روزنامه هفت صبح، نگین باقری| در روزهای گذشته چهار زنگ خطر مختلف در اقتصاد به صدا در آمده که با معیشت و زندگی روزمره مردم در ارتباط بوده. زنگ خطری که ما اگرچه هنوز متوجه بحرانی بودن آن نشدهایم اما یک تصمیم خطا یا قدم اشتباه میتواند آژیر قرمز را به گوش همه برساند. دولت در مسیر پیشرو باید درباره چند چیز تکلیف را یکسره کند: بنزین، کنترل تورم و وضعیت برق و صندوقهای بازنشستگی. این مسیر هم میتواند سهمیهبندی سوخت، ابرتورم، بحران صندوق بازنشستهها و تعطیلی برق خانگی را به دنبال داشته باشد یا اینکه به روشی به جز این مسیرها مدیریت شود. این ناترازیهای دولت از کجا آمدهاند و اینکه چقدر جدی هستند؟
حفره خالی تولید و بعد توزیع برق
علیرضا کلاهیصمدی، رئیس کمیسیون صنایع اتاق بازرگانی ایران پیشبینی کرده که احتمالا امسال قطعی برق صنایع خیلی بدتر از پارسال باشد و حتی اگر اتفاقات غیرقابل پیشبینی رخ دهد، مثلا موج گرما زیاد شود شاید خیلی از شبکههای شهری هم از کار بیفتد. سال پیش آنطور که میرسلیم، نماینده مجلس افشا کرده بود ناترازی برق خانگی با کاهش مصرف برق صنعتی جبران شد در نتیجه به همین دلیل بود که 1401 با قطعی کمتری روبهرو بودیم.
امسال قرار است این ماجرا چطور مدیریت شود؟ این عضو اتاق بازرگانی خیلی حدس و گمان خوبی ندارد. به گفته کلاهی «شاید خیلی از شبکههای شهری کلپس کنند» یا همان از کار بیفتند. حالا این زنگ خطر از کجا شکل گرفت؟ از یک ناترازی بین تولید، مصرف و قیمت.
از مجلس هفتم که قرار شد قیمت برق ثابت بماند این ناترازی شروع شد. برق کمترین افزایش قیمت را بین همه حاملهای انرژی و سایر خدمات دولتی داشت و این باعث شده گودال صنعت برق هر سال عمیقتر شود.در حال حاضر برق نه با نرخ واقعی خود، بلکه با نرخی که دولت میگوید فروخته میشود و از آن طرف موج گرما هم افزایش مییابد. همین ماجرا منجر میشود که قطعی برق هر سال بیشتر از قبل بشود.
اکنون در عمل وزارت نیرو پولی بابت تولید برق به بخش خصوصی نمیدهد در نتیجه توجیهی برای سرمایهگذاری وجود ندارد که وارد تولید برق شود. از آن طرف بانکها هم حاضر نیستند پروژههای برقی را فاینانس کنند یا برایش سرمایهگذاری کنند. کشورهای دیگر در چنین مواردی برای قیمت برق چه کار میکنند؟ «حتی در آزادترین اقتصاد دنیا مثل آمریکا هم رگولاتور ورود میکند و برنامه سرمایهگذاری شرکت تامینکننده را بررسی میکند و حتی ممکن است اعلام کند برای اینکه زیرساختهای کشور ایمنی داشته باشد باید به سرمایهگذاری اضافه شود و بعد براساس عدد سرمایهگذاری و بازده معقول و هم اندازه کردن با سایر کشورها اجازه افزایش قیمت و یا دستور کاهش قیمت دهد.
مثلا اگر امروز برق هر کیلووات ساعت ۲ هزار تومان تمام میشود با لحاظ کردن مباحث مالی وزارت نیرو و مقایسه با دیگر کشورها اعلام میکند این ناترازی مالی مثلا A ریال از محل صرفهجویی داخلی تامین شود و مابقی را اجازه افزایش قیمت دهد و یا دولت و مجلس میتوانند بگویند مردم پرداخت نکنند و بناست که در بودجه دیده شود، در هر حال باید تکلیف روشن باشد با وضعیت فعلی نمیشود ادامه داد.»
