روزنامه هفت صبح، مدیسا مهراب‌پور | یک: ‌ در مستند «هیچکاک‌- تروفو» که نسخه تصویری مصاحبه تروفو با هیچکاک درباره سینما هیچکاک است، دیوید فینچر درباره «روانی» می‌‌گوید. اولین باری که مردم آمریکا در سینما احساس وحشت و ترس کردند و حس امنیت عمومی‌شان از بین رفت و فهمیدند یک فیلم می‌‌تواند خطرناک باشد و باعث تشویش اذهان عمومی شود، هنگام تماشای «روانی» هیچکاک بود.

بعد از جنگ جهانی دوم، با بازگشت سربازان از جنگ، تغییراتی در شکل فیلم‌‌ها در سینمای آمریکا قابل ‌مشاهده است. هرچند آمریکا به شکل مستقیم درگیر جنگ نبود و کیلومترها دورتر از توپخانه‌های دشمن بود، جامعه آمریکا و به طبع آن سینمای آمریکا پس از جنگ جهانی دوم واجد تلخ‌کامی و نگاهی منفی می‌‌شود که تازه است.

دو: فیلم‌های دهه ۵۰ هیچکاک فیلم‌هایی متناسب با تغییر زیست اجتماعی مردم آمریکا و روحیه و سبک زندگی آن‌ها دستخوش تغییر می‌شود. در این دوران سیاستمداران آمریکایی در واکنش به شرایط بعد از جنگ، ایده رویای آمریکایی را دوباره بر سر زبان‌ها می‌اندازد. اروپا در پی بازسازی خود است و آمریکا سرزمین فرصت‌های طلایی. فیلم‌های این دوره هیچکاک حاصل پختگی و مهارتی تکنیکال است. در این فیلم‌ها فانتزی کم می‌‌شود تا فیلمساز به ایده‌ای جدید، چه در ساختار فیلم و چه در رابطه‌اش با مخاطب دست پیدا کند. فیلم‌‌های مهم این دوره کارنامه هیچکاک با این شکل، «پنجره عقبی»، «سرگیجه» و «روانی» هستند.

سه: «روانی» در انتهای مسیر فیلمسازی هیچکاک در این دوره، فانتزی را خطرناک و وارونه می‌‌کند و شروع سبک جدیدی از فیلمسازی در سینمای آمریکا را سبب می‌شود. دیوید تامسون درباره «روانی» می‌‌گوید: «روانی» برای سینمای آمریکا به «همشهری کین» می‌‌ماند. همان‌طور که «همشهری کین» برآیندی از سینمای قبل و بعد خودش است- به این معنا که «همشهری کین» از آموزه‌های فیلمسازی و داستان‌گویی پیش از خودش استفاده می‌‌کند و در عین ‌حال واجد پیشنهادهای مضمونی و ساختاری برای فیلمسازان بعد از خودش است- برای «روانی» هم همین اتفاق می‌‌افتد. همان‌طور که «روانی» از سنت هارور پاستورال (دراکولا، فرانکنشتاین و…) سینمای پیش از خودش استفاده می‌‌برد و با ارتقای آن پیشنهادی می‌شود برای سینمای بعد از خودش.

چهار: «روانی» فیلم دوران خودآگاهی جامعه آمریکا‌ست. دورانی که از نیمه دهه پنجاه و شدت‌ گرفتن جنگ سرد میان شوروی و آمریکا آغاز و شورش جوانان و اتفاقات بعدی را سبب می‌شود. دورانی که ایده رویای آمریکایی مورد انتقاد و استهزای نسل جوان قرار می‌گیرد. دورانی که برای اولین و آخرین بار یک کاتولیک (جان اف. کندی) رئیس‌جمهور آمریکا می‌شود و دو سال بعد از ریاست‌جمهوری به قتل می‌رسد. دورانی که آمریکا به کره و ویتنام حمله می‌کند تا بلکه از نفوذ کمونیسم در جوامع دیگر جلوگیری کند. روانی حدفاصل این اتفاقات قرار می‌گیرد و به‌نوعی اتفاقات بعدی را پیش‌بینی می‌کند. از ترور رئیس‌جمهور تا روانی شدن جامعه آمریکا و وارونه شدن تمام ارزش‌های سنتی و کهنه.

