روزنامه هفت صبح، شعله بخشی | یک: «گیلدا» امروز بهعنوان یکی از فیلمهای نوآر مهم تاریخ سینما به یاد آورده میشود. فیلمی محصول سال ۱۹۴۶ که از جمله اولین عناوینی است که الگوهای ژانریک نوآر در آن چنان حضور بارزی دارند که در تاریخ سینما «گیلدا» را بدل به یکی از شمایلیترین فیلمهای نوآر کرده است. نوآر سبکی از فیلمسازی است که از فضای موحشی که پیامد جنگ جهانی دوم در بطن جوامع اروپایی پدید آمده بود، نشات گرفت.
حس بیاعتمادی و جایگاه لغزنده و شکننده صلح و آتشبس، منجر به ایجاد جریانی در فیلمسازی شد که بیش از هر چیز بر این جایگاه لغزنده انسان در جهان امن ساختگیاش تأکید میکرد. نوآرها که غنای بصری خود را از مکتب اکسپرسیونیسم به عاریت میگرفتند، با ظاهر متفاوت و فریبندهشان نبض سینمای هنری آمریکا در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم را در دست داشتند. این سبک بهخوبی نگاه بدبینانه انسان آن سالها را به تصویر میکشید.
دو: چارلز ویدور، کارگردان «گیلدا» فیلمسازی را در دهه ۳۰ آغاز کرد. هرچند در کارنامهاش فیلمهایی موزیکال یا وسترن هم به چشم میخورد، اما عموما درامهایی میساخت که سویهای جنایی داشتند و در آنان رابطههای انسانی خصوصا رابطهای عاشقانه کنکاش میشد و موتور محرک درام بود. «گیلدا» را میتوان در کنار «وداع با اسلحه» که طبیعتا اقتباسی از رمان ارنست همینگوی بود، مهمترین فیلمهای این فیلمساز آمریکایی دانست.
سه: هرچند که «گیلدا» از بهترین نمونههای کارگردانی ویدور است؛ نقش مهم رودولف ماته فیلمبردار را در کیفیت محصول نهایی نمیتوان نادیده گرفت. فیلمبرداری درخشان ماته یکی از اصلیترین دلایل اقبال بلند «گیلدا» در متن تاریخ سینماست. ماته که خود فیلم نوآر مهم «دی او ای» را کارگردانی کرده، در این فیلم دقیقا با نقطه نظر یک کارگردان، نماها و میزانسنهای مختلف را بر نگاتیو حساس به نور ثبت کرده است. به نوعی میتوان او را کارگردان دوم یا معنوی فیلم دانست. مثلث بازیگران اصلی فیلم یکی دیگر از عناصر طلایی «گیلدا» هستند. گلن فورد و جرج مکریدی ایفای نقش دو رقیب عشقی را بر عهده دارند که در تمنای گیلدا با بازی درخشان ریتا هیورث، جدلی پرهزینه را آغاز میکنند.
چهار: اما همه فیلم یک طرف و حضور بهیادماندنی ریتا هیورث، ستاره بیبدیل دهه چهل هالیوود، یک طرف دیگر. بازیگر زیبارویی که با ایفای نقش گیلدا در «گیلدا» و السا در «بانویی از شانگهای»، که یکسال بعد از این فیلم به نمایش در آمد، بدل به شمایلی الههگون از فم فتال میشود. اگر بگوییم که الگوهای ژانریک فم فتال در فیلمهای نوآر بهنوعی با تکنیک و استایل بازیگری ریتا هیورث (در کنار لورن باکال) بهعنوان مهمترین بازیگری که در دوره اول نوآرها، یک فم فتال را به تصویر میکشد، گرهخورده است، بیراه نگفتهایم. کیفیت بازی او در این دو فیلم متوالی، حروفی اختصاصی را به الفبای نوآرها میافزاید.
پنج: فم فتال عنوانی است که به کاراکتر زن فیلمهای نوآر اطلاق میشود. زنی اغواگر و اثیری که قهرمان مرد را در دام فریبندگی و دلربایی خود میاندازد. اما همان قدر که جذاب و عاشقپیشه است، مرموز و خطرناک و بیرحم هم هست. دوگانگی درونی، فم فتال او را بدل به یکی از جذابترین کاراکترها در میان همه ژانرها میکند. زنی که هر افسونش، مردان اطراف او را به ورطه نابودی میکشاند و به تباهی و جنایت منتج میشود. حالا تصورش را بکنید در «گیلدا» این فم فتال خودش نقش قهرمان فیلم را هم بازی میکند. او شخصیتی است که همه داستان حولش شکل میگیرد و پیش میرود. زنی که همسر و معشوقه سابقش را به جان هم میاندازد و قربانی نهایی کسی نیست جز عاشقپیشهترین.
شش: در یکسوی این نزاع عاشقانه جانی با بازی گلن فورد قرار دارد. یک قمارباز شکستخورده که بهتازگی به بوینس آیرس آمده و در یک کازینو استخدام شده. دیری نمیپاید که معشوقه سابقش را که حالا همسر رئیس اوست، ملاقات میکند. جانی که حسی توأمان از عشق و نفرت به گیلدا دارد، بار دیگر در دام عشق او میافتد. بالین (مکریدی) که از ماجرای گیلدا و جانی باخبر شده، ناپدید میشود. جانی بار دیگر خود را در دل عاشقانهای شهوتانگیز با گیلدا مییابد که سروکله بالین پیدا میشود و… .
هفت: هرچند تماشاگر داستان را از نقطه نظر جانی میبیند و او راوی فیلم است، اما قهرمان یک فیلم کلاسیک یک زن است، زن فم فتالی که بدل به الگویی برای پروراندن و ایفای فم فتالهای بعد از خود میشود. همانطور که «گیلدا» هم بیش از هر چیز بهواسطه شخصیت گیلدا و حضور درخشان هیورث بهخاطر آورده میشود. البته نباید این نکته را فراموش کرد که اگر گیلدا یک شخصیت ماندگار میشود، بیش از هر چیز ثمره فیلمنامهای است که نه تنها در پرداخت جزئیات شخصیتی او بسیار موفق بوده که با جمع کردن نقاط عطف دراماتیک حول محور شخصیت، او را تبدیل به هسته مرکزی داستان کرده است.



