روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری| سرآغاز این گزارش پخش شدن فیلم چاقو خوردن حمیدرضا الداغی، جوان سبزواری است که برای دفاع از دو دختر در برابر پسرانی که برایشان ایجاد مزاحمت کرده بودند جانش را داد. در فیلم آشکارا معلوم است چگونه از جلوی سینه و پشت کمر به او چاقو می‌زنند و صحنه دردآور و ناراحت‌کننده‌ای است. واقعیت این است که کم از این صحنه‌ها و فیلم‌های واقعی خشن که از زمان سرقت و قتل منتشر شده است، ندیده‌ایم و بارها در هفت‌صبح عکس‌ برخی صحنه‌ها که قابل رویت بود را چاپ کردیم بلکه درس عبرت شود.

سکانس خشن در این فیلم‌های واقعی کم نداشتیم. در این پرونده سراغ برخی از آنها رفته‌ایم. لحظه‌ای که دوربین‌های مداربسته این قتل‌ها و آسیب‌های واقعی را ثبت کرده‌اند. از معروف‌ترین‌شان داستان قتل میدان کاج تا آخرین‌اش که برای هفته گذشته بود و چقدر دردناک که حتی خود نگارنده که عادت کرده به دیدن این صحنه‌ها و نوشتن درباره فجایع؛ با دیدن لحظه آتش زدن خواهر توسط برادرش، حالش دگرگون شد.

‌نمایش مخوف خیابانی میدان کاج
ششم آبان ماه سال 1389 ماجرای جنایت در میدان کاج واقع در سعادت‌آباد تهران از آن دسته پرونده‌های مخوف و پرحاشیه بود. در آن زمان فیلم این جنایت با بلوتوث در گوشی‌های موبایل می‌چرخید. 10دقیقه از این فیلم طولانی منتشر شد، مرد خشمگین با لباس خونی و در حال لگد زدن به مقتول! متهم اصلي اين پرونده كه يعقوب نام داشت وقتي متوجه رابطه كيميا -دختر مورد علاقه‌اش- با مردي به‌نام محمدرضا شد او را در يك جنايت خياباني در ميدان كاج سعادت‌آباد جلوي چشم مردم به قتل رساند.

يعقوب در جلسه محاكمه‌اش كه در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد به قتل اعتراف كرد و گفت: من و كيميا سال‌ها بود كه با هم رابطه داشتيم البته بعد از چند سال متوجه شدم او هنوز شوهر دارد اما بعد از هم جدا شدند. من عاشق كيميا بودم و دوستش داشتم اما اذيتم مي‌كرد و مرتب حرف‌هايي مي‌زد كه نمي‌توانستم تحمل كنم. ما چند مرتبه با هم درگير شديم و آخرين بار كيميا از من شكايت كرد و مرا به زندان انداخت.

چهار ماه زنداني بودم و در اين مدت هم تلفني حرف مي‌زديم. وقتي از زندان بيرون آمدم دوستانم به من گفتند كيميا را رها كن اين زن كار دستت مي‌دهد اما آنها نمي‌دانستند من چقدر كيميا را دوست داشتم. كسي به من نمي‌گفت مسئله چيز ديگري است و كيميا با شخصي رابطه دارد. بعد از مدتي فهميدم كيميا با جواني به نام محمدرضا رابطه دارد. به محمدرضا زنگ زدم و گفتم كيميا را فراموش كن اما او قبول نكرد.

كيميا هر مردي را اغفال مي‌كرد، شب قبل از حادثه محمدرضا با من تماس گرفت و گفت با كيميا رابطه داشته و آنها به‌زودي با‌هم ازدواج مي‌كنند، آنقدر حالم بد شد كه تا صبح شيشه كشيدم و با محمدرضا قرار گذاشتم و گفتم بايد تكليف‌مان مشخص شود. صبح با چاقو به او حمله كردم و درگير شديم، اصلا يادم نمي‌آيد چه كردم و چند ضربه زدم.

قاتل با ضربات چاقو در برابر دیدگان مردم، مقتول را به‌شدت زخمی کرد و چند دقیقه بعد، دو مأمور پلیس نیز از راه رسیدند؛ اما نه مأموران و نه مردم به کمک جوان زخمی نیامدند و او پس از ۵۵دقیقه به بیمارستان مدرس که در چندمتری محل وقوع حادثه قرار داشت برده شد، اما در آنجا جان باخت. در آن زمان این سوال به‌وجود آمده بود که چرا پلیس لااقل به پای قاتل شلیک نکرد. سرانجام در صبحگاه روز ۱۴ دی ۱۳۸۹ قاتل در ساعت ۶ صبح در محل وقوع جنایت به دار آویخته شد.