در روزهای گذشته وزارت نیرو بارها اعلام کرده که به افرادی که برق کمتری مصرف کنند پاداش میدهد اما نکته بارز این است که طبق اعتقاد افرادی که به واقعی شدن قیمتها اعتقاد دارند، پاداش صرفهجویی یک راهحل اشتباه و سخت برای مدیریت مصرف است. «چرا که قیمت برق واقعی نیست، به همین دلیل بدمصرفی داریم، در شرایطی که قیمت برق واقعی نیست و ما دچار بدمصرفی هستیم؛ پاداش صرفهجویی یک مرهم روی زخم است اما نمیتواند راهکار بلندمدت باشد.»هشداری که کلاهی میدهد فقط مربوط به بحث تولید برق نیست. بلکه در حوزه پروژههای انتقال و توزیع هم بخش خصوصی فقط ۱۰تا ۲۰درصد از میزان مورد نیاز را پوشش داده، بنابراین این نماینده اتاق بازرگانی معتقد است بحران بعدی به جز تولید، توزیع برق خواهد بود.
بنزین و دو راهی پیشرو
ماجرای بنزین هم مانند برق ماجرای یک ناترازی است. ناترازی بین میزان مصرف و میزان تولید و قیمت. دیروز اعلام شد که مصرف بنزین دوباره رکورد زده. مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی از رسیدن متوسط مصرف روزانه بنزین به ۱۱۰میلیون لیتر خبر داده و گفته: این مقدار نسبت به مدت مشابه سال گذشته رشدی ۱۲/۷درصدی داشته است. اگرچه با این عدد شوکه شدید ولی خاطرتان باشد که عید امسال این عدد برابر 145 میلیون لیتر بود که دیگر اوضاع را خیلی حساس کرده بود.
حالا این در حالی است که تولید روزانه ما بین 105 تا 115 میلیون لیتر بوده. پس یک جایی دولت دیگر کم میآورد و نمیتواند جوابگوی نیازها باشد. اینجا باید یک تصمیم مهم بگیرد و این همان لحظهای است که میتواند تبدیل به یک لحظه مهم تاریخی شود:ممکن است تصور کنید که پالایشگاهها تولید خود را باید افزایش دهند ولی چنین کاری نمیشود انجام داد چرا که آنها دارند سه شیفته و با ظرفیت کامل تولید میکنند و نمیتوانند این 115 میلیون لیتر در روز را به 150 برسانند.
ممکن است تصور کنید خب یک پالایشگاه جدید میسازیم که خود همین کار 6 سال زمان میبرد و دردی از ما دوا نخواهد کرد.یک راه دیگر این است که الگوی مصرف را تغییر دهیم یا تعداد خودروهای فرسوده کاهش پیدا کند که هر دو این راهها روشی نیستند که یک شبه جواب دهند. چه راهی باقی میماند؟
مدیریت مصرف بنزین: معنی مدیریت این است که دولت سوخت وسایل نقلیه را سهمیهبندی کند یا قیمتش را افزایش دهد. دولت نه یکبار، نه دوبار بلکه بارها تاکید کرده که چنین پروژهاي زیر سر ندارد چرا که میداند افزایش قیمت سوخت همانا و سلسله رویدادهایی که میتواند یادآور افزایش قیمت بنزین در سال 1396 باشد، همانا.
راه بعد هم این است که دولت بنزین وارد کند که تا همین جای کار گفته شده واردات بنزین از روسیه 12برابر بیشتر از قیمت جهانی برای ما آب خورده. با این حال دولت در بودجه امسال یکمیلیارد دلار برای واردات بنزین و نفت گاز پیشبینی کرده.
