روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| ماکوتو شینکای حالا تبدیل شده به یکی از مهمترین سینماگران ژاپنی که طرفدارانش فقط به خورههای انیمه محدود نیستند. هر انیمهاش در سطح جهان چند صد میلیون دلار میفروشد و منتقدان سختگیر را هم تحت تاثیر قرار میدهد. آخرین ساختهاش با عنوان «سوزومه» زمستان گذشته در ژاپن به نمایش درآمد و بعد از حضور در بخش مسابقه جشنواره برلین، بهار هم در سینماهای دنیا اکران شد. حاصل نقدهای مثبت و بیش از سیصد میلیون دلار فروش بود.
زمانی که شینکای حدود یک دهه قبل به چهرهای کنجکاویبرانگیز برای غیرژاپنیها تبدیل شد، خیلیها با لقب میازاکی جدید از او یاد میکردند. عنوانی که به گفته خودش در ژاپن خیلی کاربرد ندارد و اتفاقا خودش را بیشتر تحت تاثیر هاروکی موراکامی نویسنده مشهور ژاپنی میداند، به ویژه همین «سوزومه» که از نظر نحوه پرداخت به دغدغههای شخصیت و شکستن مرزهای واقعیت، از رمانهای بلند موراکامی الهام گرفته است. به همین بهانه بد نیست تا مروری داشته باشیم بر کارنامه شینکای و ببینیم که چطور سلیقه بصری، ایدههای روایی و عناصر فانتزی در آثارش فیلم به فیلم تکامل پیدا کردهاند؛ یک مولف سینمایی که احساسات در آثارش موج میزند.
محل قرار در روزهای اول آشنای ما (2004) / The Place Promised in Our Early Days
بعد از ساختن چندین فیلم کوتاه، نگارش رمانهای مصور و کار روی بازیهای ویدئویی، ماکوتو شینکای موفق شد تا بالاخره اولین انیمه بلند خود را در سال 2004 بسازد. داستان در قالب تاریخ آلترناتیو روایت میشود و در دنیایی اتفاق میافتد که پس از پایان جنگ جهانی دوم، شوروی بخشی از خاک ژاپن را جدا کرده و به اشغال خود درآورده. سالها بعد شوروی در حال ساخت برجی مرموز است و پای جهانهای موازی به میان میآید و دو دوستی که در دنیای مختلف به دنبال کشف راز این برج و نجات دنیا میروند.
«محل قرار در…» با اینکه در جشنواره نامزد جایزه شد، خیلی توجه عجیب و غریبی را به خودش جلب نکرد، شاید به دلیل اینکه محصول بیادعایی بود و اسم بزرگی پشتش وجود نداشت. اما بعد از شهرت شینکای به واسطه ساختههای بعدیاش تازه مورد توجه قرار گرفت، تا جایی که حتی در قالب نمایش هم به روی صحنه رفت. وقتی در کنار فیلمهای بعدی شینکای قرار میگیرد، از سلیقه و جهانبینی ثابت این نویسنده و انیماتور خبر میدهد که از همان روز اول تا امروز در تمام آثارش جاری بوده است؛ ترکیب روزمرگی با احساسات انسانی و عناصر فانتزی به صورتی که انتظارش را ندارید.
پنج سانتیمتر بر ثانیه (2007) / 5 Centimeters per Second
تصور کنید که روزگاری در کودکی، به اولین عشقتان قول بدهید که در آینده کنار هم شاهد رویش شکوفههای گیلاس در یک نقطه مشخص خواهید بود. سالها بعد در همان موقعیت قرار بگیرید و چنان زندگیتان زیر و رو شده باشد که نفهمید چطور همه چیز تغییر کرد و احساسات عمیقی که داشتید برای همیشه در دلها دفن شدند. این سوژه «پنج سانتیمتر بر ثانیه» است که سال 2007 خیلیها را شگفتزده کرد و جایزه بهترین انیمیشن را هم از آسیاپاسفیک به خود اختصاص داد.
