روزنامه هفت صبح، احمد رنجبر | 24 قسمت از سریال «تب و تاب» به کارگردانی داریوش مختاری روی آنتن شبکه دو رفته که تحلیل یک خطیاش این است: اثری سراسر اندوه بدون برخورداری از قصهای جذاب و پرکشش. در گزارش امروز برخی مصادیق عنوان شده؛ با این توضیح که «تب و تاب» مثل خیلی از سریالهای دیگر، مفاهیم متعالی را به بدترین شکل ممکن بیان میکند. از توصیه مدیران اطلاع داریم که تاکیدشان بر نمایش زندگی سالم، موضوع ازدواج، فرزندآوری و… است اما یک نویسنده و کارگردان اگر مسلط به کار باشد، میتواند براساس همین توصیهها محصولی قابلقبول ارائه کند. اتفاقی که برای «تب و تاب» رخ نداده.
اختلاف با عروس و پسر
شروع داستان «تب و تاب» همزمان بود با بازگشت مادر خانواده از زیارت. سگرمههایش درهم بود و همچنان هست! کمی بعد کاشف بهعمل آمد این مادر عزیز (مهلقا با بازی فرشته سرابندی) از دست عروسش (سوده با بازی حدیث نیکرو) و پسرش ( معین با بازی خیام وقار کاشانی) دلخور است. آنها به استقبال مهلقا نیامدهاند و همین اتفاق کینهای قدیمی را زنده کرده.
در ادامه مخاطب پی برد که سوده پیشتر ازدواج کرده بوده و ریشه دلخوری مادر همین ماجراست. سوده، خانم دکتر قصه است و زنی مهربان و اهل سازش. مادر اما کوتاه نمیآید و همین زمینهساز بروز دعواهای دنبالهدار در میان اهل خانه میشود. تاکید بیش از اندازه بر این موضوع، اعصاب مخاطب «تب و تاب» را بهم ریخته. آخر قصه البته مشخص است: عروس و مادرشوهر صلح میکنند و همه چیز ختم بهخیر میشود!
اختلاف زوجین
ناسازگاری سریال فقط مختص مادر خانواده با عروس و پسرش نیست. در «تب و تاب» شاهد یک طلاق هستیم و البته دوئل ناتمام ژاله (دختر بزرگ خانواده) با همسرش بهادر. نسرین مرادی نقش ژاله را برعهده دارد و امیر حامد در نقش همسر او بازی کرده است. احتمالا هدف سازندگان سریال این بوده که فرجام کوتاه نیامدن و عدم درک متقابل را هشدار دهند که خب مواد اولیهشان جان ندارد و تاکید برحال خراب و رابطه بههم خورده نتیجهای جز رژه رفتن اعصاب مخاطب به همراه نداشته است.
بحران نازایی
مشکلات خانواده فقط معدود به این موارد نیست. پسر کوچک خانواده (مهیار با عطا عمرانی) و همسرش فریده (فهیمه مومنی) صاحب فرزند نمیشوند. آنها از این مسئله رنج میبرند و مادر هم پی برده و دردی به دردهایش افزوده شده. احتمالا آخر قصه آنها را با نوزادی در بغل رویت خواهیم کرد!
گم شدن بچه
پوپک دختر ایرج (ایوب آقاخانی) است که پیش مادر (سوده) و ناپدری (معین) زندگی میکند. ایرج در تلاش است تا با کمک وکیل، حضانت دخترش را بگیرد. پوپک از خانه میگریزد و بحرانی دیگر شکل میگیرد. حالا هم که پیدا شده ایرج واقعیت را به دیگران نمیگوید تا آنها در سوز فراق بسوزند. در قصه یک دختر نوجوان هم هست که به کما رفته و این خود بحرانی دیگر است. پیشتر هم ایرج با معین گلاویز شد و آرامش زندگیشان را سلب کرد.
زندان، دروغ و پنهانکاری
غالب شخصیتهای سریال، حتی آدم خوبها یک خصلت بد دارند و آن دروغ مصلحتی است. مثلا مادر خانواده به شکل اتفاقی پی برد نوهاش گم شده و ایضا به شکل اتفاقی فهمید پسرش معین بعد از دعوا با ایرج به زندان افتاده. همین ماجرای زندان از مواردی است که تنش «تب و تاب» را بالا برد و فضای قصه را عبوستر کرد. میدانیم یک سریال برای نزدیک شدن به واقعیت نمیتواند خلاف آنچه هست عمل کند اما سریال مدعی نشر خوبیهاست! و این شیوه کاشت داستان و عدم نمایش نتیجه دروغهای مصلحتی، در تضاد با هدف آن است.
قطبهای مثبت
آنچه خواندید بخشی از نمونههای اعصاب خردکن سریال «تب و تاب» هستند. این وجه غالب سریال است و به همین خاطر «اتفاقات شیرین» و «شخصیتهای مثبت» زیر سایه هستند. البته در شخصیتپردازی قطب مثبت داستان، خلاقیت دیده نمیشود و همین عامل مهمی در ایجاد عدم توازن است.
حاج اقبال پدر خانواده (محمود پاکنیت) یک شخصیت کلیشهای تمامعیار است که نمایشگاه ماشین دارد اما با دوچرخه تردد میکند. این تک مثال برای رساندن منظور کفایت میکند؛ نه؟ دایی مجتبی (حمیدرضا نعیمی) مدام لبخند میزند و در خانهای قدیمی و سنتی مشغول آب دادن به گلها و محبت بیدریغ به دخترش است … زهر سریال با این تمهیدات گرفته نشده و درنهایت دنیای شخصیتهای «تب و تاب» گل و بلبل میشود. این را به تجربه میگوییم مگر خلافش رخ دهد!



