روزنامه هفت صبح، کیوان حسینیان | در حالی که خیلیها میگویند کمدی در سینما به بنبست رسیده و مدتهاست که فیلم کمدی مهم و تاثیرگذاری ساخته نشده، مدیوم تلویزیون (که الان به سرویسهای استریم هم گسترش پیدا کرده) همچنان با قدرت میزبان این ژانر است و اتفاقا شاهد تجربیات و ایدههای تازه در سریالهای کمدی هستیم. همین اخیرا، دو کمدین مشهور با سریالهای جدید خود به تلویزیون بازگشتهاند؛ روآن اتکینسون که به نسبت با «انسان علیه زنبور» در نتفلیکس موفق بود و مایک مییرز که پس از دو دهه غیبت، با سریال جدیدش شکست را تجربه کرد.
کمدی در قاب کوچک، از جریان اصلی گرفته تا محصولات آلترناتیو، اوقات خوشی را پشت سر میگذارد و چه در متن و چه اجرا، استعدادهای تازهای را معرفی میکند. برای مثال «فلیبگ» و «خانم میزل شگفتانگیز» از جمله نمونههای پرسروصدا و روشنفکرانه در چند سال گذشتهاند که در نوع خود جریانساز هم به حساب میآیند. اگر این روزها در فکر تماشای یک سریال کمدی تازه هستید، گزینههای متعددی پیشروی شماست؛ از کمدی سیاه، معمایی، سورئال، رادیکال، خالهزنکی، مهربانانه و هر پسوند دیگری که فکرش را بکنید. کافی است چند عنوان را
مرور کنیم.
بری / Barry
یکی از شاخصههای سینمای پستمدرن در دهه نود، کمدی سیاه و به هم ریختن قراردادهای ژانر بود؛ یعنی همان چیزی که کوئنتین تارانتینو و برادران کوئن استادش بودند (و هستند) و روی نسل بعدی از سینماگران تاثیر انکارناپذیری داشت. «بری» که پخش فصل سوم آن تازه تمام شده و بدون هیچ حرف و حدیثی یکی از سطحبالاترین کمدیهای حال حاضر به شمار میآید، چنین فضایی دارد. ماجرا درباره یک قاتل قراردادی است که در جنگ متوجه شده استعداد عجیبی در آدمکشی دارد و بعد از بازگشت به خانه، زندگیاش را از این راه میگذراند.
اما وسط یکی از ماموریتها، آقای قاتل شیفته بازیگری و تئاتر میشود و طبق همان نصیحت قدیمی پدر و مادرها، سعی میکند که شغلش را داشته باشد و هنر را هم در کنارش دنبال کند! این تداخل ناخواسته به جاهای باریکی کشیده میشود و پای دو کارتل خطرناک، پلیس و… وسط میآید، البته موازی با پیشرفت شخصیت اصلی سریال در حرفه بازیگری. بیل هیدر که یکی از کمدینهای محبوب شوی SNL (شنبه شب زنده) در دهه گذشته است، «بری» را به همراه الک برگ (یکی از پدیدآورندگان کمدی تحسینشدهای چون «ساینفیلد» و «زیاد ذوقزده نشو») ساخته و کارش را هم به بهترین نحو ممکن انجام داده. پیدا کردن بهانه برای تماشا نکردن «بری» واقعا سخت و دور از ذهن است، مگر اینکه با جنبههای تاریک و خشن قصه مشکل داشته باشید.
فقط قتلهای داخل ساختمان / Only Murders in the Building
از جمله ویژگیهای کمدی این است که با کمی ظرافت و هوشمندی در ترکیب با ژانرهای دیگر به خوبی جواب میدهد. در مورد «فقط قتلهای داخل ساختمان» هم با یک کمدی-معمایی طرفیم که علاوه بر شوخی با کلیشههای ژانر معمایی-جنایی، مخصوصا پادکستهای جنایی برگرفته از قتلهای واقعی که اخیرا طرفداران زیادی پیدا کرده، از همین عناصر برای روایت داستان هم استفاده میکند. سه نفر از همسایههای داخل یک ساختمان بزرگ و مجلل که زیادی شیفته داستانهای جناییاند، وقتی یک مرگ در ساختمان اتفاق میافتد، مشکوک میشوند که نکند جنایتی در کار بوده؟ این علاقه و کنجکاوی مشترک آنها را به هم نزدیک میکند و در مسیر کارآگاهبازی قرارشان میدهد. ترکیب دو ستاره کهنهکار کمدی، یعنی استیو مارتین و مارتین شورت، با سلنا گومز به طرز بامزهای جواب داده. فصل اول سریال سال گذشته انتشار موفقی داشت و الان پخش فصل دوم آن هم شروع شده است.
