روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| یکی از معدود ستاره‌های زنده‌ سینماست که حضورش می‌تواند بسیاری از علاقه‌مندان را برای تماشای هر فیلمی وسوسه کند، حتی اگر اثری پیچیده و آزاردهنده همچون «بو ترسیده» باشد. واکین فینیکس طی سه دهه حضور در سینما، به مرور تبدیل شده به شمایلی از سویه‌ تاریک مردانگی در دنیای معاصر. کسی که معمولا در نقش‌هایش می‌تواند سرگشتگی، خستگی، آسیب‌پذیری و تنهایی را به تاثیرگذارترین شکل ممکن تصویر کند.

این روزها شاهد حضور او در فیلم جدید آری استر هستیم. پاییز امسال نیز با «ناپلئون» به سینماها بازمی‌گردد و سال بعد هم او را در قسمت دوم «جوکر» خواهیم دید. فینیکس در «بو ترسیده» نقش مردی وحشت‌زده، حقیر، بازنده و گرفتار عقده‌ ادیپ را به طرزی هولناک ایفا کرده، طوری که احتمالا بدون وجود بازیگری در سطح و اندازه او، فیلم شانس چندانی برای ساخته شدن نداشته. به همین بهانه بد نیست تا مروری داشته باشیم بر نقش‌آفرینی‌های ماندگار در کارنامه‌ واکین فینیکس.

‌گلادیاتور (2000) / Gladiator
اگر به فیلم‌های دهه نود برگردید، واکین جوان را در خیلی از آثار آن موقع پیدا می‌کنید، احتمالا بیشتر از همه «هشت میلیمتری» را به یاد داشته باشید. اما «گلادیاتور» فیلمی بود که زندگی فینیکس را تغییر داد و باعث شد که دیگر کسی صرفا او را به‌عنوان برادر ریور فینیکس (ستاره جوان‌مرگ سال‌های دور) نشناسد. قبل از اینکه شاهزاده جافری در «بازی تاج و تخت» بچه‌ننه بودن را با جلوه‌ای نفرت‌انگیز از شرارت گره بزند، واکین فینیکس در نقش پسر توطئه‌گر سزار درخشید و نشان داد که چطور می‌تواند حسادت و رقت‌‌انگیز بودن را ترسناک نشان دهد. در ظاهر فینیکس برای ایفای نقش کمودوس به همان الگوهای کلاسیک شرارت در سینما پایبند بوده ولی حالا اجرای خودش هم به نوعی کلاسیک حساب می‌شود. جالب اینجاست که سرنوشت قهرمان و شرور «گلادیاتور» بعد از فیلم با داستان یکی نبود؛ درخشش فینیکس تازه شروع شد، در حالی که راسل کرو کمتر از یک دهه افول کرد.

راهت را برو (2005) / Walk the Line
فرمول ایفای نقش اشخاص حقیقی مشهور سال‌هاست که در هالیوود جواب داده و هنوز هم کار می‌کند. جانی کش هم برای واکین فینیکس نقش نان و آب‌داری بود. علاوه بر اینکه جایگاه او را ارتقا داد به ستاره‌ای که می‌تواند نقش اول بازی کند، برخلاف کاراکترهایی که قبلا از او دیده بودیم، اینجا با وجود نمایش وجوهات تاریک و آسیب‌پذیر کاراکتر باز هم موفق می‌شود تا همدلی تماشاگر را جلب کند. «راهت را برو» خیلی زود تبدیل شد به الگویی برای رفتن سراغ زندگی‌نامه ستاره‌های موسیقی و تا امروز تقریبا هر سال یک نمونه مشابه از آن را دیده‌ایم. فیلم جایزه بهترین بازیگر مرد موزیکال از گلدن‌گلوب را برای فینیکس به همراه داشت و در مراسم اسکار هم طی یک رقابت نزدیک جایزه بهترین بازیگر مرد اصلی را به فلیپ سیمور هافمن بابت نقش‌آفرینی‌اش در «کاپوتی» واگذار کرد.

دو عاشق (2008) / Two Lovers
قبل از اینکه فینیکس را به واسطه‌ همکاری‌های تحسین‌برانگیز با پل توماس اندرسون و تاد فیلیپس به یاد بیاوریم، او بازیگر محبوب جیمز گری بود و در چهار فیلم متوالی با این فیلمساز همکاری کرد. که البته طبق معمول مانند سایر فیلم‌های گری، چندان به چشم نیامدند و در فصل جوایز ناکام باقی ماندند. در این میان شاید نقش‌آفرینی او در «دو عاشق» بیشتر از بقیه در ذهن باقی مانده باشد. اقتباسی متفاوت از «شب‌های روشن» داستایوفسکی که به فینیکس فرصت داده تا جنبه‌ آسیب‌پذیر و احساساتی کاراکترش را به نمایش بگذارد. رد پای مرد رمانتیک را در نقش‌آفرینی‌های بعدی او هرچند کمتر می‌بینیم اما همیشه جزو جدایی‌ناپذیری از کاراکترهاست. «دو عاشق» در جشنواره کن به نمایش درآمد و به فهرست برگزیده خیلی از نشریات و منتقدان راه پیدا کرد، از جمله ده فیلم برتر سال به انتخاب «کایه دو سینما».

