روزنامه هفت صبح، سمانه استاد | «پچ‌پچه‌‌های پشت خط نبرد» روایتی متفاوت از روزهایی است که در تاریخ و حافظه ایرانیان مانده است؛ از روزهای جنگ تحمیلی. داستان در مورد چند دوست و فرمانده است که در ماه رمضان سال 61، روزهای خود را در آتش‌بس جنگ می‌‌گذرانند.
نمایش رویی متفاوت از جنگ را نشان می‌دهد. جنگ و جبهه در فیلم‌‌ها، کتاب‌‌ها و نمایش‌‌ها با آماده‌‌باش همیشگی، با صدای توپ و تانک، خون و خونریزی، شهادت و جراحت، فریاد و صدا، پیروزی و شکست و به‌عبارتی با آشوب همراه بوده است.

اکثر آثاری که به دوران جنگ می‌‌پردازند به مقتضای واقعیت جنگ ناگزیرند صحنه‌‌هایی را به تصویر بکشند که با آنچه از جنگ انتظار می‌‌رود هم‌‌راستا باشد، اما «پچ‌پچه‌‌ها…» همان‌‌طور که از نامش پیداست فقط پچ‌پچه‌‌هایی است که در روزهای آتش‌‌بس می‌‌شود آنها را شنید و آدم‌‌هایی که فارغ از آماده‌‌باش همیشگی، جنگ را به‌نوعی دیگر زندگی می‌‌کنند.

داستان روایتی است از گروهی که فوتبال بازی می‌‌کنند، ریش می‌‌تراشند، کتاب می‌‌خوانند، یکدیگر را دست گرفته و به‌هم می‌‌خندند و در نهایت بحث می‌‌کنند و بحث می‌‌کنند و بحث می‌‌کنند. «اشکان خیل‌‌نژاد» در نمایش خود سعی کرده به متن نمایشنامه «علیرضا نادری» وفادار باشد و تمام آنچه را متن خواسته به روی صحنه بیاورد.

وی در این راه از بازیگران توانمندی برای نقش‌‌آفرینی استفاده کرده. بازیگرانی که بیشتر از آنچه بازی‌‌شان روی صحنه دیده شود رفاقت‌‌شان دیده می‌‌شود. صمیمیتی که در نمایش به‌چشم می‌‌خورد، این‌‌طور می‌‌نماید که چند دوست دور‌هم جمع شده، بحث می‌‌کنند و اوقات می‌‌گذرانند و شاید همین موضوع یکی از دلایلی است که فضایی که روی صحنه دیده می‌‌شود از جبهه‌‌های جنگی که مخاطب همیشه دیده فاصله داشته باشد. در این نمایش شخصیت‌‌ها دغدغه جنگ و دفاع ندارند؛ آنها دغدغه بیان نظرات خود را دارند.

شخصیت‌‌های این نمایش از همه سوی ایران گرد آمده‌‌اند، از شهرهای مختلف، با عقاید متفاوت و حتی ادیانی غیر از اسلام. گرد آمدن این تعداد عقیده فضای مناسبی برای بحث فراهم کرده و بحث‌‌های این گروه فضایی مناسب ساخته تا در آتش‌‌بس، رزمندگان کاری برای انجام داشته باشند.

اما دغدغه اصلی که در نمایش نمود پیدا می‌‌کند، نه‌تنها دغدغه یک رزمنده که دغدغه هر انسانی است. مرگ! مرگ را مهم‌‌ترین دغدغه وجودی انسان می‌‌دانند که به همراه آزادی، تنهایی و پوچی چهار دغدغه اصلی وجودی انسان را شکل می‌‌دهد. جنگ و دفاعی که صفت مقدس را با خود می‌‌کشد، کلیشه‌‌ای فراهم آورده تا آن را از هر جوهره انسانی تهی بدانیم و رزمندگان را از هر خصوصیت انسانی مبرا کنیم؛

فارغ از اینکه رزمندگان هم انسان هستند و مانند هر انسانی با دغدغه‌‌ای به‌نام مرگ روبه‌‌رویند. آنها همیشه جان بر کف به میدان مین نمی‌‌زنند، همیشه جانشان در دستشان نیست که زیر تانک بروند و هر بار که گلوله و خمپاره می‌‌خورند درد می‌‌کشند. آنها تمام خصایص انسانی را دارند و ترس از مرگ نیز یکی از نکاتی است که با لایه‌‌ای از تقدس پوشانده شده و امکان پرداختن به آن را از دایره سال‌‌های جنگ

آدم‌‌های جنگ و ارزش‌‌های جنگ گرفته است. رزمندگان نیز انسان‌‌هایی بودند که مرگ آنها را می‌‌ترساند، اما تنها تفاوت‌‌شان با دیگران این بود که با همین ترس اقدام کرده و جلو می‌‌رفتند و حال این نمایش آرام و پچ‌‌پچه‌‌وار از این ترس حرف می‌‌زند، از ترسی که در وجود هر انسانی هست.

نویسنده: علیرضا نادری
کارگردان: اشکان خیل‌‌نژاد
بازیگران: محمد اشکان‌فر / سینا بالاهنگ/ حمید رحیمی/ کیوان ساکت‌اف/ محمدهادی عطایی/ مهدی فریضه/ امیراحمد قزوینی
نوید محمدزاده

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.