روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری| پروندههاي بيسرانجام. پروندههايي كه همچنان باز مانده و يا متهم دستگير نشده يا متهم دستگير شده و همچنان در زندان است اما تكليف پرونده او مشخص نيست! پرونده فقدانيها، پرونده قتلهاي بدون قاتل. سرقتهاي بدون سارق. در اين گزارش سراغ پروندههايي رفتهايم كه در اين مدت در رسانهها و فضاي مجازي بازخورد زيادي داشت اما از سرنوشتشان خبري نيست. در اين گزارش سراغ سرانجام پرونده پزشك تبريزي، ربودن ماهور هشتماهه جلوي مادرش، سرقت از صندوق امانات بانك ملي، فقدان محسن محروقي و قتل معين شريفي ميرويم.
سرانجام پزشك خوشخط تبريزي
بارها در همين روزنامه هفتصبح راجع به دكتر عليرضا صلحي، پزشك مشهور به دكتر خوشخط تبريزي كه براي بيمارانش آواز استاد شجريان را تجويز ميكرد؛ گزارش نوشتيم. او درگير پرونده قتلي شد كه از سال 95 تاكنون يعني 6 سال در وضعيت عجيبي به سر ميبرد. سرگردان بين قصاص، اعدام، بخشش، نپذيرفتن قتل! اما ماجرا چه بود؟مهر ماه سال 95 رسیدگی به پرونده قتل همسر و مادربزرگ یک پزشک معروف تبریزی در حالی در فهرست اخبار حوادثی قرار گرفت که پزشک تبریزی متهم به قتل شد.
روز حادثه پزشک تبریزی برای اعضای خانواده خود غذا تهیه کرده بود و آنها بعد از صرف غذا به دلیل مسمومیت بالا در بیمارستان بستری شدند. در نهایت همسر پزشک تبریزی به نام المیرا و همچنین مادر بزرگ این پزشک جان خود را از دست دادند. با توجه به این که بررسیها حاکی از آن بود که مسمومیت غذایی عامل مرگ دو نفر از اعضای خانواده علیرضا صلحی شده بود و غذا را دکتر صلحی برای خانواده اش تهیه کرده بود؛ بنابر این او به اتهام دو فقره قتل عمدی بازداشت شد. اما هرگز به مسموم کردن عمدی غذاها اقرار نکرد و اتهام قتل عمدی را انکار کرد.با این حال با توجه به ادله موجود در پرونده علیه او کیفرخواست صادر و او در دادگاه محاکمه شد.
بعد از اولین محاکمه،قضات دادگاه رای قصاص را علیه متهم صادر کردند که رای صادر شده از سوی قضات دیوان عالی کشور نقض و پرونده بار دیگر برای رسیدگی به دادگاه کیفری ارجاع داده شد.به این ترتیب متهم بار دیگر پای میز محاکمه رفت و از خود دفاع کرد.قضات دادگاه بار دیگر رای قصاص صادر کردند.با توجه به این که متهم توانسته بود رضایت اولیای دم دومین مقتول(مادربزرگش) را جلب کند؛با درخواست اولیای دم مقتول اول به یک بار قصاص محکوم شد. رای صادر شده در شعبه 24 دیوان عالی کشور مهر تایید خورده و در مرحله اجرا قرار گرفته است. اگرچه بارها به اين پرونده اعتراض خورد و رفت و برگشت داشت و متهم هم قتلها را نپذيرفت اما حكم قصاص صادر شد و فعلا سرنوشت آن معلوم نيست. اما پزشك تبريزي همچنان در زندان است.
سرنوشت ماهورِ ربوده شده چه شد؟!
هجدهم آبان ماه سال 1400 زني در ميدان مدرس شهرري فرياد ميزد كمكم كنيد، بچهام را دزديدن! حالا حدود يك سال از فرياد اين زن كه بچهام را دزديدن، ميگذرد و انگار خبري از سرنوشت اين كودك نيست. اگر خبري بود در يكي از رسانهها درباره پيدا شدن او گزارشي چاپ ميشد. ماجرا چه بود؟ زن جوان در تحقیقات اولیه همان زمان گفت مدتی قبل، از شوهرم جدا شدم، اما پسرم به نام ماهور را نزد خودم نگه داشتم. در این مدت در بازار دستفروشی میکردم.
