبت به «عشق کوفی» رسید. بهنظر شما دلیل پایین بودن این دست سریالها به چه عواملی برمیگردد؟
اینکه چرا ساخت فیلم و سریالهای اینچنینی کم است، به قصه و فیلمنامه برمیگردد که اگر جذاب و خوب باشد هم سرمایهگذار، هم کارگردان و هم بازیگرها علاقهمند خواهند بود تا در به تصویر کشیده شدن این فیلمنامه و قصه جذاب، سهمی داشته باشند.
قصه خوب میتواند خلاقیت را با خود به همراه آورد. سریال «مختارنامه» جذاب است چون قصه و درام جذاب و درستی دارد. نوشته خوب 50درصد یک فیلم و سریال قوی را پیش میبرد. اگر کارگردانِ خلاق، این نوشته را در دست بگیرد، کیفیت به 70درصد خواهد رسید و اگر بازیگر درست انتخاب شود و بازیگر نیز نقشش را دوست داشته باشد و خوب بازی کند؛ آن وقت است که به صد درصد موفقیت در فیلم و سریال دست پیدا خواهیم کرد.
دغدغه من کودکان جنوب هستند
نادر سلیمانی در مصاحبه اخیر خود با سوره سینما از علاقهمندیاش به حوزه کودک و انجام کارهایی دیگر برای این گروه سنی گفته است: «در آثار اخیر، مخالف آنچه قبلا بازی کردهام، بودم و این برای من یک لایه آزمایشی بود که بتوانم خودم را تست کنم. کسی بازیگر است که چالشها را بهگونهای نشان دهد تا مورد پسند واقع شود. شما اگر به فیلمهای غیرایرانی هم نگاه کنید، میبینید که خیلی از منفیها دوستداشتنی هستند تا حدی که کودکان هم آنها را دوست دارند. من با کودکان هم سر و کار داشتهام. مثلا «محله گل و بلبل» و «کلبه عمو پورنگ» را کار کردم.
همیشه دوست داشتم در کار کودک نقش منفی باشم؛ اما کسی قبول نمیکرد و میگفتند چون در کار کمدی شیرین بودی اگر منفی شوی برعکس جواب میدهد! اما من میگویم مهم این است که نقش را بهدرستی به شخص بدهند. دغدغه من کودکان جنوب هستند. من در جنگ بزرگ شدم و در حال آماده کردن فیلمنامهای درباره کودکان زمان جنگ هستم.
اگر کسی از این کار حمایت کند میخواهم آن را بسازم. در زمان جنگ دوازده، سیزده ساله بودم. شما نمیدانید که ما قبل از شروع جنگ چه رویایی داشتیم، با شروع جنگ رویاهایمان چه شکلی به خود گرفتند و بعد از جنگ چگونه زندگی کردیم و رویاهایمان به چه شکلی درآمدند. یکی از دغدغههای مهم من این است که در خصوص کودکان جنگ کار بسازم. ساعتها میخوابم و ذهنم هنوز در دورانی است که در جنگ بودم»



