روزنامه هفت صبح، مهلا جوادپور| اواسط ماه گذشته بود که رسانه‌ها خبری را درباره به قتل رسیدن باب لی، بنیانگذار «کَش اَپ»، به دست یک مرد ایرانی منتشر کردند. همان موقع در این صفحه ماجرای این قتل را نوشتیم. از قرار معلوم نیما مومنی بعد از بحث بر سر خواهرش، باب لی را که یکی از افراد سرشناس دنیای فناوری بود با ضربات چاقو به قتل رساند. حالا دادگاه مستنداتی درباره زندگی شخصی خانواده مومنی و دلایل مهاجرت آن‌ها از ایران منتشر کرده که نشان می‌دهد مادر نیما به همراه بچه‌هایش از دست خشونت‌های خانگی پدر بچه‌ها فرار کرده است.

در سال 1378، نیما مومنی 14ساله، مادر و خواهرش خزر، بعد از پیاده شدن از هواپیما در فرودگاه بین‌المللی سانفرانسیسکو زندگی جدیدی را آغاز کردند. مادر نیما گفته که این سه نفر پس از سال‌ها خشونت و آزار از طرف پدر خانواده که یک دندانپزشک بود، پناهنده شدند. هیچ یک از این سه نفر و یا سایر اعضای خانواده فکرش را هم نمی‌کردند که بعد از حدود دو دهه، نیما که حالا 38 سال دارد متهم به قتل یک مدیر فناوری مشهور شود.

سهیلا، یکی از دوستان خانوادگی آن‌ها به حمایت از نیما مومنی نامه‌ای به دادگاه عالی سانفرانسیسکو ارسال کرده تا به قید وثیقه آزاد شود. در این نامه آمده: «وقتی در روزنامه‌ها خواندم که او یکی از مظنونین قتل باب لی است شوک شدم. اگر می‌شنیدم که یک شهاب سنگ به او برخورد کرده کمتر تعجب می‌کردم.»

افراد دیگری از جمله دیگر اعضای خانواده، دوستان و همسایه‌ها در این نامه از نیما حمایت کرده‌اند و یک نقاشی از دوران بچگی نیما هم به آن ضمیمه کردند؛ یک نقاشی که بعد از مهاجرت کشیده شده است. در ادامه به موفقیت مالی نیما و توجه او به خانواده و سنت‌ها هم اشاره شده است. توصیفاتی که در این نامه از شخصیت نیما شده، با آنچه دادستان جنایی می‌گوید کاملا در تضاد است. حتی رسانه‌ها هم او را اهل مواد مخدر، خشن و دارای مشکلات مالی معرفی می‌کنند.

به گفته دادستان، مشاجره بر سر خزر، که با لی ارتباطی دوستانه داشت، ظاهرا قبل از قتل شروع شده و ممکن است انگیزه قتل باشد. با این حال نیما خود را بی‌گناه می‌داند و وکیل او پائولا کَنی می‌گوید حوادثی که منجر به مرگ لی شد یک تصادف و دفاع از خود بوده است. اگر نیما به این قتل محکوم شود دیپورت خواهد شد.

ب‌‌ام‌و برای مادر و فیله مینیون برای حیوان خانگی
مهناز طیرانی، مادر نیما و خزر، با پدر بچه‌هایش در زادگاهش مشهد آشنا شد و ازدواج کرد. سهیلا، دوست قدیمی و دوران دبیرستان مهناز می‌گوید: «مهناز در سن کم و درست بعد از اینکه دبیرستان تمام شد با یک دندانپزشک خوشتیپ و هنری ازدواج کرد. علاوه بر این‌ها خیلی هم رمانتیک بود.»

مدتی بعد از ازدواج، طیرانی و همسرش به خانه‌ای بزرگ در یکی از مناطق مرفه‌نشین تهران نقل مکان کردند و ارتباط مهناز با سهیلا بسیار کم شد. وقتی مهناز 23 ساله بود نیما به دنیا آمد و سال بعد هم خزر. در نامه‌ای که به دادگاه نوشته شده مهناز از آزارهای همسرش در آن‌ سال‌ها نوشته است: «من هیچ چاره‌ای نداشتم جز اینکه بچه‌هایم را از ایران ببرم.

سال‌ها خشونت و آزار را زیر دستان همسرم تحمل کرده بودم و بچه‌هایم هم داشتند این خشونت را متحمل می‌شدند.» او در طول این سال‌ها خشونتی که بر او اعمال می‌شد را از سر خجالت از دوستش سهیلا مخفی نگه داشته بود اما در آخر همین دوست به آمریکا مهاجرت و به آن‌ها کمک کرد تا در آمریکا پناهنده شوند.

این خانواده سه نفره وقتی به آمریکا رفتند به هیچ عنوان انگلیسی بلد نبودند و تا مدتی در اتاق مهمان خانه سهیلا زندگی ‌می‌کردند. بعد از مدتی مهناز طیرانی موفق شد در یک گل فروشی مشغول به کار شود و آپارتمانی برای زندگی اجاره کند. وقتی نیما از مدرسه فارغ‌التحصیل شد، به صورت خود آموز IT یاد گرفت و به مادرش از لحاظ مالی کمک کرد تا در رشته بهداشت دندان تحصیل کند.

او از لحاظ مالی به خواهرش هم کمک می‌کرد و به گفته مهناز طیرانی درست چند هفته قبل از دستگیر شدنش برای او یک BMW خریده بود. رایان، یکی از دوستان دوران مدرسه نیما هم در این نامه درباره دست و دلبازی نیما نوشته است. وقتی مادر رایان مریض بوده به او گاها سر می‌زده و بعد از فوت او، نیما پدر رایان را برای گشت و گذار به بیرون می‌برده. او در این نامه نوشته نیما حتی برای سگ خانواده آن‌ها فیله مینیون می‌خریده؛ استیکی گرانقیمت که در رستوران‌ها تا 120 دلار هم قیمت دارد!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.