روز حادثه دو زن جوان به سراغم آمدند و یک لیوان چای تعارف کردند. وقتی چای را خوردم در حالی که پسر ۸ ماههام در آغوشم بود از بازار بزرگ شهرری تا میدان مدرس به راه افتادم و پیاده رفتم، آن دو زن هم کنار من حرکت میکردند تا اینکه چند دقیقه بعد احساس کردم دست و پاهایم لمس شد و روی زمین افتادم. در همین حین دو زن جوان که صورتهایشان را با ماسک پوشانده بودند، کودکم را از آغوشم بیرون کشیده و متواری شدند. در بازبینی دوربینها مشخص شد دو زن جوان با چهرههایی ماسک دار به سراغ مادر ماهور رفته و دوربینها نشان میداد در لحظهای که زن جوان حواسش نبوده، داخل چای مادهای ریخته و به مادر ماهور دادند بعد از آن هم دوربینها نشان میداد کودک ربایان، ماهور را از آغوش مادرش دزدیده و از محل متواری شدند.
آخرين بار شهريور امسال بود كه مادر ماهور به خبرگزاري ركنا گفت مدتهاست پسرم را ربودهاند هنوز هم پيدا نشده! مهرداد مهرآوین، وکیل مادر ماهور در توضیح به خبرنگار رکنا میگوید:«تصویر آدمربایان در دوربینهای مدار بسته ضبط شده بود که قبلا با دستور قضایی منتشر شد.اما به دلیل اینکه آدمربا ماسک به صورت دارد شناسایی او راحت نبود.با این حال با کمک رسانهها و مردم اگر تصویر ماهور و آدمربا همچنان منتشر شود شاید امید به پیدا شدن این کودک قوت پیدا کند.»
سرانجام پرونده معين شريفي چه شد!
جنگل كردكوي در استان گلستان فقط با نام سها رضانژاد كه در اين جنگل گم شد و بعدها جسدش پيدا شد؛ معروف نشد. معين شريفي فر ديگري بود كه مدتها به دنبالش در جنگل كردكوي ميگشتند و بعدها آثاري پيدا شد كه گفته شد معين به قتل رسيده است. اما اين پرونده باز مانده چرا كه معلوم نشد چه كسي به چه دليلي او را كشته! معین شریفی ۳۶ ساله غروب ۲۵ شهریورماه سال ۹۹ به قصد پیادهروی به مناطق بالادست پارک جنگلی کردکوی رفت و بعد از آن به خانه بازنگشت.
تلاش کوهنوردان، نجاتگران هلالاحمر و مردم محلی برای یافتن او بینتیجه ماند تا اینکه چهار ماه بعد تعدادی از کوهنوردان در مسیر پیادهروی خود در جنگل کردکوی، لباس و تلفن همراهی را پیدا کردند و به پلیس تحویل دادند و در نهایت بعد از آن در همان منطقه بقایای یک جسد کشف شد. با انجام نمونهبرداری DNA مشخص شد که بقایای این جسد متعلق به معین شریفی است.
آن زمان رسانهها نوشتند یک جمجمه، یک جفت کفش و یک گوشی؛ اینها همه آن چیزی است که بعد از 123 روز جستوجو و بیخبری، در جنگلهای کردکوی پیدا شد. «صبر کن، من تا نیمساعت دیگه میرسم. دارم راه میافتم.» این آخرین جملهای است که معین گفته بود. وقتی شاگرد مغازه عطاری با او تماس گرفت و از عجلهاش برای رفتن گفت، معین به او اطمینان داد که بهزودی به مغازه میرسد، اما دیگر خبری از او نشد.معين دو فرزند دو قلوي دختر داشت. مسئولان انتظامي ميگويند پرونده او همچنان مفتوح است و مظنوناني هم وجود دارند.
سارق اصلي صندوق امانات بانك ملي چه شد؟
حدود 6 ماه از سرقت محتويات صندوق امانات بانك ملي شعبه دانشگاه ميگذرد. در اواسط خرداد امسال معادل ۱۶۸ صندوق اجارهای از شعبه دانشگاه بانک ملی به سرقت رفت که سرانجام پلیس اعلام کرد حدود ۴۸ ساعت بعد، سارقان را شناسایی و بازداشت کرده است. براساس اعلام پلیس، عاملان این سرقت ۱۰ نفر بوده و دو متهم دیگر این پرونده نیز در کشور همسایه شناسایی و بازداشت شدند. همچنین، پلیس بیش از ۹۰ درصد اقلام مسروقه از این صندوقها را نیز از سارقان کشف و ضبط کرد و ۲۷ مرداد تحویل اموال مکشوفه تحت نظارت مرجع قضایی به صاحبان آنها آغاز شد.