غول تورم جادویی
در یک هفته گذشته کلیدواژه ابرتورم از سوی چند کارشناس معروف اقتصادی تکرار شده. اگر تا قبل از امسال شرایط افزایش تورم در بین عموم با برزیل این همان سازی میشد، حالا استادان و کارشناسان اقتصادی به صورتبندی دقیقتری از وضعیت رسیدهاند. طوفان ابرتورم به حالتی گفته میشود که پول ارزش خود را کاملا از دست دهد. برای مثال امروزه ونزوئلا ( با 224 درصد تورم در سال 2022) درگیر ابر تورم است یا آلمان بعد از جنگ جهانی دوم با چنین وضعیتی روبهرو بود. هرکدام از آنها هم از مسیرهای مختلف (یکی جنگ و دیگری تحریم نفت) به ابرتورم رسیده بودند. چقدر احتمال دارد که ایران به ابر تورم برسد؟
*همتی، رئیس بانک مرکزی اخیرا اشاره به اضافه برداشت بانکها داشته که گویا 10 برابر بیشتر از دو سال قبل شده و از نظر او این نشانهای از اقتصادی است که به سمت ابرتورمی شدن حرکت میکند.پروفسور محمدهاشم پسران که در بین اقتصاددانان نام معتبری دارد از مسیر دیگری ابرتورم را پیشبینی کرده. او با اکوایران مصاحبه داشته و گفته که در صورتی که رشد اندک اقتصاد ایران تداوم پیدا کند و صادرات هم زیاد نشود، رسیدن سطح تورم به ۶۰ یا ۷۰ درصد دور از انتظار نیست.
وقتی تورم به محدوده بالای ۵۰ درصد برسد، خطر ابرتورم کشور را تهدید میکند و الان تورم در کشور ما حدود 40 درصد است. یکی از مهمترین نشانههای ابرتورم این است که مردم به آن پول ملی اعتماد ندارند و سریع میخواهند آن را به چیز دیگری (سکه، سهام، خودرو و …) تبدیل کنند که ما این علاقه را در خرید ربعسکه به عنوان کوچکترین واحد دارایی برای حفظ سرمایه بین مردم میبینیم. علامت دیگر هم این است که این تورم بالا ماندگار شود. طبق آمار بانک مرکزی چهار سال است که میانگین تورم 44 درصد است.
ناترازی آخر: بازنشستگی
آخرین مورد از ناترازی درآمد و هزینهها که این هفته خیلی سر و صدا کرد، اظهارات مدیرکل بیمههای اجتماعی وزارت کار بود. او که درباره معضل ناترازی صندوقهای بازنشستگی حرف میزد یک مثل آورد که ممکن است برای اینکه روزی بتوانیم حقوق بازنشستهها را بدهیم مثل یونان مجبور شویم کیش و قشم را بفروشیم. این اظهارات صادقانه از وضعیت ناترازی صندوق بازنشستگی منجر به عزل او شد اما این کمکی به حل ابربحران بازنشستگان نکرد. حالا منظور از این ناترازی چیست؟
وقتی از بحران بازنشستگان در ایران حرف میزنیم منظور چند نکته است: خطر ورشکسته شدن صندوقهای بازنشستگی، پرداخت نشدن بدهی سنگین دولت به صندوق تامین اجتماعی، تصویب افزایش حقوق بازنشستگان کمتر از تورم و عدم پرداخت معوقات میلیونها بازنشسته. این موج بلا از کجا شکل گرفت؟
آخرین رقمی که تــا امروز به عنوان مطالبات صندوقهای بازنشستگی از دولت اعلام شده، 500 هزار میلیارد تومان است که وزیر کار آن را مطرح کرد. در طــول 30 ســال گذشــته دولت بــه دلایل متعددی سهم خود از حق بیمه را به صندوقهای بازنشســتگی پرداخت نکرده و این رقم هرسال بیشتر میشود. همین میزان بدهی باعث شده که دولت در ازای بدهی به این صندوقها، تمام یا بخشــی از سهام برخی شــرکتهای دولتی را به آنها واگذار کند، اما بعضی از این شــرکتها زیانده بودند و بخش خصوصی نیز به همین دلیل تمایلی به تملک آنها نداشت و در نتیجه صندوقها در ازای بدهی خود ناچار به پذیرش آنها شدند.
از آن طرف خود شرکتهایی که تامین اجتماعی خریده بود تا سرمایهگذاری کند زیانده شدند و سودآوری نداشتند. حالا به اینها این را هم اضافه کنید که به مرور بیمه پردازهای این صندوقها کمتر شدند، بازنشستگی زودتر از موعد هم بین آنها افزایش پیدا کرد و همه این مشکلات منجر شد که طبق پیشبینیها سه سال دیگر کسری صندوقها به 759 هزار میلیارد تومان برسد. اتفاقی که میتواند پرداخت حقوق و دستمزد بازنشستهها را با نگرانیهایی همراه کند.



