روزنامه هفت صبح، امید صدیق ایمانی| ادبیات همواره بخشی از هویت تاریخی یک کشور به حساب میآید و از اینرو، دولتها تلاش میکنند تا میراث ادبی خود را زنده نگه دارند. بهعنوان مثال به کشور روسیه نگاه کنید که چگونه با افتخار از نویسندگان گذشته و حال خود حرف میزند. نیکلای گوگول، فئودور داستایوفسکی و الکساندر پوشکین تنها بخشی از ادیبان بزرگ این کشور محسوب میشوند و جایگاه بزرگی در تمام دنیا دارند. کشور ما مهد ادبیات است؛ جایی که بزرگترین شاعران تاریخ را به خود دیده و حتی فرهیختگان دیگر کشورها هم با احترام درباره آنها صحبت میکنند.
فردوسی بزرگترین حماسهسرا بوده و حافظ بهترین عاشقانهها را نوشته است. ایران، پتانسیلی غیر قابلانکار برای ساخت فیلم، سریال و حتی بازیهای ویدئویی دارد؛ پتانسیلی که کمتر آزاد شده و اغلب اقتباسها، آثاری درجهچندم بودهاند. استودیوی Black Cube Games در جسورانهترین پروژه خود تا به امروز، سراغ یکی از همین آثار ادبی رفته است؛ قصه بیستون روایتگر داستان عاشقانهای است که پس از گذشت چند قرن، کماکان تازگی دارد. عاشقانه خسرو و شیرین سوژه فوقالعادهای است که برای اولینبار و از زاویهای جدید در دنیای هنر هشتم روایت میشود.
ماجرای The Tale of Bistun برای مخاطب ایرانی آشناست اما نوع روایت تیم سازنده از قصه مشهور خسرو و شیرین، آن را جذاب میکند. در داستان اصلی، این دو عاشق تلاش میکنند تا به وصال یکدیگر برسند و همین پلات بهشدت ساده، زمینه منظومهای بزرگ از نظامی گنجوی را پدید میآورد. عشق میان شیرین و فرهاد بهعنوان بخش فرعی این قصه شناخته میشود اما بیستون دقیقا همین مورد را دستمایه قرار داده است.
داستان از جایی آغاز میشود که قهرمان داستان، بدون آنکه بهیاد بیاورد چه اتفاقاتی برایش افتاده، از خواب بیدار میشود. او نام خود را به یاد ندارد و در یک جنگل شروع به حرکت میکند. پیدا کردن درخت همه تخمه و چشیدن طعم میوه انار، او را به جهانی میبرد که فرار از آن غیرممکن بهنظر میرسد. با این حال قهرمان قصه به خودش میآید و بهزودی میفهمد که نامش فرهاد است.
همانطور که میبینید، قصه بیستون از زاویه فرهاد روایت میشود؛ شخصیتی که نقش فرعی منظومه خسرو و شیرین است. انتخاب فرهاد در مرکز پلات داستانی، تصمیم هوشمندانهای بوده و روایت تیم سازنده از ماجراجوییهای او بسیار دلنشین از آب درآمده است. شخصیت فرهاد و عاشقپیشگی او به خوبی پرداخته میشود و مخاطب ایرانی بهخوبی با فضا ارتباط میگیرد؛ اما مشکل داستان از همینجا آغاز میشود. اگر کسی که از خسرو و شیرین و البته ضلع سوم یعنی فرهاد بیخبر باشد، تکلیفش چیست؟
اینجاست که بیستون فرو میریزد و نمیتواند جواب قانعکنندهای بدهد. مشکل روایت اینجاست که از خسرو تا انتهای بازی سخنی گفته نمیشود و ناگهان اسم او به زبان شیرین میآید و فرهاد، نامه او را میخواند. همین موضوع سبب میشود که مثلث عاشقانه بهدرستی شکل نگیرد و به قولی، داستان بههم بریزد. با تمام موارد گفته شده، The Tale of Bistun داستان خوبی دارد که پایانبندی آن، جذابترش میکند. سازندگان دو پایان مختلف را تدارک دیدهاند که براساس انتخاب بازیکن در انتها، تفاوتهای محسوسی را شاهد هستیم.
به شخصه پایان بد بازی را بیشتر از پایان خوبش دوست داشتم که البته این موضوع کاملا شخصی است. قصه بیستون با موتور گرافیک Unity ساخته شده که انتخاب درستی برای تیم سازنده بهشمار میرود. Black Cube Games به وضوح از سنگ بزرگی به اسم آنریل دور شده که نتیجهاش تمیز اجرا شدن آن است.
روی کامپیوترهای خانگی نرخ فریم پایدار بوده و افت فریمی را احساس نخواهید کرد که جای تحسین دارد. بیستون از بعد فنی حرف زیادی برای گفتن ندارد اما این گرافیک هنری آن است که بیش از هر چیز میدرخشد. دنیای ماورایی بازی فوقالعاده از آب درآمده و با اینکه کمتر در آنجا حرکت میکنید، اما بیشتر از واقعیت درون بازی به یادتان میماند. مجسمههایی که فرهاد در طول بازی میتراشد، جالب هستند و خوشبختانه فقط جنبه تزئینی ندارند و به روایت داستان کمک شایانی میکنند.
با این حال اشکالاتی هم به نحوه اجرا شدن The Tale of Bistun وارد است و چند باری بازی از کار افتاد که مجبور شدم آن را ببندم و دوباره باز کنم. همچنین چند بار هم موقع اجرای ضربات، فرهاد در جایش فریز شد و همین موضوع، مرگهای بیدلیلی را برایم رقم زد. موسیقی بازی از ویژگیهای مثبت آن بهشمار میرود که به دلنشینتر شدن قصه کمک زیادی کرده است. حمیدرضا انصاری با استفاده از سمپلهایی که در اختیار داشته، اثر قابلقبولی را پدید آورده که انصافا شنیدنی است و میتوان آن را جداگانه هم شنید و لذت برد.
استفاده از قطعات ارکسترال در کنار سازهای ایرانی، حال خوبی به بیستون تزریق کرده و حرکت بهتر از آن، خواننده خانمی است که نتها را وُکالایز میکند. تنها نکته منفی موسیقی، لوپهای مداوم در اواسط برخی از مبارزات است که بهنظر میرسد بهخاطر کوتاه بودن قطعه، لوپها خیلیزود تکراری میشوند و این در حالی است که فقط ۲۰ ثانیه از مبارزه گذشته.
قصه بیستون دو صداپیشه دارد که هر کدام کارشان را به خوبی انجام دادهاند. مارک تامپسون که صدایش را در سریال لاکپشتهای نینجا در نقش کِیسی جونز شنیدهایم، نقش راوی داستان را بر عهده دارد و از سوی دیگر شهره آغداشلو نقش کوچک خود را با صلابت اجرا میکند.



