روزنامه هفت صبح،‌ کسری ولایی| جوک گفتن و شنیدن چیز عجیب و غریبی نیست، حتما بارها تجربه کرده‌اید. راوی ماجرا را تعریف می‌کند و مخاطب سر بزنگاه می‌زند زیر خنده؛ چون چیزی با انتظار قبلی جور در نیامده. حالا چطور می‌شود عینا همین کار را انجام داد، طوری که مخاطب خنده‌اش نگیرد و در عوض بترسد؟

همچنان عنصر مشترک تناقض است فقط در نسخه کابوس‌وار وقتی که احساس می‌کنید خود شما در همان وضعیت گیر افتاده‌ و تا الان متوجهش نشده‌اید، ترس برتان می‌دارد. آری استر در ساخته جدیدش «بو ترسیده» (با عنوان اصلی Beau is Afraid) تقریبا شیوه مشابهی را به کار گرفته. با فیلمی سروکار داریم که شاید هر صحنه‌ و موقعیتش به صورت مستقل کمدی باشد اما ترکیبش حکم کابوسی سراسر تشویش را پیدا کرده است.

بو (واکین فینیکس) مردی است در آستانه میانسالی که تنها زندگی می‌كند و البته ترس و توهم از سر و کولش بالا می‌رود. بو قبل از تولد پدرش را از دست داده و الان به مناسبت سالگرد فوت پدر باید برود پیش مادر و در مراسم یادبود شرکت کند. مجموعه‌ای از اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی و باورنکردنی پشت‌هم ردیف می‌شود تا بو پروازش را از دست بدهد و به‌جای خانه مادر سر از ناکجاآباد در بیاورد؛ سفری که بعید است کسی از آن سالم برگردد.

مارتین اسکورسیزی گفته که مثل «بری لیندون» شاهکاری است جلوتر از زمانه و از نفس کشیدن سینما خبر می‌دهد. چند روز قبل هم بونگ جون-هو با لفظ «استادانه» به ستایش از فیلم و آری استر پرداخته بود. مسلما اگر بگردید باز به چنین واکنش‌های تحسین‌آمیزی برمی‌خورید. اما ممکن است که با کنجکاوی بنشینید پای تماشای فیلم و بعد از سه ساعت بگویید: «این چه مزخرفی بود؟» و دقیقا نفهمید که شاهد چه بوده‌اید. چرا؟

برای اینکه استر آگاهانه تمام پیش‌فرض‌های شما از یک فیلم متعارف را به‌هم زده. تازگی ندارد و سال‌ها قبل امثال لوئیس بونوئل، آلخاندرو خودوروفسکی، کن راسل و… سوررئالیسم را در سینما تجربه کرده‌اند. استر تجربیات را بر دنیای معاصر و بیش از حد اشباع‌شده از واقع‌گرایی سوار می‌کند و به‌جای فاصله گذاشتن بین نماد و استعاره و واقعیت بیرونی، تمام این خیالات و ذهنیات را می‌اندازد وسط روایت. طوری‌که از جایی به‌بعد، دیگر دنبال مرز گذاشتن بین روایت عینی و ذهنی نیستید و می‌فهمید دنیای بو واقعا همان‌قدر جفنگ است که به نظر می‌آید.

برای مثال، به کابوس‌های شبانه خودتان را به‌یاد بیاورید. وقتی در بیداری به کابوس‌ها فکر می‌کنید همه چیز غیرمنطقی و حتی مسخره به‌نظر می‌رسد و با قراردادهای عقلانی جور در نمی‌آید. اما تجربه همین کابوس ساختگی و برآمده از ناخودآگاه موقع خواب ما را تا حد مرگ به وحشت می‌اندازد. در بیداری نمی‌ترسیم، گرچه فکر کردن به کابوس دوباره همان تجربه پر از تشویش و اضطراب را به یاد می‌آورد. حالا باید پرسید از کجا می‌آید این کابوسی که آری استر به کمک واکین فینیکس مسخ‌شده و وحشت‌زده برایمان ساخته؟

نیاز به تفسیر ندارد که قصه با خوانشی بی‌رحمانه از «عقده ادیپ» همراه است؛ بند نافی از جنس احساس گناه که هیچ‌وقت از گردن پسرها رها نمی‌شود. فراتر از این می‌شود به یک تحلیل نسلی هم نزدیک شد. اگر «باشگاه مشت‌زنی» در پایان قرن بیستم از نسل مردانی می‌گفت که با بحران اختگی مواجه بودند، «بو می‌ترسد» روی کابوس‌ها و اوهام نسلی دست گذاشته که توسط اخته‌ها بار آمده‌اند و به دلیل هراس عمومی از بروز مردانگی مسموم، با درکی کج و کوله از هویت جنسی مردانه سروکله می‌زنند.

به سن و سال بو در قصه توجه نکنید و برای ریشه‌یابی بحران جمعی سراغ میلنیال‌ها و مردان هم‌سن‌‌وسال خود آری استر بروید. در نتیجه با فیلمی عمیقا مردانه و وابسته به فلاکت نسلی مواجهیم که نمی‌شود انتظار داشت با همه به یک اندازه ارتباط برقرار کند. «بو ترسیده» را می‌شود با «همه‌چیز همه‌جا در آن واحد» مقایسه کرد؛ محصول رادیکال کمپانی A24 که سال گذشته با همان اولین نمایش عمومی تبدیل شد به یک پدیده جهانی.

حتی با وجود فیلم‌های بزرگ و کنجکاوی‌برانگیزی که احتمالا امسال خواهیم دید، بعید است که با تجربه سینمایی دیگری مواجه شویم که به‌اندازه کار آری استر رادیکال و دیوانه‌وار باشد اما به دلیل ماهیت تلخ و کابوس‌وارش، تصور اینکه موج موفقیت فیلم دنیلز را تکرار کند، کمی سخت خواهد بود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.