روزنامه هفت صبح| تاثیر و نقش دوبلورها در سینمای ایران غیرقابل کتمان است. به مصاحبهای برخوردم مربوط به 15 سال پیش. گفتوگویی خواندنی با ناصر طهماسب که توسط منصور ضابطیان انجام شده. البته مجبور به تلخیص آن شدیم. با اين حال بسیار خواندنی است
* آیا شما از آن آدمهایی هستید که صداها را به دو دسته «قابل اعتماد» و «غیر قابل اعتماد» تقسیم میکنند؟این به تونالیته صدا مربوط میشود یا به باور و حس درونی خود شخص؟
تونالیته صدا فقط یک لحظه است، مثل یک عکس میماند. اما این تداوم تونالیته و صداست که نشان میدهد این صدا باورپذیر هست یا نیست. خیلی وقتها شما اخبار میشنوید و یا به تبلیغات تلویزیون گوش میدهید، میبینید صداها خوب است اما مطمئن هستید این چیزهایی که گفته میشود از بدن گویندهاش عبور نکرده است و شخص به آن باور ندارد. یک راه که میتواند آن را باورپذیر کند، این است که گوینده یا صداپیشه آن حرفها را به زبان خودش و ادبیات متناسب با روحیهاش ترجمه و تقطیع کند. یک نمونه درخشان آن کاری بود که مرحوم منوچهر نوذری روی نقش جک لمون کرد. جملات را چنان خرد میکرد که آدم احساس میکرد این خود جک لمون است که این حرفها را زده. یا مثلاً مرحوم خانم ژاله کاظمی.
* در گفتوگویی از شما که چند سال پیش چاپ شده بود به اصطلاحی برخورد کردم با عنوان «گوینده مؤلف». سالهاست که دوست دارم بدانم تلقی درست از این اصطلاح چیست؟
بهتر است برایت مثال بزنم. گوینده مولف کسی است مثل مرحوم عزتالله مقبلی که شخصیت «لویی دوفونس» را دوباره خلق کرده است. لویی دوفونس در سینمای فرانسه یک بازیگر معمولی و پرجنب و جوش بود. مقبلی توانست در ایران شخصیتی خاص برای او خلق کند و همه آن جنب و جوشی را که لویی دوفونس در بازیاش دارد، به گفتارش انتقال دهد.
تا جایی که شما احساس میکنید دارید فیلم را ایستاده تماشا میکنید. چون این حس را مقبلی به شما میدهد که انگار همه آدمها در رفت و آمدند، همه بیقرارند و این بیقراری است که به شما منتقل میشود. در نقش «اولیورهاردی» هم مقبلی در نقش یک مولف ظاهر میشود. هاردی یک بغض است و شما این بغض همیشگی را احساس میکنید. نقش کمدی است اما بغض عمیقی دارد. یا فکر کن که چیچو و فرانکو هم دوباره در دوبله ما خلق شدند، آنها اینطور نبودند.
یا فرض کن در کارهای جدیتر، در همین سینمای خودمان کمالالملک را در نظر بگیر. نقش مظفرالدین شاه با دوبله دوباره خلق میشود. یک ولیعهد پیر که چند سالی فرصت شاه شدن پیدا میکند و حسرت پادشاهی در صدای او موج میزند و ضمناً چون در خانواده سلطنتی و فارغ از درد بوده، کمی هم حال عارفانه دارد. این همهاش توی صدای مظفرالدین شاه است.اینکه تو وقتی فیلم را میبینی دلت مالش میرود، دقیقاً به همین دلیل است. البته من منکر بازی خوب آقای نصیریان هم نمیشوم.
* آقای نصیریان در کمالالملک همانطور ترکی - فارسی صحبت کرده بودند؟
بله … همان طوری بازی کرده بودند اما حاتمی خواست که با دوبله ذات شیطنت و مطرب مآبی را هم به او اضافه کنیم. حاتمی گوش حساسی داشت و کلمهها را میشناخت و برایش مهم بود که چه کلمهای با چه گویشی گفته میشود. گاهی برای یک کلمه یک روز وقت میگذاشت که بفهمد مثلاً با ضمه باید گفته شود یا با فتحه.
بسیار پیش میآمد که کار را دوبله میکردیم و او شب میرفت خانه و با جملهها درگیر میشد و فردا میآمد و میخواست که مثلاً فلان کلمه یا فلان جمله را دوباره بگوییم. در بسیاری موارد فیلم دوباره ساخته میشد. مثلاً سوتهدلان که یکی از بهترین دوبلهها را دارد و یکی از بهترین فیلمهاي تاریخ سینمای ایران است، روی میز دوبله یکبار دیگر ساخته شد. در واقع قومیتها و لهجهها در دوبله بود که درآمد.
این که مثلاً یک نفر شیرازی حرف بزند یا تهرانی غلیظ یا شمالی، و همین اتفاق است که آن دیالوگها را بعد از این همه سال در ذهن آدمها ماندگار میکند. بخشی از این ماندگاری به متن مربوط میشود اما بخش دیگری به این دلیل است که آن دیالوگها به خوبی ادا شده است. دیالوگ جهانگیر فروهر پای تلفن اصلا یک چیز دیگر بود. چون سر صحنه شرایط خاصی بود که نمیشد آن دیالوگها گفته شود و بعداً سر دوبله بود که ما آن جملات بامزه و استثنایی را گفتیم.
