روزنامه هفت صبح، علی غفوری| ماجرا به نیمه تیرماه 1359 بازمیگردد. هنگامی که گزارشهای پراکنده از چند خلبان، تکاور ارتش و ضد اطلاعات ارتش و حتی به یک روایت حزب توده و چپگراها، همگی خبر از یک کودتای قریبالوقوع میداد.کودتایی که بعدها به اشتباه «نوژه» نام گرفت حال آنکه نوژه نام سرگرد خلبان شهیدی بود که چند ماه قبل به دست تجزیهطلبان به شهادت رسید.
این کودتا با نام اصلی نقاب(نجات قیام ایران) 18 تیرماه در نهایت خنثی شد اما متاسفانه در آن سالها با دخالت تندروهای آن زمان، چپگراها و حتی نفوذیهای دولتهای خارجی منجر به یک تسویه حساب خونین شد و چندین خلبان اعدام و دهها خلبان از چرخه عملیاتی کنار رفتند. سید محمود علیزاده طباطبایی وکیل معروف کشور و پیگیریکننده دهها پرونده سیاسی که در دهه اول انقلاب جزو همافران نیروی هوایی و از اشخاص موثر در پاکسازیهای آن زمان بود سالها قبل در یک مصاحبه گفته بود (نقل به مضمون)آنقدر خلبان برکنار کرده بودیم که یک روز یک افسر ارشد پیش من آمد و گفت «کلا نیروی هوایی 168 خلبان عالی دارد» و بقیه خلبانان معمولی و متوسط هستند. این جمله طباطبایی را به فکر فرو برده بود و او سعی کرد این ماشین تخریبگر را متوقف کند.
تغییر مسیر افرادی نظیر او و حجتالاسلام محمدی ری شهری سبب شد تا روند تسویه کاهش یابد و البته آغاز جنگ توسط صدام در 31 شهریور 1359 نیز به داد نیروی هوایی رسید. یکی از کسانی که بخت با او یار بود که دچار این تصفیهها نشود، سرگرد خلبان ابوالفضل مهدیار بود. با آنکه تا یک قدمی اعدام هم پیش رفته بود.مهدیار زاده دوم خرداد 1327 از قم، سرنوشتی شگفتانگیز داشت.
مهدیار پس از گذراندن دوران تحصیل در مدرسه، سال 1347 وارد نیروی هوایی شد و خیلی زود به دلیل هوش بالا و بدنی آماده، برای گذراندن دورههای پیشرفته خلبانی به آمریکا رفت و دو سال بعد به ایران بازگشت. مهدیار با انتقال به گردان یکم شکاری مهرآباد خلبان فانتوم شد و برای آموزش شلیک موشک لیزری و یا استفاده از لیزر برای پرتاب بمب، انتخاب و سال 1354 پس از گذراندن دوره کابین جلو به پایگاه هفتم شیراز منتقل و پس از 2 سال خدمت مجددا خلبان پایگاه یکم شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی وی مجددا به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد، اظهارات رسمی برخی مقامات نشان میدهد که وی خیلی زود به دلایلی از همکاری با نیروی هوایی کنار کشید و یکم اسفند ماه ۱۳۵۸، بازخرید و از خدمت رها شد. این موضوع را خلبانان قدیمی تایید نمیکنند و معتقدند او از خدمت کنار نکشیده است.
وی در تیر ۱۳۵۹ به اتهام شرکت در کودتای نوژه دستگیر و به اعدام محکوم میشود ولی اسنادی مبنی بر دخالت وی در کودتا یافت نشد…..سرتیپ خلبان حسین خلیلی درباره مهدیار به نگارنده میگوید: مردی شجاع و وطنپرست بود. در جریان کودتا خلبانان زیادی از جمله او به زندان افتادند…. مهدیار جزو کسانی بود که وقتی عراق حمله میکند از زندان آزاد میشود و داوطلبانه با آن که خلبان پایگاه همدان بوده، به بوشهر میرود چرا که میفهمد عراقیها آبادان را محاصره کردند.
جنگ آغاز میشود
مهدیار از خلبانان با سواد و در عین حال با تجربه پیش از انقلاب بود و در آغاز جنگ با درجه سرگردی تجربهای قابل توجه داشت و به دلیل مدتی دوری از گردانهای پروازی(به دلیل زندان) فردای روزی که به دزفول رسید پرواز را آغاز کرد و ابتدا تنها به گشت مسلحانه اطراف پایگاه چهارم مشغول شد ولی با توجه به تخصص بالا به ویژه در زمینه استفاده از لیزر، بلافاصله حملات خارج از مرز و پشتیبانی نزدیک هوایی را آغاز کرد.
