روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| احتمالا چند وقت اخیر روایت‌های مربوط به قربانیان تجاوز به گوش‌تان خورده. موضوعی پیچیده و چندبعدی که به‌سادگی نمی‌شود درباره‌اش قضاوت کرد و به دلیل همین اهمیت و حساسیت، به‌شدت با واکنش‌های هیجان‌زده و سطحی همراه است. تا جایی‌که ممکن است حقیقت زیر بار سنگین جو عمومی گم شود؛ کسی هم سرش درد نمی‌کند تا برای کشف حقیقت با جماعت هشتگ‌باز در بیفتد.

با وجود تمام تفاسیر و سوگیری‌ها، بعید نیست که خیلی از این روایت‌ها را باور نکرده باشید یا به نظرتان در بعضی موارد با عقل جور در نیاید. مشکل از جایی شروع می‌شود که در یک روایت غیرقابل اعتماد، تصمیمات قربانی یا سیر اتفاقات با منطق و احساسات انسانی نمی‌خواند و راوی برای توجیه مدام باید تبصره‌ اضافه کند. «مردان» (با عنوان اصلی Men) ساخته‌ جدید الکس گارلند که اخیرا منتشر شده، چنین وضعی دارد و شبیه روایتی تحمیلی و دستکاری شده است که در آن یک زن بیچاره نه از سوی یک مرد یا تمام مردها بلکه از جانب مفهوم مردانگی مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد!

اسم الکس گارلند و A24 در مقام سازندگان اثر کنجکاوی‌‌ها را بالا می‌برد اما بعد از تماشا بیشتر می‌شود مایه سرخوردگی. قصه درباره‌ زن جوانی (جسی باکلی) است که به‌تازگی همسرش را از دست داده؛ بعد از مشاجره‌ای که بر سر جدایی داشتند، مرد خودش را کشته و زن را با عذابی بی‌پایان تنها گذاشته. زن برای فراموش کردن بحران و بازسازی روانی خودش به یک خانه‌ قدیمی و دنج بیرون شهری پناه می‌برد، جایی آرام و زیبا که حتی پرنده هم پر نمی‌زند. خیلی طول نمی‌کشد که این آرامش و زیبایی، جنبه‌ای هولناک به‌خودش می‌گیرد و سروکله مردانی (همه با نقش‌آفرینی روری کینیار) پیدا می‌شود که به طرز عجیبی به‌هم شباهت دارند و هر کدام به شیوه‌ای موجبات آزار و اذیت زن را فراهم می‌کنند.

«مردان» به‌عنوان یک فولک هارور (ترسناک بومی) معرفی شده که ریشه‌اش برمی‌گردد به دهه هفتاد و در سال‌های اخیر به لطف A24 و فیلم‌هایی چون «ساحر»، «میدسامر» و «بره» دوباره جان گرفته. فیلم با وجود ایده داستانی جذابش به‌پای هیچ‌کدام از این نمونه‌ها نمی‌رسد و حتی می‌تواند از الکس گارلند هم ناامیدتان کند؛ امتیازاتش در مقایسه با «اکس ماکینا» به‌مراتب کمتر و ضعف‌هایش در مقایسه با «نیستی» بیشتر است و درست مانند فیلم قبلی، منطق روایی طوری خم شده که به یک پایان نمایشگرانه و استعاری برسیم.

مشکل اینجاست که مخاطبش را زیادی دست‌کم می‌گیرد و حسابی مجذوب ایده مرکزی‌اش شده: مهرطلبی و نیاز رقت‌انگیز جنس مذکر به زنانگی می‌تواند به هیولا تبدیل‌شان کند. قانون طبیعت است و زنان باید همواره با هیولاها در ستیز بمانند تا رام کنند یا رام شوند. البته می‌توانید تعابیر دیگری هم داشته باشید؛ «مردان» با ذوق‌زدگی در اشارات و ارجاعات اسطوره‌ای و معاصر غرق می‌شود بدون آنکه حواسش به اهمیت خط و ربط منطقی نشانه‌ها در یک نظام معنایی باشد.

فیلم می‌خواهد غامض، ثقیل و لایق موشکافی به نظر برسد، در حالی‌که قضیه ساده‌تر از این حرف‌هاست. مثلا به‌واسطه حضور یک بازیگر مشترک معلوم است که تمام مردهای منطقه به طرز مشکوکی به‌هم ربط دارند اما شخصیت اصلی قصه که در موقعیت‌های مختلف با ایشان روبه‌رو می‌شود، به دلیل قرارداد تحمیلی درام از خودش هیچ شک یا تعجبی نشان نمی‌دهد! همه‌چیز طوری کنار هم چیده شده که انگار در پایان قرار است با کشف شگفت‌انگیزی روبه‌رو شویم، در حالی‌که درست مانند همین جلوتر بودن مخاطب از شخصیت اصلی، قضیه خیلی زودتر از انتظار رو شده و از قضا خیلی هم تکان‌دهنده نیست؛ به وسط کشیدن پای «سیب حوا» و افسانه «گرین‌من» هم کمک چندانی نمی‌کند.

با این حساب باید گفت «مردان» خوراک آن دسته از منتقدانی شده که مثل حل‌کردن جدول از روی راهنما، شیفته بیرون کشیدن معانی و تعابیر زمخت از دل فیلم‌ها هستند، به‌ویژه مردانی که جدیدا با پدیده‌ فمینیسم آشنایی پیدا کرده‌اند! وگرنه بیشتر مخاطبان عام که هنوز به نیمه نرسیده حوصله‌شان سر می‌رود و خوره‌ها هم وقتی دست فیلمساز را بخوانند، در صورتی که عصبانی نشده باشند، اشتیاق چندانی برای ادامه کار نمی‌بینند. پس می‌ماند اجرا و بازی‌ها که قانع‌کننده‌اند ولی باز در پایان بیشتر هدر رفته به‌نظر می‌رسد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.