روزنامه هفت صبح| برگمان چه از جان بازیگرانش در سونات پاییزیمیخواسته؟ نودوسه دقیقه سنگدلانه از رابطه یک دختر و مادر که پس از سالها همدیگر را ملاقات کردهاند. انگار برگمان تماشاگرانش را به یک تراپی سینمایی آورده و با کج بیل خود هرچه نشانههای عقده وکمپلکس است از ته وجود بازیگران و ما تماشاگران بیرون میآورد. اولین و آخرین همکاری اینگمار برگمان با اینگرید برگمان. آخرین فیلمیکه اینگرید برگمان بازی کرد و از آخرین فیلمهایی که اینگمار برگمان ساخت. احساسات سرد و تیره در فضایی گرم و پرنور. بارنگهای زنده. فیلمیآزارنده و گاه قابل پیشبینی و گاهی هم مطول که در توانایی شگفتانگیز اینگمار برگمان در خیره شدن به صورتها و کلوزآپهای جادوییاش، یک دم تماشاگر را رها نمیکند.
Autumn sonata.1978
هفت از ده
تعادل و تناسب
در آخرین فیلم خانم هولافسنر، همه چیز به اندازه است. طنز، درام، ریتم، بازیها، کنشها و واکنشها. شاید پایان فیلم متقاعد کننده نباشد اما با فیلمیکوچک و کم ادعا سروکار داریم که اتفاقا برای زندگی روزمرهمان هم فایده دارد. فیلمی برای آدمهای بالغ. هیچ کنش سینمایی سرنوشت سازی و هیچ تاکید دراماتیکی در فیلم نیست اما میتوانید با آسودگی از ماجرای زندگی دو خواهر و همسرانشان که با شبح بیکفایتی حرفهای و عدم موفقیت شغلی دست به گریبان شدهاند سرگرم بشوید.
You hurt my feeling.2023
شش از ده
نوستالژی دهه هفتاد
فکر کنید داستان یک دختر نوجوان که محل زندگیاش عوض میشود، در مورد مذهب دچار تردید شده و با مشکلات دوران بلوغ و جنس مخالف هم دست به گریبان است! عجیب این که از دل چنین روایتی، فیلمیبه غایت جذاب و گاه خنده دار بیرون میآید که از نوستالژی خیره کننده آمریکای دهه هفتاد بیشترین سود را میبرد. فیلمی به درد بخور و گرم و سرگرم کننده. با حضور ریچل مک آدامز. یکی از آندرریتدترین ستارههای معاصر و یکی از برادران سفدی. سازندگان آنکات جم .
Are you there god? It's me ,margaret. 2023
شش و نیم از ده
دو کلاسیک با ریشههای مشابه
داشتن و نداشتن و کازابلانکا بارها مقایسه شدهاند. مرد آمریکایی غیرمتعهد به لحاظ سیاسی که در نهایت با انگیزههای فردی و شخصی تصمیم به مبارزه میگیرد. هردو فیلم درون مایه مبارزه علیه آلمان نازی را هم دارند هردو در مستعمرات فرانسه میگذرند. یکی در مراکش و دیگری در مارتینیک… در هردو فیلم پیانویی در وسط سالن قرار دارد که مثل مغناطیس حوادث و شخصیتها را به سمت خود میکشد.
خب کاپیتان مورگان داشتن و نداشتن به لحاظ اخلاقی و رفتاری حد غایی قهرمان آمریکایی است. خونسرد، شجاع و سلیمالنفس. بالغ و پخته. یک قهرمان ایدهآل سینمای هاواردهاکس. در مقابل، ریک بلین در کازابلانکا یک روانپریش سودایی است که گاه مثل یک پسر نوجوان ناله میکند هرچند بالاخره زمام امور را به دست میگیرد. رابطه عاشقانه اینگرید برگمان و همفری بوگارت زیر سایه جذابیت خانم برگمان کمی غیرمعمول است.
اضطراب بوگارت در هر صحنه بوسیدن خانم برگمان کاملا مشخص است اما در داشتن و نداشتن رابطه بوگارت و باکال در سلامت بخشترین حالت خود است. داشتن و نداشتن به لحاظ ایدئولوژیک نیز موضعگیری مقبولتری دارد و به ورطه شعار نمیافتد. با این حال و به رغم امتیازات فیلم داشتن و نداشتن، کازابلانکا همچنان مثل یک جعبه جادو عمل میکند. با خط داستانی جذاب، دیالوگهایی که هنوز هم غافلگیر کننده و سرمست کننده هستند و اتمسفری که شما را مسحور خود میکند. دقتی دیوانهوار در جزئیات و حرکات و لباس و تیکهای رفتاری.
To have and have not,1944
Casablanca,1942
درس شخصیت پردازی
صاحب کتابفروشی زنی است چهل ساله. با چهرهای مهربان و عینکی دورگرد و لبخندی همیشگی. اولین بار فقط صدایش را میشنویم که درحال شماتت سنگدلانه دستیارش است. او قهرمان اصلی فیلم نیست. اما نمایشی است از توانایی هونگ سانگ سو در ساختن یک شخصیت.
در رسوخ به درون آدمها ورای ژستها و اداها. زنی که میترسد خود واقعیاش را نشان دهد و خب حق هم دارد. خود واقعیاش چیز نامطلوبی است. او مجموعهای است محدود از حسادت، انحصارطلبی، پنهان کاری و حتی ریاکاری. در سکانس طولانی میگساری او در مرکز تصویر است بدون آنکه نقش چندانی در تعاملات داخل کادر داشته باشد. نگاههایش، حرفهایش، نگرانیهایش…
از این که دنیای محدودی که با پنهان کاری برای خود ساخته و حلقه محدود دوستان با استعدادش توسط خانم نویسنده تازه از راه رسیده به یغما بروند. از این که آدمهای با استعداد اطرافش به دور از حسابگریهای ساخته شده توسط او با یکدیگر معاشرت کنند. فیلم اصلا داستان او نیست. در بخش بزرگی از فیلم اصلا حضور ندارد اما یکی از کاملترین پرترههایی است که در سینمای سالهای اخیر دیدهام.
در فیلم the novelist s film آخرین ساخته هونگ سانگ سو( یا آخرین فیلمیکه از او دیدهام) که در واقع کارت پستالی اختصاصی برای همسرش خانم کیم مین هی است.