هکز / Hacks
اگر برای تماشای یک کمدی خوب، نظر منتقدان و جوایز معتبر را ملاک قرار بدهید، باید بروید سراغ «هکز» که سال گذشته موفقیت گستردهای را تجربه کرده و در تمامی رویدادهای ممکن درخشیده. ماجرا درباره ارتباط دو آدم شکستخورده و نهچندان قابلتحمل است که یاد میگیرند در کنار هم اوضاع را بهتر کنند؛ یک استندآپ کمدین سرشناس که به ته خط رسیده و یک نویسنده کمدی تازهکار که راه و روش پیشرفت را بلد نیست. اینجا علاوه بر یک سریال کمدی، با سریالی درباره کمدی هم سروکار داریم. معمولا فیلمها و سریالهایی که داستانشان در فضای پشتصحنه صنعت نمایش اتفاق میافتد، از جانب خودیها زیادی تحویل گرفته میشوند. در مورد «هکز» این نظریه خیلی نمیتواند صادق باشد، چون بینندگان هم سریال را دوست داشتهاند.
تد لاسو / Ted Lasso
بیشتر از آنکه خندهدار یا صاحب برگی تازه در زمینه کمدی باشد، بهواسطه حس و حال خوبش طرفدار پیدا کرده و بهعنوان یک اثر کاپرایی جدید شناخته میشود؛ داستان آدمی که محکوم شده به شکست ولی با قلب سالمی که دارد همه چیز را تغییر میدهد. قصه درباره یک مربی فوتبال آمریکایی است که هیچ درکی از فوتبال (همان ورزش پرطرفدار در تمام دنیا) ندارد و انتخاب میشود تا سرمربی یک تیم معروف در لیگ برتر انگلیس باشد چرا؟ چون مالک جدید باشگاه میخواهد از مالک قبلی که شوهر سابقش بوده، انتقام بگیرد و باشگاه را به خاک سیاه بنشاند.
سناریو درست پیش نمیرود چون تد لاسو (مربی آمریکایی فوتبال با نقشآفرینی جیسون سودیکیز) با علاقه و پشتکار به استقبال شغل تازهاش میرود و به طرز ناباورانهای دل همه را به دست میآورد. مشکل اصلی اینجاست که اگر از فوتبال سر در بیاورید، سریال میرود روی مختان و مدام با اشتباهات سازندگانش در نمایش مناسبات حرفهای این ورزش حرص میخورید. مهمتر از همه، ایده اصلی سریال، یعنی موفقیت با صداقت و ایمان، به نظرتان بیش از اندازه قدیمی و خوشبینانه جلوه میکند. ولی چه کنیم که در این روزگار همهمان به ذرهای خوشبینی و حال خوب نیاز داریم و «تد لاسو» هم کاری میکند که به روی ضعفها و نقصهایش چشم بپوشیم و به روایت مهربانانهاش دل بدهیم.
آتلانتا / Atlanta
در مواردی، معیار اهمیت یک کمدی فقط این نیست که چقدر مخاطبش را میخنداند و دستاوردهای اثر در روایت و اجرا در مرتبه بالاتری قرار میگیرد. نمونهاش «آتلانتا» است که شاید از سوی مخاطب عام خیلی دیده نشده باشد اما بدون شک از پدیدههای چند سال اخیر دنیای سرگرمی حساب میشود، درست مانند خود دونالد گلاور (ملقب به چایلدیش گمبینو) که در موسیقی معاصر نیز چهرهای منحصر به فرد است.
خلاصه داستان در کوتاهترین شکل میشود دردسرهای مدیر برنامه یک رپر جوان و بحرانهای شخصی و حرفهایاش در دنیای هیپهاپ و فرهنگ سیاهپوستی. اما در نظر داشته باشید که در دنیای «آتلانتا» همه چیز سوررئال پیش میرود و این از تجربه غیرمعمول زندگی بهعنوان یک اقلیت نژادی در آمریکای امروز میآید. در ادبیات و هنر آمریکا، جریان افروسوررئالیسم (سوررئالیسم برآمده از فرهنگ سیاهپوستان) اهمیت ویژهای دارد و امروز مهمترین نمود آن را میشود در همین «آتلانتا» پیدا کرد. فصل سوم سریال بهار منتشر شد و فصل پایانی آن هم اواخر پاییز پخش میشود.
