روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک: برای من کشف موسیقی جدید یکی از بزرگترین کیفهای عالم است. گروه نیوش و آلبوم «خواهم گفت» برای من کشف دلپذیری در حوزه موسیقی بود که در داخل کشور تولید میشود. من بهجز کنسرتهای ارکستر سمفونیک و ارکستر فیلامونیک آیسو و کوارتت کاسته در جریان موسیقی داخل کشور نیستم. بابتش البته افتخار نمیکنم اما ماجرا اینجاست که خروجیها اکثر اوقات کارهایی سطحی و فراموششدنی هستند.
دل خوشی از گروههایی که به اجرای موسیقی تلفیقی مشهورند هم ندارم. یعنی در حقیقت بهنظرم تلقی از موسیقی فیوژن و تلفیقی گاهی اشتباه است. اینکه سازهای غربی و ایرانی کنار هم قرار بگیرند و خواننده در بخشی از آهنگ چهچه آواز سنتی بزند، معنایش موسیقی تلفیقی نیست. بهترین چیزی که از موسیقی تلفیقی به یاد میآورم، کنسرت کیهان کلهر با تریوی رامبراند بود. جاییکه کلهر کمانچهاش را میزد و رامبراند سبک معمول جزشان را با کمی تم شرقی در دیالوگ با کمانچه کلهر به کار میگرفتند.
حالا این آلبوم «خواهم گفت» گروه نیوش، که تازه کشفشان کردهام و آلبوم دیگری بهنام «کینه» هم دارند که باید سراغ آن هم بروم، برای من نمونه درست موسیقی فیوژن و تلفیقی است. جایی بین موسیقی ایرانی و راک میایستد، بدون اینکه بیهویت باشد. عناصری از هر دو ژانر را درست و بجا با هم ترکیب کرده و عاشق سازبندی کارهایشان شدهام. اصلا بخشی از این ماجرا به استفادهشان از سازهایی برمیگردد که خیلی جدید هستند و سهتار الکتریکی هم که ابداع سروش قهرمانلو آهنگساز و خواننده گروه است و صدایش هم ظرافت سهتار و هم دیستورشن گیتار الکتریک دارد.
آلبومشان یک قطعه بهنام «خبر» دارد که با توجه به ریتم و ترانهاش برایم عجیب است که در طی این سالها هیت نشده. ارجاعی هم اواسط قطعه به ملودی «مرد تنها» منفردزاده از کارهای ماندگار فرهاد مهراد دارد. یکی از کارهای جذاب این گروه موسیقی ایده استفاده از صدای قلم خوشنویسی روی کاغذ و تبدیل آن به صوت و حل شدنش در ملودی است که بهخصوص در قطعه «در ابتدا کلمه بود» به واضحترین شکل ممکن متوجهش خواهید شد.
این یکی از مدرنترین و تجربیترین و هیجانانگیزترین قطعات آلبوم «خواهم گفت» است که رگههایی از موسیقی جز را در آن کشف میکنید. خلاصهاش اینکه اگر به موسیقی راک و جز و سنتی همزمان علاقهمند هستید و دنبال تجربه جدید قوی در موسیقی تولید شده در داخل ایران میگردید از شنیدن آلبوم «خواهم گفت» پشیمان نمیشوید.
دو: بند اول نوشتهام، تعریف و تمجید از موسیقی تولید شده داخل کشور بود و حالا به اندازه دو بند میخواهم غر بزنم. من بلیت کنسرت «سیصد» را نگرفتهام. از بخش موسیقی کنسرت «سی» که کار سهراب و تهمورس پورناظری بود با آواز همایون شجریان چند سال پیش لذت برده بودم و بخش نمایشیاش بهنظرم بهجز حضور دنیا آرام ضعیف بود. اما این یکی هیچ شوقی در من برنمیانگیزد.
اگر از کیفیتش مطمئن بودم حتی با قیمت بلیت هم مشکلی نداشتم ولی کنسرت «سی» نشان داد که اولا در سعدآباد کیفیت صدابرداری موسیقی خوب نیست و اگر در ردیفهایی غیر از ردیف جلویی باشید از نمایش هم چیزی نخواهید دید. جدا از آن نمیفهمم چرا خوانندهای مثل رضا بهرام که بیشتر سابقهاش در خوانندگی پاپ است و شهرتش را از آهنگهای پاپش به دست آورده، باید خواننده این کنسرت سنتی باشد.
درنهایت نکات مبهم این کنسرت وقتی بیشتر میشود که آهنگساز تهمورس پورناظری است اما در تبلیغات ذکر شده: کاری از سهراب پورناظری. یعنی سهراب پورناظری آهنگساز نیست و کارگردان هم نیست و اصلا معلوم نیست که نقش او چیست. از آن طرف برای چنین پروژه بزرگی امیر جدیدی قرار است اولین تجربه کارگردانیاش را داشته باشد که طبعا آدم انتظار دارد با یک کار جمعوجورتر شروع میکرد. بعد هم کست تئاتری کار عجیب و غریبی است. از مهران غفوریان تا جواد عزتی قرار است روی صحنه بروند. درنتیجه به ریسکش نمیارزد که ۷۰۰هزارتومان پول بلیت بدهیم.
سه: همایون شجریان در وزارت کشور کنسرت دارد و رکورد بلیتفروشی در یک روز را هم به اسم خودش ثبت کرده. با ارکستری که آرش گوران رهبر جوان ارکستر فیلارمونیک هدایتش میکند. تا اینجا همهچیز خوب است. همه آدمها کارشان مشخص است و کاربلد هم هستند ولی مشکل اینجاست که تیم برگزارکننده کنسرت که برای کنسرت اسم «به رنگ صدا» هم گذاشتهاند اعتقادی به اعلام کردن برنامه قطعاتی که قرار است اجرا بشوند یا همان رپرتوار ندارند.
یعنی اگر شما مثل من یک آلبوم همایون شجریان را دوست دارید و از یک آلبومش خوشتان نمیآید باید اللهبختکی و ریسکی بلیت بخرید و ممکن است قطعات از همان آلبومی باشد که دوست نداریم تا حسابی مغبون بشویم. مقایسه کنید با اجراهای کلاسیک که حتی از قبل از شروع بلیتفروشی قطعاتی که میخواهند اجرا کنند مشخص است. دانستن رپرتوار یک کنسرت احترام به مخاطب و لازمه کار حرفهای است.