پنج: «روانی» در آغاز دهه شصت به این عزیمت رویای آمریکایی از معصومیت به شکل خودآگاه اجتماعی که خطرناک و ترسناک خواهد بود، مشروعیت می‌‌بخشد. تماشاگران «روانی» احساس می‌‌کردند بهشان توهین شده است، چرا که آن فاصله میان تماشاگر و پرده سینما از میان ‌رفته بود. دیگر یک فانتزی تماشا نمی‌‌کردند چرا که عادت کرده بودند وقتی فیلم شروع می‌‌شود و قهرمان (شخصیت اصلی) به آن‌ها معرفی می‌شود تا انتهای فیلم با او پیش بروند.

کاری که «روانی» می‌‌کند این است که علیه ارزش‌های سینمایی پیشین خود می‌‌شورد. به‌نوعی «روانی» یک فیلم انقلابی است. اتفاقی که تقریبا همزمان در سینمای اروپا با «ماجرا» آنتونیونی رخ می‌دهد. در روانی هیچکاک قهرمان را معرفی می‌‌کند و تماشاچی را در جریان گناه او قرار می‌‌دهد و درست در لحظه‌ای که قهرمان در مکاشفات درونی خودش می‌‌خواهد از گناه دست بشوید، آن ایده همیشگی و مألوف هیچکاکی سر می‌رسد و به درک واصل می‌‌شود و از بین می‌رود.

شش: اما نکته مهم این است: چه چیزی به هیچکاک این امکان را می‌‌دهد تا در نیمه داستان قهرمانش را بکشد؟ سنت بی مووی/ فیلم‌های رده بی. جریانی که در مقابل جریان اصلی هالیوود و استودیوهای بزرگ فیلمسازی با سرمایه‌های بسیار بسیار محدودتر می‌ایستد که تکنسین‌های معروف و سوپراستار نداشتند، اما آزادی عمل بیشتری داشتند در اجرا، روایت و داستان‌گویی؛ در به‌هم‌ریختن الگوهای کلاسیک. خود هیچکاک می‌‌گوید که یک سال پس از موفقیت «شمال از شمال غربی»، تصمیم گرفت «روانی» را خارج از استودیو بسازد؛ زیرا خوب می‌‌دانست که کمپانی‌ها زیر بار ساخت چنین فیلمی نخواهند رفت. پس هیچکاک با گروهی از آدم‌هایی که در تلویزیون کار می‌کردند، فیلم «روانی» را ساخت.

هفت: دیوید تامسون می‌‌گوید اگر «روانی» ساخته نمی‌‌شد، کوئنتین تارانتینویی هم وجود نداشت، دیوید فینچری در کار نبود و تئوری توطئه و سینما بدبین دهه هفتاد که میل به نیستی دارد تا هستی و تراژیک شدن تا کمدی، شکل نمی‌‌گرفت. «روانی» شکلی نو از فیلمساز آمریکایی را تربیت می‌‌کند. دورانی که فیلم‌ها روان‌نژندتر و ترسناک‌تر می‌شوند. ایده‌های «روانی» و آدم‌هایی که از کشتن لذت می‌برند، وارد فیلم‌ها می‌شوند. به طور مثال دو شاهکار دهه شصتی جان فرانکنهایمر («کاندیدای منچوری» و «دومی‌ها») و مهم‌ترین فیلم دوره رنسانس هالیوود («بانی و کلاید» آرتور پن) تحت‌تأثیر این روحیه و آزادی‌ای که شاهکار هیچکاک در روایت و شکل ساخت به وجود آورد، ساخته شدند.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.