موفقیتی که باعث شد تا ماکوتو شینکای در ژاپن به شهرت برسد و مورد توجه قرار بگیرد. داستان درباره سه دوست قدیمی است و در سه اپیزود مختلف روایت میشود که هر کدام یک مقطع از زندگی شخصیتها را به تصویر میکشد و نشان میدهد که سرنوشت چطور مسیر آنها را از هم جدا میکند. شینکای بعدا باز هم در «نام تو» از ایده روایت زندگی موازی شخصیتها و بازی با زمان استفاده کرد، هرچند به شیوهای رادیکالتر. خیلیها همچنان باور دارند که با وجود فضا و روایت سادهتر، «پنج سانتیمتر بر ثانیه» همچنان خالص و اصیلترین انیمهای است که شینکای ساخته و در فیلمهای قبلی فقط سعی کرده تا دستاوردهای روایی و بصری آن را گسترش دهد.
کودکانی که آواهای گمشده را تعقیب میکنند (2011) / Children who Chase lost Voices
سال 2011 با پخش تلویزیونی «کودکانی که آواهای گمشده را تعقیب میکنند» و انتشار دیویدی فیلم در سطح جهانی، خیلی از کسانی که خوره انیمه نبودند هم با استعدادی تازه به نام ماکوتو شینکای آشنا شدند. با اینکه «کودکانی…» تمام عناصر آشنا در ساختههای بعدی شینکای را دارد، اما نمیشود از شباهت و تاثیرپذیری فیلم نسبت به بعضی آثار شاخص هایائو میازاکی مانند «شاهزاده مینونوکه» چشمپوشی کرد.
داستان درباره دختر نوجوانی است که عموما بیشتر زندگی خودش را به تنهایی و با یک گربه بامزه میگذراند. اما بر حسب اتفاق با مردی آشنا میشود که دنبال راهی به قلمروی آگارتا در زیرزمین است. و گروهی دیگر از ماموران شبهنظامی نیز در تعقیب او و این سرزمین هستند. دختر همراه با مرد به این ماجراجویی پا میگذارد و در انتها میفهمیم که هدف رسیدن به جهان باقی و دیدار با مردگان است. «کودکانی…» بر پایه رنج تنهایی و فقدان بنا شده و زیر لایه فانتزی و هیجانانگیزش، احساسات تماشاگر را نشانه میگیرد؛ کاری که بعدا به شاخصه اصلی انیمههای شینکای تبدیل شد. حضور مرگ اینجا حتی از دیگر ساختههای این انیماتور هم محسوستر است و شاید واکنشها نسبت به همین انیمه باعث شد که فیلمهای بعدی حس و حال خوشبینانهتری پیدا کنند.
باغ کلمات (2013) / The Garden of Words
با اینکه «باغ کلمات» بیشتر از 46 دقیقه نیست و یک فیلم کوتاه حساب میشود، نباید در کارنامه ماکوتو شینکای نادیدهاش گرفت. اینجا هیچ خبری از فانتزی و عناصر فراطبیعی نیست ولی طراحی بصری پر از ظرافت و جزئیات و روایت انسانی و شاعرانه فیلم تماشاگر را گرفتار میکند. داستان درباره ارتباط بین یک پسر نوجوان 15 ساله و دختر معلمی 27 ساله است. پسر که میخواهد کفاش شود، بیخیال درس و مدرسه شده.
دختر هم به دلایل مشکلاتی که در زندگی شخصیاش پیش آمده، به شهری دیگر مهاجرت کرده تا گذشتهاش را فراموش کند. ماجرا درباره ارتباط انسانی عمیق و پر از احساس معصومانه میان دو شخصیت اصلی است. در پایان فقط باید دل سنگ داشته باشید که تحت تاثیر «باغ کلمات» و حس اندوه و تنهایی شخصیتهای آن قرار نگیرید! با این وجود فیلم واکنشهای متفاوتی را به همراه داشت و یکی از انتقادهای تکراری روایت داستان در قالب فیلم کوتاه بود. چند سال بعد، تئاتر «باغ کلمات» با الهام از همین انیمه در لندن به روی صحنه رفت و امسال اواخر تابستان نیز به مناسبت ده سالگی اکران فیلم، نمایش آن در توکیو نیز به روی صحنه میرود.
