روزنامه هفت صبح، علی ملاصالحی| آلخاندرو گونزالس اینیاریتو فیلمساز پرافتخار مکزیکی و یکی از معدود کارگردانانی که دو سال پشت هم برنده جایزه اسکار شده، فاصله‌ای در کار خود انداخت تا اینکه امسال با «باردو» به جشنواره ونیز آمد. فیلمی که بسیاری چشم انتظار آن بودند، چون برای اولین‌بار بعد از «عشق سگی» اینیاریتو به سرزمین مادری‌اش یعنی مکزیک بازگشته تا فیلم جدیدش را در ارتباطی مجدد با ریشه‌هایش بسازد.

نتیجه اما فیلم عجیبی است. «باردو»، به معنای فضایی مانند برزخ در زبان اسپانیایی، نسخه رادیکال‌تری از ایده‌هایی است که اینیاریتو در «بردمن» پیش گرفته بود. هرچند اگر «بردمن» را فیلمی از جنس رئالیسم جادویی بنامیم که در آن قصه‌ای واقعی با لحظاتی فراواقعی تزئین شده بود، «باردو» انگار برعکس آن و بیشتر اثری از جنس سوررئالیسم با لحظات اندکی از واقع‌گرایی است!

فیلم روایتگر سرگذشت یک مستندساز و خبرنگار مشهور مکزیکی به نام سیلوریو است که در آمریکا زندگی می‌کند. او به سرزمین مادری‌اش مکزیک بازگشته اما قرار است به زودی مهم‌ترین جایزه خبرنگاری در آمریکا را دریافت کند و در نتیجه در حال پرسه و سلوک در مفاهیمی مثل شهرت، قدرت، جنسیت، خانواده و قدرت رسانه است.

همین کلمه پرسه و سلوک احتمالا تکلیف شما را با این اثر مشخص می‌کند: «باردو» تا حدی نقطه وسط بین آثار قبلی اینیاریتو و آثار ترنس مالیک است، با این تفاوت که در «باردو» بر خلاف آثار مالیک که با طبیعت در تعامل است، دنیای مالیخولیایی و کابوس‌وار ذهنی شخصیت اصلی رنگ واقعیت یافته و بر روی پرده عینیت می‌یابند؛ از جنگ قدیمی مکزیک و آمریکا در صدسال پیش، تا گفت‌وگو با کورتز فاتح و غارتگر معروف اسپانیایی، تا فرزندی که قصد به دنیا آمدن ندارد و درخواست می‌کند به رحم مادرش برگردد.

«باردو» لحظات کمی دارد که پایش روی زمین باشد. به همین دلیل است که شاید لفظ رئالیسم جادویی برای آن چندان مناسب نباشد.
اگر بتوانید این نوع روایت عجیب و غریب فیلم را با تصاویری وهمی و جادویی تحمل کنید، «باردو» چیزهای دلپذیری هم برای عرضه دارد. فیلمبرداری اثر با اینکه توسط یار همیشگی اینیاریتو یعنی امانوئل لوبسکی انجام نشده، اما داریوش خنجی هم به خوبی جایگزین او شده و حال‌و‌هوای شرجی و پرشور مکزیک را کاملا روی نگاتیوهای 65 میلیمتری ثبت کرده.

مانند «بردمن» و «از گور برخاسته»، فیلم تماما با لنزهای واید انگل و با حرکت‌های نرم و رقص‌گونه فیلمبرداری شده است. فیلم همچنین درونمایه‌هایی مکزیکی دارد که شاید برای مخاطب جهان سومی جالب باشد، مانند تلاش برای یافتن ریشه در فرهنگی چند هزارساله، نوجوانان بیگانه‌شده با سرزمین و زبان مادری و زندگی در کشوری مثل مکزیک که زیرسایه آمریکای قدرتمند است.

یکی از جذاب‌ترین فرازهای فیلم روابط شخصیت اصلی با خانواده‌اش از جمله فرزندانش و پدر و مادرش و خواهران و برادرانش است که خونگرمی و سرخوشی مکزیکی آن، حتی از درون هزارتوی پیچیده بازی‌های فرمی اینیاریتو جان سالم به‌ در برده و شما را کاملا درگیر خودش می‌کند.

زمان طولانی (نزدیک به دو ساعت و چهل دقیقه) و ساختار سیال و نه چندان همراه‌کننده فیلم، «باردو» را به اثری بدل کرده که قابل پیشنهاد به هر کسی نیست و از آن فیلم‌هایی است که صبر و حوصله مخاطبش را به چالش می‌کشد، چون گرچه تصاویر بسیار زیبا و دل‌انگیزی خلق کرده، ربط این تصاویر به هم چندان مشخص نیست و گاهی این حس منتقل می‌شود که فیلمساز چک سفیدی داشته و هر چیزی که به ذهنش رسیده بدون طراحی ساختار و منطقی که ناظر بر اثر باشد، در اثر گذاشته است.

از طرف دیگر برای علاقه‌مندان سینما هم شخصیت «باردو» بیش از حد نزدیک به خود اینیاریتو است. چرا که هر دو فیلمساز هستند و با شهرتی جهانی خارج از خاک مکزیک روبه‌رو شده‌اند. اینجاست که فیلم گاه زیادی از طرف فیلمساز خودخواهانه و فخرفروشانه به نظر می‌رسد. خود اینیاریتو هم به این مسئله پی برده و بارها شخصیت‌های مختلف به کاراکتر اصلی می‌گویند که خوشی زیر دلش زده و خود را به آمریکا فروخته است.

شاید اگر اینیاریتو این حرف‌ها را در مستند یا فیلم کوچکی می‌گفت، قابل قبول بود، اما در حالی که دکورهای بسیار پر زرق و برق و عوامل و سیاه‌لشکرهای بی‌شمار در خدمت او هستند، در جای جای فیلم او مثل شخصیت اصلی‌اش کمی لوس و ننر به نظر می‌رسد که با این همه امکانات از فهمیده نشدن شِکوه دارد! حالا ماجراهای پشت صحنه فیلم و این ادعا که فیلم و مدیریت اشتباه اینیاریتو سبب ابتلای به کرونا و مرگ چندنفر از عوامل شده، این حس بچه لوس بودن را تقویت می‌کند.

اگر حوصله دارید، دنبال تصاویر چشم‌نواز می‌گردید، کمی به چپ گرایش دارید و از انتقادهای چپ نو به سرمایه‌داری ناراحت نمی‌شوید (در یکی از خطوط فرعی فیلم آمازون ساحل باخا را از مکزیک خریده است!) و نزدیک به سه ساعت هم وقت اضافه دارید، «باردو» می‌تواند فیلم دیریاب و خاصی باشد که تا سال‌ها نکاتی از آن را در دورهمی‌ها رو کنید و بقیه را به ساده‌اندیشی و درک نکردن سینمای عمیق متهم کنید!

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.