روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| یکی از پدیدههایی که شاید این روزها خیلیها به دلایل مختلف یادش افتاده باشند، سریال «مستر ربات» است که چند سال پیش حسابی سروصدا بهراه انداخت و کلی طرفدار پیدا کرد. داستان درباره الیوت اندرسون برنامهنویس جوان و مردمگریزی است که در نیویورک زندگی میکند و از اختلال اضطراب اجتماعی رنج میبرد. الیوت روزها در یک شرکت امنیت شبکه اشتغال دارد و شبها با هک کردن کامپیوترها در زندگی مردم سرک میکشد و خلافکارها را به دام میاندازد.
یک حمله سایبری به سرور شرکت، که توسط الیوت دفع میشود، زندگی او را تغییر میدهد. الیوت حالا بر سر یک دوراهی قرار دارد. پست جدیدش بهعنوان کارشناس امنیتی کمپانی «ای» را بپذیرد و در کمتر از چند سال میلیونر شود یا به گروه هکرهای زیرزمینی افسوسایتی بپیوندد که میخواهند با نابود کردن کمپانی «ای»، زندگی میلیونها انسان را نجات دهند. هرچه جلوتر میرویم، مرز میان ذهنیت و عینیت برای الیوت باریکتر میشود و… .
در عصر دیجیتال و دنیایی که بنایش با آجرهای صفر و یک گذاشته شده و مفهوم سرمایهداری در آن تغییر کرده، تفکرات آنارشیستی و جنبشهای ضدسیستم هم فرمت تازهای به خود گرفتهاند. هکتیویستها (ترکیبی از دو واژه هکر و اکتیویست) آن دسته از هکرهایی هستند که ایدئولوژی خود در دنیای واقعی را با هک کردن در دنیای مجازی پیش میبرند. «مستر ربات» مهمترین اثری است که تا به امروز درباره هکرها و آنارشیسم سایبری ساخته شده.
شخصیت اصلی سریال، الیوت اندرسون، هکر باهوشی است که چندان از روابط اجتماعی سر درنمیآورد. آدمها را درک نمیکند و از آنها فاصله میگیرد. عوضش وقتی پشت کامپیوتر مینشیند، با هک کردن سیستمهای دیگران، نه فقط به فایلهای روی هارد بلکه به ذهنها نفوذ میکند و چهرههای واقعی را میبیند. نه آن واقعیتی که از خودمان در دنیای مجازی میسازیم، منظور حقیقت و سلیقه موجود در صفحات وب و فایلهایی است که دیده و سیو کردهایم و فکر میکنیم که کسی هم جز خودمان از آن اطلاعی ندارد.
الیوت هرچه بیشتر در دنیای مجازی رها میشود، در زندگی واقعی انزوای سختتری به سراغش میآید. علاوه بر نمایش زندگی یک هکر، از حالت چشمها و دندانهای الیوت گرفته تا سر و وضع زندگیاش، جزئیاتی که از دنیای کامپیوتر در سریال به تصویر کشیده میشود، فوقالعاده دقیق است. ایدههای دنیای سایبری فراتر از یک المان تزئینی، جهانبینی شخصیت اصلی و دنیای درام را شکل دادهاند.
میشود از نریشنهای هوشمندانه الیوت روی تصاویر مثال زد. (که در اصل دارد با شخصیت خیالی زائیده ذهنش صحبت میکند) که از صحبت درباره دیباگ و عیبیابی سیستم میرسد به نگرشی فلسفی درباره انسانها. هوش بیشتر از حد معمول با تمایلات جامعهستیزی؛ این تنها نکته سریال نیست که بیننده را یاد دیوید فینچر میاندازد. بافت بصری سریال، استفاده از دوربین دیجیتال رِد اِپیک، فیلترهای رنگی و ترکیب رنگ سرد و کِدِر، آثار متاخر فینچر را بهیاد میآورد و موسیقی الکترونیک سریال هم، مانند کارهای ترنت رزنور و اتیکوس راس، از نویز برای فضاسازی استفاده میکند.
جالب است که پایلوت سریال را نلس آردن آپلو، سازنده نسخه سوئدی «دختری با خالکوبی اژدها» کارگردانی کرده و استیو گولین، موسس پروپاگاندا فیلم، کاشف فینچر و تهیهکننده فیلمها و سریالهایی همچون «بازی»، «جان مالکوویچ بودن»، «بابل» و «کارآگاه حقیقی»، هم یکی از تهیهکنندگان اجرایی سریال است. علاوه بر آنکه «فایت کلاب» یکی از آثار محبوب و الهامبخش اکثر هکتیویستهاست، تاثیر «شبکه اجتماعی» و «دختری با خالکوبی اژدها» هم در «مستر ربات» احساس میشود.
شخصیت اصلی سریال سر دوراهی مهمي گیر کرده؛ از یک طرف میتواند استعداد و تواناییهایش را برای بزرگترین کمپانی دنیا خرج کند و از طرف دیگر به کسانی بپیوندد که سعی دارند تا همین کمپانی را نابود کنند. بحث سر این است که الیوت فردیت و ماهیت وجودیاش را در کدام مسیر میبیند؟ یک طرف هکری ایستاده که شبیه بیخانمانها لباس میپوشد و طرف دیگر مدیر جاهطلبی که برای تخلیه خشمش، گداها را استخدام میکند تا کتکشان بزند (منتظر غافلگیریها و ارجاعات بیشتر هم باشید).
تقابل بین این دو دیدگاه نسبت به دنیای جدید، قرار است به یک سوال قدیمی پاسخ بدهد: هدف تا کجا میتواند وسیله را توجیه کند؟! سم اسماعیل خالق سریال، که نگارش متن و کارگردانی بیشتر قسمتها را هم خودش برعهده داشته، بعد از سالها تلاش برای ورود به صنعت نمایش، از فرصت حضور در چنین پروژهای کمال استفاده را برده و سعی کرده که میخش را تا میتواند محکم بکوبد.
به همین دلیل در کنار خلاقیت و نوآوری، چه در بحث شخصیتپردازی و روند درام و چه در جنبههای اجرایی، رگههایی از خودنمایی و افراط به چشم میخورد که به مذاق منتقدها و خورههای فیلم و سریال خوش آمده. (مثلا استفاده عبارت اِویل بهجای کمپانی ای، نحوه پرداخت شخصیت تایرل ولیک معاون بلندپرواز بخش تکنولوژی کمپانی ای یا حتی استفاده موکد از فضای خالی در قابها). سریال در همان فصل اولش حسابی ترکاند، طوری که اسماعیل و شبکه حتی خوابش را هم نمیدیدند.
فینچربازیها و اضافهکاریها به کنار، «مستر ربات» بهموقع ساخته شده بود و دریچه بزرگی را به روی مخاطبان کنجکاوش باز کرد. اما موفقیت فراتر از انتظار سریال کار را سخت کرد. هم تب هکتیویستها خوابید و بعد از چند سال اهمیت موضوع فروکش کرده و هم نقدها و جایزهها توقع مردم و در عین حال اعتماد بهنفس اسماعیل را زیادی برد بالا. نتیجه اینکه سریال در ادامه زیادی شور شد. با این وجود حتی اگر طرفدار سریال نباشید، دیدنش برای درک بهتر از جو زمانه لازم بهنظر میرسد.