نام تو (2016) / Your Name
«نام تو» با فروش جهانی نزدیک به 400 میلیون دلار در زمان خودش به پرفروشترین انیمه در سطح جهان تبدیل شد و موج گستردهای را به راه انداخت که حاصلش شهرت جهانی ماکوتو شینکای و مقایسهاش با میازاکی بود. داستان درباره دختر و پسر جوانی است که متوجه میشوند در اثر وقوع یک پدیده ماورایی، سرنوشتشان به هم گره خورده و جسمشان مدام با هم تغییر میکند. اما فقط همین نیست، چون از جایی به بعد متوجه میشویم که آن دو به غیر مکان، در دو زمان متفاوت قرار دارند و همین رسیدن آنها به همدیگر را ناممکن میشود.
«نام تو» شیرین و جذاب شروع میشود و بعد با یک پیچش داستانی تلخ تماشاگر را مبهوت میکند. ولی صبر کنید، چون در دنیای شینکای هیچ چیزی نمیتواند جلوی عزم و اراده آدمی را بگیرد. شینکای با وجود استقبال جهانی از فیلم، خودش خیلی از پرداخت داستانی راضی نبود و ادعا کرد که اگر امکان داشت تا زمان بیشتری را روی نگارش فیلمنامه و بعد تولید انیمیشن صرف کند، فیلم از این هم بهتر میشد.
در عوض سعی کرد تا بعد از اکران با انتشار رمان «نام تو» این موضوع را از نظر خودش پوشش دهد و داستان را یک بار دیگر با جزئیات و غنای بیشتری روایت کند. خیلیها اعتقاد داشتند که «نام تو» آن سال حداقل شایسته نامزدی جایزه اسکار در رشته بهترین انیمیشن بلند است. جی. جی آبرامز هم بلافاصله حق اقتباس سینمایی این انیمه را خرید و مقدمات کار بر روی ساختن یک فیلم لایو-اکشن را شروع کرد. پروژهای که البته هنوز به نتیجه نرسیده و چندین بار بین فیلمسازان مختلف دست به دست شده است.
در هوای تو (2019) / Weathering with You
موفقیت فراتر از انتظار «نام تو» باعث شد که انتظار و کنجکاوی جهانی برای ساخته بعدی ماکوتو شینکای به اوج برسد. «در هوای تو» چه از نظر واکنش منتقدان و چه در بحث فروش جهانی فیلم موفقی بود ولی نتوانست از زیر سایه سنگین «نام تو» بیرون بیاید. این بار هم با عاشقانهای فانتزی مواجهیم که حال و هوایی نزدیک به ساختههای قبلی شینکای دارد. پسر نوجوانی که از خانه فرار کرده و در توکیو تنها زندگی میکند، با دختری آشنا میشود که قدرت ویژهای دارد؛ او یک دختر آفتابی است که میتواند با دعا کردن وضعیت آب و هوا را دگرگون کند و جلوی بارندگی را بگیرد!
این آشنایی سبب میشود تا آنها در اینترنت کاسبی راه بیندازند و از این قدرت دختر استفاده بکنند تا روزگار خود را بگذرانند. همه چیز خوب پیش میرود تا زمانی که دختر غیبش میزند. حالا پسر برای به دست آوردن عشق از دست رفتهاش باید به آسمانها برود و با مناسبات عالم بالا در بیفتد. شینکای گفته که ایده داستان زمانی به ذهنش رسیده که چند سال قبل برای مدت طولانی ژاپن دچار بحران بارندگی و تغییرات آب و هوایی شده بود. طبق معمول یک ایده روزمره را با عناصر فانتزی غیرمنتظره پیوند زده و در پایان همه چیز را به خدمت احساسات و عواطف انسانی درآورده است.



