روزنامه هفت صبح، نگین باقری| ‌کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که بادهای موسمی قرار است آن‌شب شروع به وزیدن کند. آن‌هم نه نیم ساعت و یک ساعت که همیشه طول می‌کشید. از روز یکشنبه تا فردا بندر لنگه باد می‌آمد. نه اخطاری داده شده بود و نه هشداری آمده بود. برای همین قبل از شروع باد و طوفان 11 لنج دل به دریا زدند. باد وزیدن می‌گیرد و هر 11 لنج وارونه می‌شوند. هوا هنوز تاریک بود که لنج‌ها یکی یکی برگشتند. خود لنج‌ها که نه. قایق‌های نجاتشان.

همگی برگشتند به‌جز لنجی که سجاد و برادرش در آن نشسته بودند. لنج آنها تا 40 کیلومتری دوبی هم رفته بود. بچه‌ها سریع قایق نجات را داخل آب انداختند و همگی یکی‌یکی سوار شدند. سجاد چه شد؟ تا آخرین لحظه داخل لنج بود و بی‌سیم می‌زد و درخواست کمک می‌کرد. لنج دیگر داشت توی آب فرو می‌رفت که سجاد خودش را داخل قایق می‌اندازد. دستش اما نمی‌رسد، قایق دور می‌شود، لنج غرق می‌شود و سجاد با یک جلیقه شنا در آن تاریکی تنها می‌ماند.

باد همین‌طور قایق را دور و دور‌تر می‌برد. سجاد که می‌دانست با جلیقه شنا نمی‌تواند شنا کند و خودش را به قایق برساند، آن را در‌می‌آورد و مشغول دست و پا زدن می‌شود. چشم چشم را نمی‌دید و هرچه تقلا می‌کرد به آنها نمی‌رسید. قایق از افق دیدش خارج شده بود و فقط صدای برادر و سه چهار نفر دیگر آن به گوش می‌آمد. ساعت چند است؟ معلوم نیست اما هنوز آنقدر از شب باقی مانده که نشود هیچ نشانه‌ای از قایق پیدا کرد.

فقط هندوانه و خیار بود که گاهی به دست و پایش می‌رسید. همان میوه‌هایی که قرار بود با خود به امارات ببرند. کم‌کم آفتاب طلوع کرد و آسمان از آن تیرگی درآمد. حالا سجاد بود که دوباره نشانه‌های جدیدی از قایق پیدا می‌کرد. باز مشغول تقلای بی‌پایانی برای دنبال کردن قایق می‌شود که دستش به چیزی مشابه تیوپ برخورد می‌کند. ساعت چند است؟ یک ظهر. دارد تقریبا 12 ساعت می‌شود که معلق و به ناکجا شنا می‌کند و از همان میوه‌هایی که بار زده بودند می‌خورد.

40 کیلومتر آن طرف‌تر، در بندر قیامت است. همه ملوان‌ها به خشکی برگشته‌اند به‌جز سجاد. در دریابانی ولوله‌ای برپاست. خانواده او همه‌جا نشسته‌اند و منتظر خبر هستند تا اینکه یک پیام از کشتی هندی به ایران می‌رسد. آنها می‌گویند که اثری از یک آدم در آب‌ها دیده‌اند. زنده؟ زنده. خبر دهان به دهان به همه می‌رسد. سجاد زنده است. نیم ساعت نمی‌گذرد که دوباره از کشتی خبر می‌آید که نه نه اشتباه کردیم. انگار مرده. کام همه تلخ و شیون مادر شروع شد. دوباره خبر می‌رسد که زنده است و واقعا هم زنده است. سجاد زنده است.

از اینجا به بعد را خود سجاد روایت کرده. گفته‌های این ملوان نجات‌یافته با خبرنگار ایرنا را می‌خوانید:
سجاد حلافی اظهار داشت: حدود ساعت‌های ۲ تا ۲ و نیم ظهر شنبه از بندرلنگه به سمت دوبی حرکت کردیم و همه چیز تا زمانی که به شهرستان دریایی ابوموسی رسیده و از آن عبور کردیم خوب و طبق روال گذشته قرار داشت. وی افزود: هیچ اخطار و هشداری هم مبنی بر شرایط نامساعد جوی داده نشده بود و زمانی که به ۲۰ مایلی دوبی رسیدیم، یعنی حدود ۱۱ تا ۱۱ و ۳۰ دقیقه شب وزش باد شدید آغاز شد.

شدت وزش باد به اندازه‌ای بود که پس از گذشت ۲ تا سه ساعت همه چیز به‌هم ریخت و آب به موتور برق و موتور لنج رسید و آن‌ها را از کار انداخت.‌ در این شرایط دانستیم که لنج غرق خواهد شد، زیرا موج‌های خلیج فارس بلند با سرعت بودند و امیدی هم برای نجات متصور نبودیم. تا آخرین لحظه درحال کمک‌خواهی از سایر شناورها و مردم و اعلام موقعیت خود با استفاده از بی‌سیم بودم.