من هنوز اینجام (2010) / I'm Still Here
شاید همچنان عجیب‌ترین و جنون‌آمیزترین تجربه بازیگری در کارنامه‌ فینیکس باشد که کمتر ستاره‌ای به آن تن می‌دهد. بیش از یک دهه قبل، این شایعه در هالیوود پیچید که واکین فینیکس بی‌خیال بازیگری شده و قصد دارد که فعالیتش را در عرصه موسیقی رپ ادامه بدهد. خیلی‌ها شایعه را باور کردند ولی در اصل این ایده‌ فیلم مستند ساختگی کیسی افلک با حضور فینیکس بود. «من هنوز اینجام» نسخه‌ای خیالی از فینیکس با حضور تمام وقت خود او را دنبال می‌کند که بازیگری را کنار گذاشته و رپر شده. فیلم در جشنواره‌ ونیز به نمایش درآمد و بیشتر از نقد و نظرات مثبت با جنجال و حاشیه همراه بود. بعد از گذشت سال‌ها، «من هنوز اینجام» بیشتر اهمیت و اعتبار خود را از تعهد فینیکس نسبت به بازیگری می‌گیرد و شجاعتی که در شکستن تصویر بیرونی از خودش به خرج داده است.

استاد (2012) / Master
بر سر اینکه بهترین فیلم پل توماس اندرسون کدام است، بین منتقدان و طرفداران این فیلمساز صاحب سبک اختلاف نظر وجود دارد ولی در مورد در نقش فردی، به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین کاراکترهای مخلوق اندرسون و نقش‌آفرینی کم‌نظیر واکین فینیکس عموما هم‌عقیده‌اند. طوری که اگر آن سال دنیل دی لوئیس با «لینکلن» در بازی نبود، کمتر کسی شک داشت که جوایز بازیگری باید به فینیکس برسد. سربازی از جنگ برگشته که هنوز نتوانسته با آسیب‌های جنگ کنار بیاید و معنای از دست رفته‌ زندگی را دوباره پیدا کند؛ به عبارت دیگر تجسم کاملی از مفهوم سرگشتگی. همین سرگشتگی باعث آشنایی او با موسس یک فرقه‌ تازه‌تاسیس می‌شود اما به جای کاستن از پیچیدگی‌ها به آن دامن می‌زند. فیلم در جشنواره‌ ونیز به نمایش درآمد و علاوه بر جایزه‌ بهترین کارگردانی، جایزه بهترین بازیگر مرد را هم به صورت مشترک برای واکین فینیکس و فلیپ سیمور هافمن به همراه داشت.

او (2013) / Her
فرض کنید کسی عاشق راهنمای صوتی و هوشمند موبایلش شود؛ در نگاه اول مسخره و در نگاه دوم تراژیک است. واکین فینیکس در «او» کاری کرده که این فاصله چندان محسوس نباشد و چنان به شخصیت تئودور جان بخشیده که بحران عاطفی‌اش را باور می‌کنید. یک مرد در آستانه‌ میانسالی، درونگرا و تنها که وقتی که نمی‌تواند به راحتی با آدم‌های دور و بر خودش ارتباط برقرار کند، خلأ عاطفی و احساسی‌اش را با هوش مصنوعی پر می‌کند. ده سال پیش ایده‌ فیلم به قدری بدیع بود که جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال را برای اسپایک جونز به همراه داشت اما امروز با پیشرفت ترسناک هوش مصنوعی، چندان هم عجیب و دور از دسترس به نظر می‌رسد. چیزی که همچنان ثابت باقی مانده، عیار فینیکس در بازیگری و قدرتش در بازآفرینی یک شمایل فراموش‌نشدنی از مردان تنها و در هم شکسته است.

فساد ذاتی (2014) / Inherent Vice
احتمالا کمتر واکین فینیکس را با نقش‌های کمدی به یاد می‌آورید، با این وجود شاید بامزه‌ترین حضورش در همین نئونوآر کمدی پل توماس اندرسون باشد. یک کارآگاه خصوصی هیپی و هپروتی که برای حل یک پرونده‌ پیچیده مدام دور خودش می‌پیچد و از جایی به بعد حساب کار از دستش در می‌رود.

