روزنامه هفت صبح| «مایکلفسکی» نمایشی تاثیرگذار و دغدغهمند است. «حسین ناظمیانپور» با حذف جغرافیای مشخص از نمایش و نامگذاری شخصیتهایش در قالب ملیتهای مختلف، به این نمایش دغدغهای جهانی داده است. نمایش در مورد دو روی سکه جنگ حرف زده و به دو بخش تقسیم میشود. در بخش اول، جنگ دور است و پرمنفعت.
زمانیکه دولت به مایکلفسکی محتاج بوده و بیشتر به او حقوق میدهد و در عوض او نیز باید بیشتر کار کرده و بیشتر استخراج کند تا دولت بتواند اسلحه بیشتری بسازد. بخش دوم زمانی است که با فداکاری مایکلفسکی، پسرش از بستر بیماری رهایی مییابد و پای در آستانه قطع شدنش را عمل میکند. حال که به جوانی سالم تبدیل شده، دولت تصمیم میگیرد او را نیز به جبهه جنگ بفرستد. اینبار جنگ نزدیک میشود، به درِ خانه مایکلفسکی میآید و پسر جوانش را طلب میکند.
ناظمیانپور برای نمایشش، دیالوگهایی پخته و تاثیرگذار نوشته است. حرفهای مارگارت در مورد جنگ، واقعیتهای تلخی است که مخاطب را متاثر میکند. او که سی سال پیش به دست جبهه مخالف اسیر شده، مورد تجاوز قرار گرفته و ویلچرنشین شده بود، گمان میکند سهم خود و خانوادهاش را برای همیشه از جنگ پرداخته. این باور را مایکلفسکی نیز دارد؛ اما آنها نمیدانند که جنگ اشتهایی سیریناپذیر داشته و بیشتر میخواهد.
نمایش از بازیهای خوبی بهره برده است. در این میان تاثیرگذارترین بازی را میتوان بازی بازیگر نقش مارگارت دانست. زنی خسته و ویلچرنشین که دیالوگهایش نیش میزند و قلب را سوراخ میکند. بازیگر این نقش بهخوبی تمام حس این زنِ خسته و درمانده را منتقل کرده و با دیالوگهای پایانی مخاطب را به فکر میاندازد. بازیگر نقش مایکلفسکی نیز، یکی از بهترین بازیهای این نمایش را ارائه میدهد. دیگر بازیگران هم بازیِ قابل قبولی ارائه داده و یک دستی نمایش را حفظ میکنند.
از ایدههای جذاب این اثر میتوان به حضور نویسنده و کارگردان آن در نقش نویسنده نمایش اشاره کرد. او بر چهارپایهای بلند نشسته و تمام دنیای نمایشش را زیر نظر دارد. ناظمیانپور در مایکلفسکی خودش را بازی میکند. وی همانطور که شخصیت مایکلفسکی و بهدنبال آن دیگر شخصیتهای نمایش را خلق کرده و قصه را به کار تزریق کرده است، در نقش گرداننده زندگی این افراد نیز ظاهر میشود. اوست که تعیین میکند پسرِ مایکلفسکی به جنگ برود و راهی جز این پیش پایشان نمیگذارد. اوست که چهره تمام شخصیتهای قصه را بررسی کرده و زندگی و زجرهایشان را تعیین میکند. اوست که خود حاکم مقتدر این قصه است.
طراحی صحنه نمایش نیز بیمکانی موقعیت را نشان میدهد. هیچ نشانی از مکان و زمان در نمایش وجود ندارد. ناظمیانپور به خوبی این نشانهها را از اجرا حذف کرده و مخاطب را با موقعیتی جهان شمول مواجه میکند. دور تا دور صحنه را ریلهای معدن گرفته، ریلهایی که شامل مسیر قطاری نیز میشود که سربازها را با خود میبرد. طراحی لباس هم با وجود نامشخص بودن جغرافیا، نشانهای از جنگ در بردارد که با سیاهی معدن در آمیخته. همه شخصیتهای این نمایش در میدان جنگ قرار دارند و باید برای آن آماده باشند.
تنها فردی که گویی جنگ شامل حالش نمیشود، پسر مایکلفسکی است که او نیز در میانه قصه مجبور میشود لباس جنگ بپوشد. لباسی که گویا برای تمام فصول دوخته شده و به سرعت بر تن آدمها اندازه میشود.مایکلفسکی نمایشی تاثیرگذار است که دیدنش رنج به همراه میآورد. رنجِ فهمیدن و درک این موضوع که جنگ میتواند همان قدر دور و ثانیهای بعد چنان نزدیک باشد که راهی برای گریز از آن باقی نماند.
نویسنده و کارگردان: حسین ناظمیانپور
بازیگران: علیرضا مؤیدی/ فرشید ناصری/ طیبه پاکدل/ شایان افشردی/ مریم روشنی/ حسین ناظمیانپور/ علیرضا ساوه درودی/ علیرضا زندهدل