کبیر / The Great
قبلا مرز بین درام و کمدی مشخص بود و به راحتی میشد سریالها را تفکیک کرد. الان که کمدی-درام، دِرامدی و تراژیککمدی برچسبهای رایج برای طبقهبندی آثار به حساب میآیند، کار سختتر شده. «کبیر» هم از نظر گروهی کمدی-درام به حساب میآید و از نظر گروهی دیگر هجویه تاریخی که داستان به قدرت رسیدن کاترین کبیر را به شیوهای غیرمتعارف روایت میکند. تونی مکنامارا نمایشنامهنویس مشهور استرالیایی که چند سریال موفق هم در کارنامهاش دارد، بعد از همکاری با یورگوس لانتیموس در «سوگلی» همان تجربه در بازسازی روایات تاریخی را با شدت و سرخوشی بیشتر در «کبیر» ادامه داده و آمارها و واکنشها از موفقیت ایدهاش خبر میدهد. «کبیر» بیشتر از آنکه یک روایت تاریخی همراه با شوخطبعی باشد، شوخی با روایت تاریخی است؛ خود مکنامارا سریال را اینطوری توصیف کرده و بیراه هم نیست. در هر صورت تماشای سریال تجربه مفرحی خواهد بود. تاکنون دو فصل پخش شده و سومی هم در راه است.
آنچه در سایه انجام میدهیم / What We do in the Shadows
این روزها تایکا وایتیتی یکی از مهمترین استعدادهای عالم سینماست که همه جا خودش را جا کرده؛ با «جوجو ربیت» اسکار برده و در دنیای مارول، و جدیدا «جنگ ستارگان»، برای خودش برو و بیا راه انداخته و به راحتی میتواند روی هر پروژهای دست بگذارد. با این وجود دست از تجربههای غیرمنتظره در سینما و تلویزیون بر نداشته و همچنان به پروژههای کوچک و خلاقانه روی خوش نشان میدهد. سال ۲۰۱۴ فیلمی که نام تایکای نیوزلندی را سر زبانها انداخت، کمدی-ترسناک «آنچه در سایه انجام میدهیم» بود که با همراهی جامین کلمنت ساخته شد و در قالب مستند ساختگی، زندگی چند خونآشام در دنیای مدرن را دنبال میکرد.
فیلم به قدری محبوب شد که چند سال بعد نسخه تلویزیونی آن هم از راه رسید. سریال «آنچه در سایه انجام میدهیم» همان ایده و فضا را دارد، فقط با شخصیتهایی متفاوت. سریالی که بهعنوان یکی از خلاقانهترین کمدیهای حال حاضر شناخته میشود و تا نامزدی جایزه امی هم پیش رفته. شوخیها صرفا به قراردادها و کلیشههای ژانر وحشت محدود نمیشود و زندگی این خونآشامها بهانهای است برای هجو اشکال مختلف روزمرگی در دنیای امروز. اگر هنوز به سراغ آن نرفتهاید، الان زمان مناسبی است چون کمتر از ۱۰ روز دیگر، پخش فصل چهارم آن شروع میشود و میتوانید با طرفداران سریال همگام پیش بروید.
امیلی در پاریس / Emily in Paris
امیلی از شیکاگو به پاریس میرود تا در یک شرکت تبلیغاتی مشغول به کار شود. زندگی در پاریس و سروکله زدن با پاریسیها سختتر از آن چیزی است که فکرش را بکنید ولی به هر حال تحمل سختی و ناراحتی در یکی از زیباترین و هیجانانگیزترین شهرهای دنیا بهتر از انجام همین کار در یک شهر کوچک و دور افتاده است! اگر برای خالهزنکی بودن قرار بود به فیلم و سریالها جایزه بدهند، «امیلی در پاریس» میتوانست مثل «تایتانیک» در این رقابت تاریخساز شود!