تیراندازی در سعادت‌آباد و انتشار فیلم ترسناکش
رسیدگی به این پرونده از عصر ۷ مرداد سال 1399 همزمان با تیراندازی در یکی از خیابان‌های سعادت‌آباد آغاز شد. ماجرا از این قرار بود که سرنشینان دو خودروی سوناتا و جک مشکی با هم درگیر شده و این درگیری با مجروح شدن راننده سوناتا پایان یافت. در فیلم دوربین مداربسته مشخص است فردی خون‌آلود روی زمین افتاده و دو نفر بالای سر او هستند که یک نفر به او لگد هم می‌زند. بعد هم فرد خون‌آلود را کشان کشان سوار خودرو می‌کنند.

در حالی که هنوز صدای تیراندازی می‌آید. در کمتر از ۳ روز ۱۵ متهم در این پرونده دستگیر شدند و مشخص شد هر دو طرف درگیری از اراذل و اوباش پایتخت بوده‌اند که در کار خرید و فروش مواد مخدر هستند. اما با گذشت ۲۴ روز از این درگیری سرانجام پسر مجروح در بیمارستان جان باخت. مقتول به‌نام فرامرز با دو برادر که در کار خرید و فروش مواد مخدر و ساکن اسلامشهر بودند اختلاف داشته است. در ادامه مشخص شد فرامرز نمایشگاه خودرو داشته و مدتی قبل با دختر جوانی به‌نام فرنوش آشنا شده بود اما این دوستی زمان زیادی طول نکشید و به خاطر اختلافاتی که بین فرنوش و فرامرز رخ داد دختر جوان با او قطع رابطه کرد.

اما این پایان ماجرا نبود چراکه مدتی بعد فرامرز متوجه شد دختر مورد علاقه‌اش با جوانی به‌نام میلاد - یکی از متهمان اصلی این پرونده- دوست شده است. فرامرز در ادامه متوجه شد که فرنوش به جشن تولد میلاد در فشم رفته است.بنابراین به همراه دوستانش راهی فشم شد اما وقتی دختر مورد علاقه‌اش را همراه میلاد دید با عصبانیت او و برادرش را تهدید کرد و به آنها گفت به‌زودی از شما انتقام می‌گیرم. تهدیدهای فرامرز باعث درگیری بین آنها شد و در این درگیری برادر میلاد با چاقو از ناحیه دست زخمی شد.

میلاد و برادرش که کینه فرامرز را به دل گرفته بودند و نمی‌توانستند تهدید او را فراموش کنند، نقشه قتل او را کشیدند. آنها به سراغ خلافکار سابقه‌داری به‌نام اردشیر می‌روند که کلکسیونی از جرایم را در پرونده خود دارد. طبق توافق دو برادر با اردشیر، قرار می‌شود که مرد خلافکار در ازای دریافت ۲ میلیارد تومان فرامرز را به قتل برساند. حتی دو برادر مبلغی را به‌عنوان پیش‌پرداخت به اردشیر می‌دهند و قرار بود مابقی پول را بعد از قتل فرامرز پرداخت کنند.

کمتر از ۲۴ ساعت بعد از این تولد، آنها در منطقه سعادت‌آباد باهم قرار دوئل گذاشتند و درگیری بین سرنشینان خودروی سوناتا که فرامرز یکی از سرنشینان آن بود و خودروی جک مشکی که میلاد و برادرش و اردشیر در آن حضور داشتند صورت گرفت که منجر به زخمی شدن فرامرز شد.آنها پس از مجروح کردن فرامرز او را سوار خودروی جک مشکی‌شان کرده و یک ساعت و نیم در سطح شهر گرداندند و برای انتقام از فرامرز صورت او را نیز با چاقو مجروح کردند. فرامرز به قتل رسید و این پرونده در جریان است.

زورگیران خیابان بهشهر و اعدام و پخش فیلم‌شان
علیرضا مافی‌ها و محمدعلی سروری دو فرد زورگیری بودند که بعد از انتشار فیلم‌شان در خیابان بهشهر تهران، به اعدام محکوم شدند. این پرونده جنجال زیادی داشت و آن عکس معروف اعدام‌شان. در آذر ماه سال 1391 آنها با همکاری دو نفر دیگر و با استفاده از سلاح سرد یک شهروند تهرانی را مورد حمله و ضرب و جرح قرار داده بودند و فیلم‌شان پخش شد. در فیلم مشخص است آنها با سلاح سرد و به طرزی خشن از یک شهروند اموالش را می‌گیرند.