اینکه در دوبله قهرمان و شخصیت را چهطور معرفی کنی بحث مهمی است. قیصر را ببین. کیمیایی یک در نشان میدهد. یک نفر در میزند. یکی میپرسد: کیه؟ و او میگوید: منم، قیصر. تو این قیصر را با همین یک کلمه حس میکنی. میفهمی این صدا خود ذات سینماست. یعنی یک قهرمان است که دارد این حرف را میزند. میگوید منم قیصر و شما باور میکنید و این توی حافظه بینندهات سالها میماند. یک کارگردان معروف را میشناسم که در سالهای نوجوانی، دیالوگهای داییجان ناپلئون را روی نوارکاست ضبط کرده بوده و آنها را از حفظ برای دوستانش میگفته. دوبله آن کار هم درخشان بود.
* بازیگران ایرانی که به جای آنها صحبت میکردید، هیچ وقت از نوع گویش شما گلهمند نبودند؟ فراموش نکنیم که این یک ویژگی ایرانی است که همیشه کار خودمان را بهترین میدانیم.
چرا، اکثر این گلهمندی بین بازیگران و دوبلورها بوده. مثلاً یادم است که آقای انتظامی همیشه دلخور بود که چرا در کمالالملک منوچهر اسماعیلی به جای او حرف میزند. حاتمی معتقد بود که نوع دیالوگ نقش انتظامی برای یک پادشاه مناسب نیست و این نقش را بالا نمیآورد، فرو میبرد. اما خود آقای انتظامی این نکته را نمیپذیرفت.
ناصرالدین شاه باید صدایی میداشت که شکوه آن تالار آئینه و آن زندگی سلطنتی و هفتصدتا زن را در خود میداشت. صدای این آدم میباید رنگآمیزی میداشت و این در صدای اسماعیلی بیشتر بود تا در صدای انتظامی.هادی اسلامی هم فکر میکرد صدای خوبی دارد. او بازیگر خوبی بود اما صدایش به برجستگی بازیاش نبود. دوبله به خیلی از کارها کمک میکند تا بهتر دیده شود. همین سریال حضرت یوسف اگر دوبله میشد، درشت میشد، میآمد توی کلوزآپ. الان دیده نمیشود.
خیلی از بازیگرها ممکن است جسارت گفتن خیلی چیزها را نداشته باشند. او باید طوری بگوید «دوستت دارم» که بیننده باور کند. در خیلی از موارد، بازیگر نمیتواند این کار را بکند، اما دوبلور میتواند. توی آن جمعیت و شلوغی و سیاهی لشگر تو یک آدم «پایین آمده» میشوی که نمیتوانی دیالوگهایت را به خوبی بگویی و دوبله این فرصت دوباره را به بازیگر میدهد که حالا با صدای کس دیگری که آن استرسها را ندارد، نقشش را باورپذیرتر کند. آنقدر رفو میکنی که نقش باورپذیر میشود. متأسفانه کمی با دوبله عناد کردند. فکر کردند پول دور ریختن است و تیشه به ریشه صنعتی زدند که در ایران به خوبی رشد کرده بود.
* آیا بین بازیگران ایرانی کسانی هستند که وقتی شما صدایشان را میشنوید، به این نتیجه برسید که چقدر بهتر بود اگر دوبله میشدند؟
بله … خیلیها … شاید اسم بردن درست نباشد اما مثلاً هميشه فکر میکنم آقای مهران رجبی که الان توی همه فیلمها و سریالها هست، اگر دوبله میشد، میتوانست نقشهای متفاوتتری داشته باشد و همهجا دیگر به یک شکل نبود. حتی درباره نقشهای فرعی این مسئله خیلی مهم است. نقش گرجی در گوزنها با دوبله آقای توکلی استثنایی است. کل فیلم را سر پا نگه میدارد. حساب کنی دو دقیقه هم توی فیلم نیست ولی الان تا بگویم گرجی در گوزنها تو همه آن نقش و هم آن دیالوگ را به خاطر میآوری. پاسبانهای هزار دستان را به خاطر بیاور … فراموش شدنیست؟
* در خانواده شما چند نفر به کار هنر روی آوردند؟
دو نفر، من و ایرج.
* ایرج خان کوچکترین بود؟
بله، آخرین بچه بود. بقیه رفتند دنبال کارهای دیگر. ایرج وقتی کوچک بود پدرم فوت کرد و او این فرصت را داشت که بیشتر با مادرم مأنوس شود و خیلی از ویژگیهای او را به ارث برد و یاد گرفت.
* اما جالب است که برعکس شما صدای خیلی خوبی ندارد.
صدایش بد نیست اما ایرج به صدایش اعتماد ندارد. یک جاهايی از صدایش شبیه صدای من میشود اما چون او فک و شکل بینیاش با من متفاوت است، این روی صدایش تأثیر میگذارد.