این سریال تقریبا همان کاری را میکند که بیست سال پیش «جنسیت و شهر» انجام میداد و به زمان خودش جریانساز بود، فقط در نسخهای هزاره سومی و با تکیه بر مناسبات زندگی مدرن یک دختر اینفلوئنسر. کلیشه جنسیتی، نژادی و ژانری نیست که در این سریال از قلم افتاده باشد و با وجدان نه چندان آسوده میتوانید از تماشای آن لذت ببرید. استقبال از «امیلی در پاریس» با توجه به محبوبیت ستارهاش، لیلی کالینز، و پیوندی که با پدیدههای روز مثل شبکههای اجتماعی و فشن دارد، اصلا دور از انتظار نبود اما بعید است که نامزدی آن در گلدن گلوب و امی را حتی خود سازندگانش هم پیشبینی کرده باشند.
نمایش اشتباهات / The Goes Wrong Show
احتمالا عبارت کمدی ناخواسته زیاد به گوشتان خورده، چون در سینمای ایران پدیده رایجی است! معمولا از این عبارت برای توصیف تولیداتی استفاده میشود که قرار بوده خیلی جدی باشند، اما به قدری بد ساخته شدهاند که نمیشود بهشان نخندید. نمونه مثالزدنیاش در حافظه نزدیک، فیلمهای کوتاه ایرج ملکی است که کل ایران را تسخیر کرده. حالا تصور کنید که همین ایده روی صحنه تئاتر چطور میشود؟ «نمایش اشتباهات» (یا ترجمه دقیقتر آن که میشود «نمایشی که به خطا میرود») درباره یک گروه تئاتری بیاستعداد است که به سنت رایج شبکههای تلویزیونی انگلیسی، مقابل دوربین نمایش خود را به صورت زنده اجرا میکنند ولی آنقدر همه چیز بد و اشتباه پیش میرود که به کمدی تبدیل میشود، اما اصرار دارند که به هر ترتیب نمایش ادامه پیدا کند و همین کار را به جنون میرساند.
شاید در نگاه اول چنین ایدهای خیلی جواب ندهد و حتی با دیدن پراکنده چند صحنه از آن، خیلی بامزه به نظر نرسد، چون احساس میکنید که پیشفرض ساختگی بودن این نمایش کار را خراب میکند. در عمل چنین نیست و فقط چند قسمت به آن زمان بدهید تا از جایی به بعد چنان بخندید که حتی روی صندلی خودتان هم نتوانید راحت بنشینید. اجرا به قدری ظریف و ایدهها به قدری بکر است که سخت میشود در مقابلش مقاومت کرد. عجیب نیست اگر اسم این پدیده کمدی به گوشتان نخورده، چون هنوز در خارج از بریتانیا کشف نشده و دور نیست که بهزودی نسخههای بازسازیشده آن در نقاط دیگر دنیا هم ساخته شود. حداقل خود ما که ثابت کردهایم در کپی کردن ایدههای موفق رحم و مروت نداریم.
آنتی دونا / Aunty Donna's Big Ol' House of Fun
یکی از الگوهای رایج و پرطرفدار کمدی در تلویزیون اسکچ است که در ایران به کمدی آیتمی شهرت دارد؛ یعنی هر اپیزود برنامه تشکیل شده از آیتمهای کوتاه و الزاما پیوستگی روایی بین این قطعات نمایشی کوتاه به چشم نمیخورد. معروفترین نمونه از اسکچ کمدی خود شوی SNL است که چند نسل مختلف کمدین به سینما و تلویزیون آمریکا معرفی کرده. در سالهای اخیر هم امثال امی شومر و جردن پیل و مایکل کیگان کی به واسطه اسکچ کمدیهای اختصاصی خود به شهرت رسیدهاند. اما این پدیده نه فقط با کمدیهای آیتمی که قبلا دیدهاید بلکه با اکثر کمدیها تفاوت دارد.
«آنتی دونا» یک گروه سهنفره بداههپرداز استرالیایی است که به واسطه کارهای عجیب و غریب خود در اینترنت معروف شدند. نتفلیکس به سراغشان رفت و حاصل کار شد یک سریال کمدی آیتمی که قبل از خندیدن باید برای فهمیدن شوخیهای آن تلاش به خرج بدهید، چون به قدری خلاقانه، بدیع و عجیباند که در مواردی باورکردنی نیستند. موفقیت فصل اول سریال، راه را برای ادامه هموار کرده، گرچه هنوز به صورت رسمی زمان انتشار فصل دوم مشخص نشده. در هر صورت، برای سر در آوردن از آینده کمدی و ایدههایی که به زودی در نقاط دیگر دنیا تکثیر خواهند شد، تماشای این کمدی رادیکال لازم به نظر میرسد.