قاضی دادگاه آنها قاضی صلواتی بود. هر چهار زورگیر یعنی راکبان موتورسیکلت و نفرات اصلی زیر 24سال سن داشتند. حکم به اعدام متهم ردیف اول و دوم و همچنین ۱۰ سال حبس، پنج سال تبعید و ۷۴ ضربه شلاق برای دو زورگیر دیگر در دادگاه صادر شد. ضلع شمال غرب پارک هنرمندان داربست‌کشی شد و روی داربست‌ها با پارچه‌نوشته‌هایی اعلام شده بود که این محوطه، محل اعدام دو سارق زورگیر است. در آن زمان فیلم این زورگیری سروصدای وحشتناکی کرد و واقعا صحنه‌ها ترسناک بود. اگرچه بعدها اعلام شد برای تهیه داروی کلیه مادرش یکی از زورگیرها اقدام به چنین کار خشنی کرده بود که به هرحال…

فیلم ترسناک شلیک به برادر و زیر گرفتن او!
اسفند سال 1401 ماجرای عجیب برادرکشی و انتشار فیلمش ترسناک‌تر شد. مرد ثروتمند اول با گلوله همسر باردارش را در دیباجی به قتل رساند بعد هم سراغ برادرش در نیاوران رفت. با هم صبحانه خوردند و از در خارج شدند در پارکینگ دوربین‌های مداربسته لحظه ترسناک را ثبت کردند.

برادر از پشت سر به برادرش شلیک کرد بعد هم خونسرد سوار پژو 207 سفیدرنگ شد و از روی برادرش که با شلیک گلوله روی زمین افتاده بود رد شد. با دیدن فیلم واقعا آدم استخوان‌هایش درد می‌گرفت. جنازه له شده بود! متهم به قتل که حالا قتل دو نفر را در پرونده‌اش ثبت کرده بود، تلاش می‌کرد ردی از خودش به جا نگذارد و با هویت جعلی در یکی از هتل‌های مجلل پایتخت ساکن شده بود اما خبر نداشت که یکی از آشنایانش را درست در نزدیکی هتل خواهد دید. ماجرا از این قرار بود که متهم برای انجام کاری از هتل خارج شد و آن روز یکی از آشنایانش به‌صورت اتفاقی وی را در نزدیکی هتل دید.

خبر جنایتی که مرد تیرانداز مرتکب شده بود مثل بمب صدا کرده بود و به همین دلیل مرد آشنا وقتی متوجه شد که او در هتل مخفی شده فورا با پلیس تماس گرفت و موضوع را اطلاع داد. در این شرایط بود که مأموران راهی هتل شدند و متهم تحت تعقیب را دستگیر کردند. متهم به قتل فوق لیسانس اقتصاد از یکی از دانشگاه‌های معتبر تهران را دارد. او صاحب کارخانه و هتل است و ثروت زیادی دارد. او می‌گوید با برادرش اختلافات مالی و خانوادگی داشته است. از سوی دیگر با همسرش هم دچار اختلافاتی شده و تصمیم گرفت جان هردوی آنها را بگیرد!

فیلم وحشتناک مونا حیدری دختر آبادانی
به جرات یکی از ترسناک‌ترین سکانس‌ها در فیلم‌های گوشی موبایل و دوربین مداربسته، فیلمی بود که از مونا(غزل) حیدری دختر آبادانی منتشر شد. مونا زن 17 ساله که سرش توسط همسرش(پسرعمویش) و برادر او بریده شد و بعد هم با گوشی موبایل از این صحنه فیلم گرفته و منتشر کردند. ۱۶ بهمن ۱۴۰۰، برادر سجاد حیدری، پیکرِ بی‌سرِ مونا را در پتو پیچید و در منطقه‌ای دیگر رها کرد. سجاد حیدری شوهر مونا حیدری با لباس سیاهرنگ در حالی که در یک دست قمه داشت و در دست دیگرش سر بریده همسرش، در میدان کسایی شهر اهواز قدم زد.

علت این اقدام هم تحریک کسانی بوده که پشت سر آنها حرف می‌زدند. جزئیات کامل این ماجرا در گزارش‌های زیادی نوشته شده است. مونا در سن کم با پسرعمویش ازدواج کرده، پسری 3 ساله داشت. به تحریک فردی اهل سوریه فرار کرده و به ترکیه می‌رود. این فرد طلاهای او را می‌رباید بعد هم عمو و پدرش به ترکیه رفته و او را به ایران بازمی‌گردانند اما یک روز ظهر همسرش او را در خیابان سوار خودرو کرده و آن ماجرای ترسناک را رقم می‌زند. اولیای دم او را بخشیده و از لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شد. اما این سکانس ترسناک از اذهان عمومی پاک می‌شود؟ خیر!

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اسلایدراینجا کلیک کنید.