عملیاتهای هفتههای اول جنگ بسیار سخت بود و به ویژه پایگاههای بوشهر و دزفول تلفات بسیار بالایی را متحمل میشدند. مهدیار که وقتی برای اندیشیدن به گذشته نداشت در تمامی پروازهای سخت داوطلب میشد. هفته سوم نبرد پایگاهها عمدتا مشغول پشتیبانی از نیروهای زمینی بودند و به همین دلیل ماموریتهای برون مرزی گاهی تک فروندی انجام میشد. در این ماموریت نیز پروازی تک فروندی بود که از پایگاه همدان انجام شد. مهدیار که برای نشان دادن وفاداری خود لحظهای آرام و قرار نداشت خود را برای انجام ماموریتهای سختتر به پایگاه سوم معرفی کرده بود. خلبان بهروز نقدی بیک کابین عقب او در یکی از پروازها میگوید:
« بلافاصله پس از آنکه مهدیار به پایگاه برگشت با توجه به مهارت و شجاعتی که در وی سراغ داشتند، ماموریت حساس و خطرناک «انهدام پل استراتژیک حبانیه» برروی دریاچه حبانیه در غرب بغداد را به وی ابلاغ کردند. من افتخار داشتم که در این ماموریت حساس کابین عقب این خلبان باشم.»نقشه در اختیار آنها متعلق به سال 55 و به روز نشده بود. در این 4 سال نهتنها شهر بزرگتر شده و پلها بیشتر شده بود بلکه مکان ضد هواییها هم مشخص نشده بود.
آن روز را نقدی بیگ به خوبی بهیاد دارد.یک فروند اف 4 ای صبح زود از پایگاه همدان بلند شده و با گرفتن سمت غرب با گذر از زاگرس به میان درههای منتهی به عراق افتاد. خلبان جوان کابین عقب چندان با خبر نبود که این هدف، چه اندازه دور از دسترس است. حبانیه در استان الانبار بیش از 100کیلومتر از بغداد غربیتر بوده و برای زدن آن خلبانان باید تا غرب فلوجه پیش میرفتند. جایی در عمق خاک عراق که اگر همه پدافندها را پشت سر میگذاشتند تازه باید به کام 3 پایگاه هوایی دشمن میرفتند.پس از 20 دقیقه پرواز در ارتفاع کم و چسبیده به زمین، شبح یک شهر از دور پیدا شد. آنها تقریبا هیچ شناختی از منطقه نداشتند و شهر بهکلی تغییر کرده بود.
مهدیار دیگر معطل نکرده و با گرفتن ارتفاع بهدنبال پل رفت. هدف این ماموریت قطع ارتباط شمال غربی عراق به جنوب شرقی بود بنابراین هیچ پلی بر روی رودخانه نباید میماند. بمبها از نوع «های درگ» و تاخیری بودند. این نوع بمبها قدرت انفجار بسیار زیادی داشتند و خلبانی که در ارتفاع پایین پرواز میکرد ممکن بود از ضربه انفجار صدمه ببیند بنابراین لازم بود که بمب با چتر پایین بیاید. مهدیار با شیرجه بر روی پل، بمبهای خود را رها کرد و بلافاصله به سمت بالا اوج گرفت.
نقدی بیگ برای لحظاتی به عقب بازگشت تا اثر بمباران را ببیند. از 4 بمب 3 بمب درست به پایههای پل و چهارمی به روی پل اصابت کرد و ناخواسته یک موتورسوار به آسمان پرتاب شد. پل به شکلی کامل ویران شد و اگرچه دو خلبان از بمب لیزری استفاده نمیکردند اما دقت مثال زدنی مهدیار سبب شد که پل به شکلی دقیق منهدم شود. اما خلبانان پی بردند که پل بزرگتر و اصلی در میانه شهر قرار دارد. قرار شد در پرواز دیگری این پل از بین برود.
شهادت
چند روز بعد مهدیار مجددا برای انجام یک ماموریت سخت به بوشهر اعزام میشود. هدف ماموریت، بمباران بندر فاو و ام القصر بود. دسته آنها 4 فروندی به لیدری مهدیار بود. خلبانان با گذر از جنوب خرمشهر و آبادان با گرفتن سمت شمال به سمت ام القصر و فاو رفته و پس از بمباران روی فاو گردش کرده و سپس با حرکت از جنوب مجددا از روی دریا به سمت پایگاه ششم بوشهر بازگشتند.