همچنین پیش از این مدیر عامل بانک ملی به ایسنا اعلام کرد که فرآیند برگشت اموال زیر نظر قوه قضائیه در حال انجام است و اموال به خزانه بانک برگردانده شد و با حضور مسئول قضایی کشور از افراد درباره داراییهایشان سوال شده و آنها فرمهای مربوطه را پر کردهاند. لذا درباره داراییهایی چون طلا و جواهرات که ابهام ندارند و مستندات دارند، برگشت اموال در حال انجام است و برگشت اموال با زیورآلات شروع شده و سپس نوبت تحویل سکه و ارز میرسد.
اکنون پس از گذشت تقریبا شش ماه از این موضوع، آخرین وضعیت و اقدامات برای بازگشت اموال به سرقت رفته به صاحبان آنها به گونهای است که بخش اعظمی از اموال کشف شده به مالباختگان تحویل داده شده و در مواردی هم که مغایرت وجود داشته تحقیقات و پیگیریها در حال انجام است.اما مالباختگان در خصوص برگشت سکه و ارز سرقت شده از صندوق امانات بانک ملی ادعا دارند که هنوز این اقلام به آنها برگشت داده نشده و خواستار تعیین تکلیف در این زمينه هستند.در این رابطه بررسیها نشان میدهد علت تاخیر در تحویل سکه و ارز به مالباختگان این است که روند تحویل این اموال بر مبنای خوداظهاری بوده و از آنجا که اثبات مالکیت آن دشوار است؛
صحت و سقم این موضوع نیز زمانبر خواهد بود. اما 13 مهر امسال ايسنا به نقل از رئیساداره ۱۷ پلیس آگاهی تهران بزرگ نوشت، در مجموع پنج نفر در روزهای اخیر و در ارتباط با این پرونده بازداشت شدهاند. یکی از سارقان اصلی که هنوز در کشور ترکیه حضور دارد، پس از سرقت مسافرتی ۲۴ ساعته به فیروزکوه در شمال کشور داشته و حدس پلیس این بوده که فرد انبار خود را منتقل کرده است. با کمک منابع و مخبرینی که پلیس با آنها همکاری داشتهاست، مشخص شد که مقداری از اموال سرقتی در اختیار یکی از دوستان و بستگان سارق است. اموال سرقتی در چند مرحله دست به دست شده و نهایتا پنج نفر از مظنونین دستگیر شدند و سهشنبه یکی از آنها اعتراف کرده است. پس متهم اصلي پرونده همچنان در تركيه است.
گرافيست سالهاي دور مطبوعات چه شد؟
بارها درباره محسن محروقي در اين دوسالي كه گمشده گزارش نوشتيم اما از سرنوشت او خبري نيست. محسن محروقی، گرافیست جوانی بود که 18 سال سابقه کار در بخش فنی مطبوعات داشت. مغرب، صاحب قلم، همشهری سرنخ، روز ورزش، دنیای فوتبال و توسعه روزنامههایی هستند که او در آنجا بهعنوان گرافیست کار میکرد و دو سالی هم در روزنامه شهروند مشغول به کار بود، اما از چندي پیش به عنوان تکنیسین برق در کارخانه سیمان پردیس شاغل شد.
اشتغال در کارخانه سیمان پیشنهاد برادران همسرش بود که در آنجا مدیر و سرپرست بودند. محسن تير سال 99 در حالي كه سركار بود بدون بردن گوشي موبايل و در حالي كه لباس كار تنش بود، به يك باره ناپديد شد. خواهر محسن در اين مدت در دادسراي پرديس به دنبال رسيدگي پرونده برادرش بوده است چون كارخانه در پرديس قرار داشت و محسن هم انگار در محل كارش بوده كه ناپديد شده است. خواهر محسن درباره جزئیات ناپدیدشدن برادرش چندي پيش گفت: «محسن مدرک تحصیلیاش برق و الکترونیک بود. از سال 96 به پیشنهاد خانواده همسرش در کارخانه سیمان پردیس مشغول به کار شد.
کارخانهای که برادرهای همسرش مدیر و سرپرستش بودند. اول تیرماه سال گذشته بود که مادرم با محسن تماس گرفت. زنگ میخورد ولی پاسخگو نبود. همزمان با همسرش تماس گرفت که ادعا کرد محسن از طرف کارخانه مأموریت دارد. هربار ادعاهای همسرش تغییر میکرد، تا اینکه متوجه شدیم هیچ ردی از محسن نیست و همسر و برادرهای همسرش او را آخرینبار اول تیرماه دیدهاند که لباس کار به تن داشت و دیگر هیچ.» از محسن هيچ اثري وجود ندارد و حتما شروين پسرش چشمانتظار پدر است.