تا آخرین لحظه درحال کمک‌خواهی از سایر شناورها و مردم و اعلام موقعیت خود با استفاده از بی‌سیم بودم تا چنانچه شناوری به کمک آمد از موقعیت اطلاع داشته باشد و همین موجب شد از سایر افراد شناور جدا باشم.زمانی که آب به داخل کابین نفوذ کرد شناور را رها و از آن خارج شدم، اما به دلیل شدت امواج جلیقه را رها کرده تا بتوانم شنا کنم، اما صدای سایر افراد شناور که بسیار ضعیف بود به سختی شنیده می‌شد.

این ملوان اشاره کرد:‌ تاریکی شب و بلندی امواج و وزش باد و باران مانع دیده شدن چیزی در اطرافم می‌شد و تنها صدای ضعیف بچه‌ها شنیده می‌شد که مرا صدا می‌زدند.حلافی ادامه داد: در همین شرایط بود که یک حلقه نجات پیدا و به درون آن رفتم و حدود ۱۱ تا ۱۲ ساعت بر روی آب شناور بودم و ماهی‌ها هم به پایم می‌خوردند و این اذیت‌کننده بود. وی افزود: اضطراب داشتم و به خود امید می‌دادم که نجات خواهم یافت، بسیار خسته و انرژی فراوانی از دست داده بودم و هر لحظه امکان داشت بی‌هوش شوم.

این ملوان ادامه داد: در همین حین یک خربزه و یک بطری نوشابه از باقی مانده‌های لنج پیدا کردم که خربزه با سر شکسته خوردم و نوشابه را با وجود گرم بودن به دلیل داشتن قندی که می‌توانست انرژی‌زا باشد، نوشیدم.نفسم بریده بود و توان شناکردن نداشتم، آب شور خلیج فارس را هم که خورده بودم موجب شده بود با سختی نفس بکشم، در آن لحظات از خداوند تنها نجات خود و صبر مادرم را می‌خواستم.

حلافی ابراز کرد: چهار شناور لندینگ‌کرافت را دیدم که مسیر حرکت‌شان به سمت بندرلنگه بود اما آن‌ها دید خوبی نسبت به من نداشتند، شناور پنجم هم که از کنارم عبور کرد به طور کامل امیدم را برای نجات باختم،‌ دیگر نفسم بریده بود و توان شناکردن نداشتم، آب شور خلیج فارس را هم که خورده بودم موجب شده بود نفس کشیدنم با سختی باشد، در آن لحظات از خداوند تنها نجات خود و صبر دادن به مادرم را می‌خواستم.

وی ابراز کرد: آن زمان بود که مرگ را به چشم خود دیدم، اما وقتی لندینگ‌کرافت پنجم اندکی جلوتر دور زد و بازگشت گویا همه‌ ثروت جهان را به من داده باشند، مطمئن شدم برای نجات من می‌آیند زیرا به طور معمول شناوری که در حال اعزام به بندرلنگه است، مستقیم می‌رود و باز نمی‌گردد.

این ملوان نجات یافته افزود: وقتی مرا به درون لندینگ‌کرافت بردند احساس کردم تولدی دوباره یافته‌ام و خداوند عمری دیگر به من داده است و خود را شادترین فرد روی جهان دانستم و به خاطر نجات خویش از نیروهای لندینگ‌کرافت آلفا پرستیج و فیصل ایرانی بسیار سپاسگزارم.

وی در پایان گفت: بهترین شناگر جهان هم که باشی نباید دریا را دست کم بگیری، شوخی ندارد و قبل از رفتن به دریا باید همه چیز را بررسی و با لوازم نجات وارد آن شد. فواد مرادزاده فرماندار لنگه نیز افزود:‌ شرایط نامساعد جوی و طوفان بامداد یکشنبه موجب غرق شدن تعدادی لنج در حوالی بندر شارجه می‌شود.

وی ادامه داد: این شناورها به دلیل اینکه هنوز مجوز ورود به بندر برای آن‌ها صادر نشده بود در پنج مایلی شارجه منتظر صدور مجوز بوده‌اند که طوفان آغاز می‌شود. فرماندار بندرلنگه اضافه کرد: در آن شب چندین نفر توسط شناورهایی که برای نجات افراد مفقود شده رفته بودند از دریا نجات پیدا می‌کنند و این فرد که ساکن بندرلنگه بوده، حدود ۱۱ ساعت پس از حادثه توسط یک لندینگ کرافت از دریا نجات یافته و به بندرلنگه باز می‌گردد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.