روزنامه هفت صبح،مهلا جوادپور| یکدیگر را مهربان و مهربانو صدا میکنند، اسم کاروانشان را هم گذاشتهاند مهرگان و فقط به این اسم به خانه کوچکشان اشاره میکنند. این زن و شوهر 54 و 58 ساله خانه دومشان را وصل کردهاند به ماشین سواری خود و شروع کردهاند به گشتن ایران. از پاییز سال گذشته تا الان سه استان و چند شهر دیگر را میتوان گفت کاملا زیر و رو کردهاند. خودشان میگویند سفر کردن با کمپر هرچند سختیهای خاص خودش را دارد اما صبر و صرفهجویی کردن را به آنها یاد داده است.
زهره یا همانطور که همسرش صدایش میکند مهربانو، میگوید از سالها پیش که دخترشان کوچک بود، اهل سفر بودند و در هر فرصتی که میشد به سفر میرفتند. فرقی هم نداشت کجا بمانند؛ در چادر، اقامتگاه، هتل، ستاد اسکان و هر کجا که جیبشان اجازه میداد. خودش بهصورت آزاد علوم قرآنی تدریس میکرد و همسرش هم دو سالی است که از بانک بازنشسته شده است. دو سال مانده بود به بازنشستگی همسرش، که شروع کردند تحقیق و جستوجو درباره سفر کردن با کاروان. زهره میگوید: «اول همسرم پیشنهاد داد که این کار را بکنیم. من هم که هر کس بگوید سفر، پابرهنه میدوم و فکر نمیکنم. پاییز 1401 این کاروان را دادیم برایمان در مشهد ساختند. اسمش را هم گذاشتهایم مهرگان.»
زهره درباره کاروانشان توضیح میدهد: «بعضی کاروانهای کِشنده فقط جای خواب دارند اما مهرگان ما به همهچیز، از تخت و یخچال و آشپزخانه گرفته تا حمام و سرویس بهداشتی مجهز است. این کاروان که یک تُن و خردهای وزن دارد توسط مالبند به ماشین و سیستم برق آن وصل میشود. یک کپسول گاز 5 کیلویی زیر سینک قرار دارد و از آنهم برای آشپزی و هم برای گرم کردن آب دستشویی و حمام استفاده میشود. آب گرمکن هم در حمام قرار دارد.
حمام کوچک است و سریع باید حمام کنی تا در آب و گاز صرفهجویی شود. برای آب هم یک منبع آب 100 لیتری داریم که هر جا که محلیها اجازه بدهند آن را پر میکنیم. البته برای اینکه کاروان بیش از حد سنگین نشود همیشه آن را پر نگه نمیداریم و فقط قبل از اینکه بخواهیم جایی کمپ بزنیم مخزن را پر میکنیم.
درباره برق هم کمپر یک برق 220 ولت شهری دارد و یک برق 12 ولت باتری. این 12 ولت با برق ماشین شارژ میشود اما برای برق شهری، جاهایی که پریز برق شهری وجود داشته باشد از محلیها اجازه میگیریم و استفاده میکنیم. وقتی که قصد رفتن میکنیم درخواست میکنیم تا هزینه آب و برق را بپردازیم. بعضیها قبول نمیکنند و من برای تشکر چیزهای کوچکی که میبافم را به آنها هدیه میدهم. اگر هم کودکی داشته باشند به آنها بستههای فرهنگی مثل کتاب و دفتر و مداد هدیه میدهیم.»
از 6 ماه، 80 روز در سفر بودند
آنها از آذرماه تاكنون سه استان خراسان جنوبی، هرمزگان و همدان را گشتهاند. در مسیر این استانها چندین شهر و روستای دیگر را هم دیدهاند. از همان مشهد که کاروانشان را تحویل گرفتند سفرهای خود را شروع کردند. اول به خراسان جنوبی و طبس رفتند و حدودا 20 روز در این سفر بهسر بردند. به بیرجند و گناباد و هرجا که سر راهشان بود رفتند تا به طبس رسیدند.
در این بین از روستای اصفهک که باقی ماندهای از زلزله مرگبار طبس در سال 57 است هم دیدن کردند. برای یک ماه به کرج و خانه خودشان برگشتند تا تجدید قوا کنند. مقصد بعدی سفرشان قشم بود که 35 روز طول کشید. قبل از رفتن به قشم در یزد و روستاهای زرتشتنشین مانند مزرعه کلانتر و زینآباد چند روزی گشت و گذار کردند.
از آنجا به سمت روستای حاجیآباد در نزدیکی بندرعباس رفتند و در چشمه آب گرم گنو اتراق کردند. سپس به بندر لافت و بعد هم قشم رفتند و سفرشان را ادامه دادند. در مسیر برگشت به سیرجان هم سری زدند و به دیدن شهربابک و باغ سنگی در اطراف این شهر رفتند. سفر سومشان را اواخر فروردین شروع کردند و با گروهی از کمپریها که زیرمجموعه کانون اتومبیلرانی ایران هستند به همدان رفتند و بیست روزی هم در این استان بودند اما به ناچار مجبور به بازگشت شدند. زهره میگوید هدف آنها این است که دو تا سه ماه در سفر بمانند و در سفر زندگی کنند.