مهدیار با بازگشت به پایگاه اعلام کرد که نابودسازی ام القصر نیاز به یک حمله دیگر دارد چرا که این بندر بزرگ، تاسیسات بزرگ و پراکندهای دارد. فرمانده پایگاه میدانست که پدافند دشمن هوشیار شده و حتما گشتیهای دشمن نیز افزایش یافته است اما از طرفی حمله وسیع ارتش عراق به خرمشهر وابسته به لجستیک سنگین عراق در غرب اروند رود بود و این تاسیسات باید از بین میرفت.
فرماندهان از مهدیار میخواهند که با توجه به پروازهای خطرناک هفتههای اخیر، اینبار این ماموریت را به فردی دیگر بسپارد اما مهدیار میگوید این ماموریت را خودش انجام میدهد… او که از معدود خلبانان با درجه سرگردی بود در نهایت موافقت میکند شماره دوی او سرگرد محمودضرابی باشد. دو خلبان ظهر روز 2 آبان به سمت هدف حرکت میکنند.
کمک مهدیار سروان محمود شادمانبخت و کمک ضرابی ستوان یکم اسماعیل پیروان بود. دو خلبان با طی مسیر روز قبل در نزدیکی هدف با کاستن ارتفاع و چسبیدن به آب تا چند کیلومتری هدف رفته و در لحظات آخر با گرفتن ارتفاع، 8 بمب ام کی 82 را بر روی هدف رها کرده و سپس به جنوب شرق گردش میکنند. بازهم پدافند منطقه غافلگیر میشود اما دو دسته 3 فروندی میگ 23 از دو سو در حال نزدیک شدن به دو فانتوم ایرانی بودند. میگهای 23 مجهز به دهها موشک بودند حال آنکه فانتومهای ایرانی حتی گلولههای خود را نیز بر وی دشمن فروریخته و تنها باید در موقعیت فرار قرار میگرفتند.
میگهای 23 بلند شده از بصره راه دو فانتوم را میبندند. با آغاز جنگ و گریز، ضرابی موفق میشود از حلقه میگها بگریزد اما موشک اولی که به فانتوم مهدیار برخورد میکند نفس موتور فانتوم به شماره میافتد و از اینجا به بعد فاصله شماره یک با دو زیاد میشود. میگهای بعدی بدون آنکه منتظر نتیجه اصابت موشک اول بشوند موشکهای خود را رها کرده و قبل از آنکه شادمانبخت بتواند از سامانههای اختلال استفاده کند و مهدیار با موتور باقی مانده تغییر مسیر بدهد 3 موشک یکی بعد از دیگری به هواپیما برخورد میکند. مهدیار که میبیند به هیچ عنوان هواپیما قابل هدایت نیست ناچار دستور اجکت میدهد.
دو خلبان به آسمان پرتاب شده و در آسمان چتر آنها باز میشود. در این لحظه رادار عراقی دستور عجیبی به خلبانان دشمن میدهد. باد این دو خلبان را به سمت ایران میبرد آنها را در آسمان بزنید. خلبانان عراقی ابتدا از این دستور سر باز میزنند اما با تاکید افسر فرماندهی عراقی به ناچار دریچههای مسلسل را گشوده و صدها گلوله به پیکر دو خلبان شلیک میکنند کاری خلاف کنوانسیونهای بینالمللی و خلاف اخلاق جوانمردی. گلولههای هواپیماها از کالیبرهای بالا محسوب شده و برخورد آنها به تن این دو مرد شجاع سبب میشود که از پیکر آنها چیزی نماند.
چندی بعد پیکر تکه تکه شدهای که چهره او بهدلیل اصابت گلوله از بین رفته بود توسط غواصان از درون آبهای خلیج فارس بیرون کشیده شد و بعد از آزمایشات، هویت او مشخص شد و پیکر پاک سروان شادمانبخت به زادگاهش برگشت. شهید سرلشکر خلبان ابوالفضل مهدیار در خلیج همیشه فارس جاوید الاثر شد.
تا سال ۱۳۷۰ خبری از ابوالفضل مهدیار نبوده است تا آنکه خبر شهادتش تایید میشود. گفته شده آثاری از پیکر او را پیدا و در قم دفن کردند و الان خیابانی به نام وی در قم نامگذاری شده است. این سرنوشت مردی بود که تا یک قدمی چوبه دار رفت اما برای اثبات بیگناهی، جان خود را داد تا نشان دهد از نسلی است که حتی اگر بدترین تهمتها را بشنود باز هم جان خود را نثار کشور میکند. البته آن سالها مهدیارها در کشور کم نبودند.

