روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو| یک: فریدون جیرانی در جلسه اهالی سینما با دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی و روسای ساترا بلند شد و بیلکنت و صریح به مقیسه رئیس ساترا گفت که آینده تمرکز و کنترل تلویزیون بر سینما و شبکه نمایشهای خانگی چقدر تاریک خواهد بود. حرفهای جیرانی یادتان باشد تا بعد. تا دوباره به یاد بیاورید که چگونه به حرف خردمندان بیاعتنایی کردید.
دو: این یک سوال بنیادین است: آیا در سالیان آینده و با فرض برقرار ماندن ذهنیت دوستان پایداری و سیطره آنها بر فضای فرهنگ (مثل بقیه فضاها و عرصهها) آیا تولید هنر خواهیم داشت؟ نمیخواهم نتیجهگیری کنم اما اگر این سالیان اخیر را مدنظر قرار دهیم آیا جوانان وابسته به این طیف فکری توانایی تولید آثار درجه یک هنری را دارند؟ اصلا هنر دغدغه دوستان هست؟
زمانی بالاترین مقام این کشور تعریفی موجز و دقیق از هنر ارائه داده بود: هنر دمیدن روح تعهد در انسانهاست. در واقع ترجمهای معنوی از عبارت کاتارسیس و تزکیه روح ناشی از تماشای یک اثر هنری. آیا در میان دوستان پرشور و انقلابی توان ساخت یک فیلم تکان دهنده، یک قطعه موسیقی شورانگیز، یک رمان متاثرکننده و یک نمایش شگفت انگیز وجود دارد؟
آیا در میان هنردوستان این طیف بازیگر بزرگی ظهور میکند که نقش بازی کردن را تا سرمرز تبدیل شدن به هنر ارتقا دهد؟ راستش چندروز قبل قطعهای را دیدم که گروهی دخترک نوجوان با حجاب اسلامی یک شعر را با حرکاتی نیمه موزون میخواندند. خب موسیقی و متن ترانه متوسط بود. در حد یک کار تبلیغاتی. نه دلی را فشرده میکرد، نه احساس سرخوشی میداد و نه اشکی بر چهره میآورد.
یادمان آمد ترانههایی که نوجوانان در برنامههای کودک و نوجوان در همین ابتدای دهه هفتاد میخواندند. حتی برخی قطعاتی از نوجوانان دهه پنجاه را وایرال کردند. سریالها و فیلمهایی هم که از این دوستان میبینیم عموما متوسط هستند. مسئله این نیست که ممکن است بعدها بهتر شوند و این که باید به آنها فرصت داد. دورنمای چنداني را نمیتوانیم برای آنها احساس کنیم.
زمانی ابراهیم حاتمیکیا با همان هویت و دیدهبان ما را شوکه کرده بود. زمانی نرگس آبیار شیار 143 ساخته بود و محمدحسین مهدویان هم ایستاده در غبار. دورنمای هر سه فیلمساز قابل تشخیص بود. کما این که افق پیشرفت رضا امیرخانی هم برای ما قابل لمس بود در ادبیات. اما همه این بزرگواران ضمن پایبندیشان به عرصه مذهب و معنویت، از انگارههای مورد پسند دوستان پایداری فاصله گرفتهاند. اینجا با مفهوم هنر سروکار داریم نه یک اثر ایدئولوژیک و صرفا تبلیغاتی.
آیا دوستان هنرمند سینما و حتی تلویزیون، یاران شفیق استاد وحید جلیلی میتوانند اثری در قدوقامت بچههای آسمان در عرصه سینمای دینی خلق کنند؟ آیا نیروهای فعلی و فعال میتوانند و اصلا در مخیلهشان میگنجد که سریالی مثل روزی روزگاری ساخته امرالله احمدجو را تولید کنند؟یا کوچک جنگلی؟ اصلا مقدمات پرورش هنرمند در مناسبات اجتماعی این دوستان وجود دارد ؟
صادقانه پاسخ بدهید. امکان دارد؟ آیا میتوانند ترانهای در اندازههای موسای جلودار و یا کارهای استاد راغب در دهه شصت به ارمغان بیاورند؟ فرایند تولید اثر هنری را در نظر دارند؟ شاید هم من در جریان نیستم. شاید هم زیادی بدبین هستم. امیدوارم اشتباه کرده باشم و جوشش خلق آثار هنری به سیاق سابق ادامه داشته باشد. شاید روزی روزگاری خاص خودشان را هم بسازند و این سریالهای معمولی تبلیغاتی هدفمند سیاه مشقهایی براي آن پروژههای زیبای آینده باشد. خب بگذارید حداقل بگویم اینجا که به امکان وقوع چنین ماجرایی به شدت بدبین هستم.