پول بنزین از اقامتگاه بهصرفهتر است
آنطور که زهره از تجربیات سفرشان تعریف میکند میتوان فهمید سختیهای اینطور سفر کردن به شیرینیاش میارزد. البته تاکید میکند که ممکن است هر کسی نتواند به شرایط سفر با کاروان راضی شود: «هر کسی از سفر یک چیزی میخواهد. یکی برای خرید به سفر میرود و یکی برای رفتن به هتلهای لوکس و رستورانهای محبوب. بعضیها هم مثل ما برای «رفتن» سفر میروند. ما از مسیر لذت میبریم و برای رسیدن به یک مقصد خاص سفر نمیکنیم.
ما دوست داریم طبیعت و مکانهای کمتر دیده شده را ببینیم.» در ادامه او از برتریهای سفر با کمپر از لحاظ اقتصادی میگوید: «الان اقامتگاهها خیلی گران هستند. مثلا قبل از عید یک اقامتگاه در بندرعباس حداقل شبی شش میلیون تومان هزینه داشت. اما سفر با کمپر هزینهها را میشکند. بیشترین هزینه صرف بنزین میشود که اگر شما چند روز یکجا کمپ کرده باشی آنچنان بنزینی هم مصرف نمیکنی. از طرفی با کمپر میشود در هر روستایی که اقامتگاهی هم نیست کمپ کنی و بمانی. هر چه هم بخواهی میتوانی در کاروانت درست کنی و بخوری و لازم نیست پولت را در رستوران خرج کنی.»
نگرانیهایی هم در این نوع سفر کردن وجود دارد آن هم کجا کمپ کردن و شب ماندن است. زهره در اینباره توضیح میدهد: «بزرگترین نگرانی ما این است که شبها جایی کمپ کنیم که امن باشد. چون که در جاهای خلوت و طبیعت بکر امنیت وجود ندارد. اصولا جاهایی میمانیم که رفت و آمد وجود داشته باشد. بعضی وقتها هم نزدیک یک سرویس بهداشتی عمومی میمانیم که در استفاده از آب صرفهجویی کرده باشیم.
از طرفی هر جایی هم نمیتوانیم بمانیم چرا که ماشین و کاروان رویهمرفته اندازه یک کامیون است و مثلا جای باریک و پر از درخت و جایی که نشود دور زد نمیتوانیم بمانیم. اگر هم بخواهیم در یک روستا شب را صبح کنیم از اهالی یکی از خانهها اجازه میگیریم و از برق و آبشان هم استفاده میکنیم. ایرانیها هم که مهربان هستند و اکثرا اجازه میدهند. تا جایی که بشود سعی میکنیم محبت آنها را جبران کنیم.»
خیلی اتفاقی یک فیلم مستند
سفر با یک کاروان بامزه که به ماشینتان وصل شده مزیتهای دیگری هم دارد آن هم اینکه انسانها را به خود جذب میکند و باعث میشود دوستیهای جدید و معاشرت با مردم مختلف شکل بگیرند. واکنشها البته متفاوت هستند. زهره میگوید: «بعضیها با تعجب نگاه میکردند و میپرسیدند احساس خفگی نمیکنید؟
یا میگفتند هرگز نمیتوانند در چنين جای کوچکی چندین روز بمانند و اینور و آنور بروند. بعضیها خوششان میآمد و در میزدند تا خودشان یا کودکشان داخل کاروان را ببینند. بعضیها هم یواشکی سرک میکشیدند. چند نفر حتی فکر کردند کاروان اسبکِش است و ما داریم اسب جابهجا میکنیم. در حالی که ظاهر اسبکش خیلی با کاروان فرق دارد.»
او در ادامه از دوستهایی که در این سفرها پیدا کردهاند صحبت میکند: «یک پیرمردی بود در روستای ازمیغان طبس که شب را در کنار خانهاش کمپ کرده بودیم و خیلی با ما دوست شده بود. صبح که میخواستیم برویم میگفت کاش شما همینجا میماندید یا کاش بچههای من بودید. میگفت چرا دیشب نیامدید پیش من بنشینید تا حرف بزنیم؟ من تنها بودم. خیلی مهربان بود. در آخر به ما دو کیلو خرمای اعلا از درخت حیاط خودش هدیه داد.»
در ادامه خاطرهای تعریف میکند که چگونه سر از یک مستند درآوردهاند و با آنها مصاحبه شده است: «اواخر بهمن پارسال بود. در یکی از استراحتگاههای نزدیک قشم بودیم که دو دوچرخهسوار با چند فیلمبردار به ما گفتند اگر میشود در کادر ما نیایید. کمی گذشت و من کنجکاو شدم و رفتم ببینم چه میکنند.
گفتند در حال ساخت یک مستند برای صدا و سیما درباره سفر کردن با دوچرخه هستند. وقتی کاروان ما را دیدند و متوجه شدند ما هم در سفر هستیم گفتند «میشود شما هم در مستند ما باشید؟» پنج تا دوربین بیرون و درون کاروان ما کار گذاشتند. آمدند در کاروان ما نشستند و با ما مصاحبه کردند و این شد اولین مصاحبه ما. گذشت و در اردیبهشت یک همایشی در تهران بود از ماشینهای کمپری که یکی از این مستندسازان را آنجا دیدیم و خیلی از دیدن هم خوشحال شدیم.»



