روزنامه هفت صبح، هومن بنائی | نمایش «خسوف» اقتباسی از فیلم (غریبههای کامل) به نویسندگی پوریا گلستانی و کارگردانی پیمان میناوند با نقشآفرینی هومن بنائی، متین اوجانی، یوسف فروتن، علیرضا داوری، روناک برخوردار، دنیا مستعلمی، عاطفه رحمانپور و آرمینا عباسزاده از اوایل تیر در تماشاخانه سپند روی صحنه بود و تا ششم مرداد اجرای این اثر با اقبال عمومی ادامه داشت.
ژانر این نمایش کمدی و درام است و محیط «خسوف» یک فضای خانوادگی است و روابط بین زوجین و دوستان را نشان میدهد و اینکه نمایش از آن دسته آثاری است که مخاطب را به چالش میکشاند و او را به فکر کردن وادار میکند.«خسوف» روایت دوستانی است که به بهانه وقوع یک ماهگرفتگی کامل، شبی برای صرف شام دور هم جمع میشوند. ماهگرفتگی جایگاه خاصی در فرهنگ اسلامی دارد و حتما اتفاقات عجیبی رخ خواهد داد.
آنها در دفاع از اینکه هیچچیز برای مخفی کردن از همسران و دوستان خود ندارند، میپذیرند گوشیهای هوشمند خود را روی هم باز کنند و هر تماس و پیام به هر شکلی را با دیگران به اشتراک بگذارند. همانطور که مشخص است، چنین کاری عواقب خوشایندی ندارد. ایده به اشتراک گذاشتن تماسها و پیامهای شخصی با دیگران، اگرچه در نمایش «خسوف» در یک فضای رئال مطرح میشود اما باور اینکه انسان امروز با چنین ایدهای موافق باشد، نسبتا سخت است.
اگرچه نویسنده و کارگردان نهایت تلاش خود را کردهاند تا نشان دهند که کاراکترها، مجبور به تن دادن به این بازی میشوند اما بهسختی میتوان هضم کرد که فردی که زندگی شخصیاش اسرارآمیز است، که اینجا شامل تمام هفت کاراکتر این نمایش میشود، قبول کند که اسرارش را با دیگران به اشتراک بگذارد. مادر همیشهنگران کنترلگری که فضای خصوصی برای فرزند خود قائل نیست، اختلاف والدین در نحوه تربیت فرزندان و سرد شدن زوجین نسبت بههم و… این مسائل با معرفی کاراکترها آغاز میشود.
فارغ از اینکه بتوان نمایش «خسوف» را اثری شعاری دانست یا خیر، باید اقرار کرد که تئاتر میتواند مخاطبی را نیز که به خطقرمزهای تهدیدشده در بطن اثر اهمیتی نمیدهد، تحتتأثیر قرار دهد. همانطور که هفت کاراکتر نمایش اظهار میکنند، انسان امروزی بهشدت وابسته به تکنولوژی و مخصوصا گوشیهای هوشمندی است که راههای ارتباطی تقریبا بینهایتی را پیش رویش قرار داده است. بااینحال، به نظر میرسد هرچه این راهها بیشتر میشوند، انسانها از هم دورتر میشوند.
کاراکترهای نمایش «خسوف» قرار است دوستانی نزدیک و بسیار صمیمی برای هم باشند ولی هرچه نمایش پیشتر میرود، متوجه میشوند که رفاقت بین آنها یک دروغ و توهم است. اینجاست که نام نمایش «خسوف» دیده میشود (افتادن سایهای روی روشنایی) و فاصلهای که گوشیهای هوشمند آنها بینشان ایجاد کرده است، این داستان میتوانست تاثیرگذارتر باشد.
دروغها یکییکی رو شده و همه مجبور به توجیه و درنهایت اعتراف به دروغ و دغلهای خود میشوند. از این بابت، بخش اصلی نمایش به برگزاری دادگاهی میماند که با اتفاقات جزئی و خندهدار شروع میشود و در ادامه شب و پیش رفتن زمان، به افشاگریهای دردناک و آزاردهندهای میانجامد.
اضطراب، خیانت، ترس، شرم، احساس گناه و دروغهای کوچک و بزرگ محور اصلی نمایش «خسوف» است. پایان نمایش جوری است که پیچیدگی میان کار را جبران میکند و اوج گیجکننده اثر برای مخاطب شیرین میشود.بازیگران این نمایش از شروع تا پایان در یک محیط تکلوکیشنی ایفای نقش میکنند و صحنه تغییری ندارد. خلاقیت در بازیها و ایدهپردازی اجرایی و هوشمندانه، این فضا را برای مخاطب تکبعدی و تکراری نمیکند.نمایش «خسوف» مخاطب را با درامی پرفرازونشیب، پر از شیطنت، سوءتفاهمهای خندهدار و حقیقتهای تلخ روبهرو میکند.