با اینکه «فساد ذاتی» طرفداران زیادی دارد و با کمی اغماض می‌توان به‌عنوان یک اثر کالت از آن یاد کرد، منتقدان مشکل اصلی فیلم را در لحن می‌دانند که بین شوخی و جدی مدام از تعادل خارج می‌شود و البته به اندازه‌ کافی هم نمی‌تواند بامزه باشد. باز تمام این بار افتاده روی دوش فینیکس و کاراکتری که خلق کرده؛ کسی که می‌تواند در عرض چند ثانیه احساسات کاملا متناقضی را بروز دهد و در عین حال خل و چل هم به نظر نرسد. اینکه فینیکس خودش را با لحن دلخواه اندرسون برای فیلم تغییر داده یا تحلیلی که از نقش داشته روی فیلم سایه انداخته، نکته‌ای است که به سادگی نمی‌شود درباره‌اش نظر داد.

تو هرگز واقعا اینجا نبودی (2017) / You Were Never Really Here
اکشن مالیخولیایی لین رمزی در جشنواره‌ کن حسابی مورد توجه قرار گرفت و جوایز بهترین فیلمنامه و بازیگر مرد را هم برنده شد ولی احتمالا درک پخش‌کننده‌ها از فیلم این بود که در جریان اصلی شانس چندانی برای دیده شدن ندارد و به همین دلیل بعد از فصل جوایز و یک سال بعد به نمایش عمومی درآمد.

تصمیمی که عجیب هم به نظر نمی‌رسد چون «تو هرگز واقعا اینجا نبودی» برای مخاطب عام زیادی بلاتکلیف و متکلف به نظر می‌رسد. با این وجود فینیکس در نقش یک ضارب خونسرد و روان‌پریش می‌درخشد. کسی که می‌تواند هر وسیله‌ای را تبدیل کند به ابزاری برای بروز خشونت پیش‌بینی‌نشده. مهم‌ترین ویژگی بازی فینیکس در فیلم، همین غیر قابل پیش‌بینی بودن کنش‌های اوست. علاوه بر این نباید فراموش کرد که فینیکس در اختتامیه‌ جشنواره‌ کن با کفش‌های کتانی‌اش حسابی خبرساز شده بود؛ سوژه‌ای که بعدا به شکل‌گیری پرسونای عمومی او به‌عنوان یک بازیگر متفاوت و بی‌خیال زرق و برق هالیوود کمک کرد.

مریم مجدلیه (2018) / Mary Magdalene
برخلاف انتظار فیلم خیلی سروصدا به راه نینداخت و چندان مورد توجه قرار نگرفت ولی حداقل برای واکین فینیکس این امتیاز را داشت که بعد از چند سال آشنایی موجب وصلتش با رونی مارا شد! مشخصا فیلم رویکردی فمینیستی دارد و شخصیت مریم مجدلیه را در مرکز روایت قرار می‌گیرد و مسیح و دیگر حواریونش در حاشیه قرار می‌گیرند. اما حضور فینیکس در نقش عیسی مسیح خوانشی متفاوت از این کاراکتر مهم تاریخی را به همراه دارد که البته بخش عمده‌ای از آن را باید مدیون پرسونای خود بازیگر دانست و سابقه‌ای که از او در ذهن مخاطب شکل گرفته است.

جوکر (2019) / Joker
تاد فیلیپس گفته که چندین نسخه‌ مختلف از «جوکر» وجود دارد، چرا که بسیاری از صحنه‌های فیلم را واکین فینیکس در هر برداشت به یک شکل متفاوت ایفا کرده و به همین دلیل تدوین فیلم فرایند بسیار پیچیده‌ای بوده است. «جوکر» همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین فیلم‌های چند سال اخیر است که فراتر از منتقدان و مخاطبان، میان اهالی سینما هم طرفداران و مخالفان سفت و سختی دارد. با این وجود موافق و مخالف وقتی که بحث به نقش‌آفرینی فینیکس می‌رسد، در موقعیت آتش‌بس قرار می‌گیرند.

در خوانشی مستقل و شاید بی‌ربط، از کاراکتر جوکر در کامیک‌های «بتمن»، آرتور فلیک کمدین مفلوک و بدبختی است که سیری جنون‌آمیز از حقارت تا شرارت را طی می‌کند. کسی که دیگر چیزی برایش باقی نمانده و انتقام یک عمر تحقیر را از کل جامعه می‌گیرد. بدون بازی فینیکس موفقیت «جوکر» سخت به نظر می‌رسد و برای همین جایزه اسکار آن سال هیچ حرف و حدیثی را در پی نداشت. حالا باید دید که در دنباله‌ فیلم که سال 2014 به نمایش درمی‌آيد، کار فلیک و جوکر به کجا رسیده است. این بار شخصیت هارلی کوئین با نقش‌آفرینی لیدی گاگا به داستان اضافه شده و ظاهرا با عاشقانه‌ای دیوانه‌وار مواجه خواهیم بود.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.