روزنامه هفت صبح | خسرو کیانراد متولد ۱۳۵۹ نویسنده، مترجم، پژوهشگر و دارای مدرک دکترای تاریخ ایران باستان است. کیانراد افزون بر پژوهشهای تاریخی به ترجمه آثار برخی شاعران آلمانیزبان نیز پرداخته و از نمونه آثار ایشان میتوان به کتابهایی همچون «حلزونها به زمان میبازند»، «جاده فراری» و «عشق و چشمان باز رویا» اشاره کرد که از زبان آلمانی به فارسی ترجمه شده است. در سال ۱۳۹۹ کیانراد اولین رمان تألیفی خود به نام «دهلیزهای بیخوابی» را از طریق انتشارات لوح فکر روانه بازار نمود و در سال ۱۴۰۱ کتاب «برزویه پزشک و یک داستان دیگر» از انتشارات آفتابکاران در گروه سنی نوجوان از او منتشر شد.
کیانراد از نوادر نویسندگانی است که اینروزها برای دو گروه سنی جوان و نوجوان در حوزه ادبیات تاریخ ایران باستان فعالیت دارد. «دهلیزهای بیخوابی» رمانیست با پسزمینه تاریخ ایران باستان از زبان مشعلداری که در دوران هخامنشی دچار عشقی جانسوز میشود. در راستای بررسی اهمیت تاریخ در ادبیات داستانی و واکاوی این رمان تاریخی با ایشان گفتوگویی ترتیب دادیم تا به بررسی آثارشان بپردازیم.
فارق از پژوهشهای تاریخی و ترجمه اشعار و متون آلمانی، رمانی نوشتهاید به نام «دهلیزهای بیخوابی» با پسزمینه تاریخ ایران باستان که در عین فضای تاریخی اما نثری بسیار ساده و روان دارد که مخاطب امروزی میتواند همانند دیگر کتب معاصر با آن ارتباط برقرار کند. چطور شد که از نثر کهن برای نوشتن اثرتان پرهیز کردید؟
شاید دشوارترین بخش کار یافتن زبانی متناسب با داستان من بود. همین زبانی که بهنظر ساده میرسد، خیلی اذیت کرد تا شکل گرفت. چون از نظر مضمون، بهویژه لایه تاریخی، تاحدودی میدانستم مقصودم از نوشتن چیست. اما رسیدن به زبانی متناسب با داستانم، دغدغه اصلیام بود. از این بابت که بایستی همزمان به دو موضوع توجه میشد: اولی زمانه داستان و دوم شخصیت ویژه راوی.
از زبان دوره هخامنشی برایمان بگویید. آیا ساده کردن زبان آن دوره کارکردی در ادبیات فارسی فعلی دارد؟
در محدوده جغرافیایی که داستان در آن سیر میشود بیشتر دو زبان عیلامی و فارسیباستان رواج داشته و اما درمورد کارکرد باید بگویم:
«….اَدَم داریَوَهوشَه خشَیَثییَه، خشَیَثییَه وَزرَکه، خشَیَثییَه خشَیَثییَهنام، خشَیَثییَه دَهیونام…..» آیا شما متوجه شدید چه گفتم؟
مشخصاً خیر!
خب، این سطری از سنگنوشته داریوش یکم هخامنشی به زبان فارسی باستان بود. زبان عیلامی از این هم دشوارتر است. آنچیزی که ما بیشتر بهعنوان نثر کهن میشناسیم عموماً تداوم زبان پهلویِ ساسانی تا دوره میانه است، همراه با تغییرات اندکی در شکل و تلفظ برخی واژهها که خب طبیعی هم هست. چیزی که والاترین نمونهاش را میتوانیم در شاهکار حکیم توس ببینیم. یا اگر بخواهیم مثال امروزی بیاوریم، میشود به زبان فاخری که استاد بیضایی در نمایشنامههایشان دارند. شاید اگر میخواستم این زبان را بهکار بگیرم، که از زبان پهلوی دوره ساسانی سرچشمه میگیرد، باز با زمانه داستان و عصر هخامنشی فاصله داشت و ممکن بود کار تصنعی بشود.
درست است. با توجه به انتخابتان مخاطب ارتباط بیشتری با راوی اول شخصتان برقرار میکند.
دقیقا. درمورد راوی داستان، تلاشم بر این بود که بهخاطر شخصیت خاصِ جوان مشعلدار، زبان روایت بتواند ما را بیشتر به این کاراکتر نزدیک کند. راوی، انسانی بهشدت درونگرا، مردمگریز و بهقولی سربهگریبان است و پیشه مشعلداری و کار شبانه هم این خلقوخو را شدت بخشیده. اما نگاه راوی به اطراف و حتی پدیدههای طبیعی نگاهی شاعرانه است، که البته با چنین سرشتی هم چندان منافات ندارد. زندگی و کار در سکوت شبانه او را بیش از هرچیزی با خودش روبهرو کرده. راوی شاعر نیست، ولی زیست شاعرانه دارد و این روی پندار و گفتارش هم بیتاثیر نبوده. بهگفته یکی از شخصیتهای همین رمان، یعنی اَپَرکَه: «چامه همیشه به نوشتار و حتی کلام نیست. میتواند کردار باشد.»باوجود اینکه خیلیها ممکن است زبان شاعرانه را برای قالب رمان و داستان مناسب ندانند، ولی شخصیت راویِ کتاب من را بیشتر سمت این زبان برد. بههرحال تا چه درنظر آید.
سرنوشت نامشخص کمبوجیه و بردیای دروغین در دوره هخامنشی در این کتاب با روایتی متفاوت و از منظر مشعلداری کمسواد بررسی شده است. چه مقدار از فضای کهن این کتاب ریشه در حقیقت داشت؟
آنچه ما بهعنوان ماجرای بردیای دروغین شنیدیم و روایت رسمی موجود را پذیرفتیم، یکی از مبهمترین صفحههای تاریخ ایران در روزگاران کهن است. انتخاب مشعلدار بهعنوان راوی این داستان، عامدانه است و از قصدِ پرتوافکندن بر تاریکیها و ابهامات موجود خبر میدهد. درمورد دروغین بودن یا نبودن بردیا، کتابها و مقالات زیادی نوشته شده و دیدگاههای مختلفی وجود دارد. من سعی کردم در قالب این رمان تاریخی، از زاویهای غیر از نگاه رسمی و رایج به موضوع نگاه کنم. این روایت غیررسمی اما بر اساس تخیل صرف نیست. و درواقع پرداختن به پرسشهایی است که برای خودم در سالهای تحصیل تاریخ در دانشگاه پیش آمده بود. این پرسشها و تردیدها سالها با من بودند تا سرانجام در لایه تاریخی این رمان امکان بروز یافتند.
البته دیگرانی هم میان مورخها و پژوهشگرها هستند که به جنبههایی از این نگاه رسمی شک داشته باشند و من بههیچوجه مبدع تمام این پرسشها نیستم. فقط کوشیدهام برخی از این موارد را کنار ابهامات و گمانهزنیهای خودم در قالب داستانی تاریخی ارائه کنم. ازطرفی همانطور که میدانید وقتی چارچوب کار رمان تاریخی است دیگر نویسنده موظف نیست گفتههایش ریشه در حقیقت داشته باشد و این موضوعیست که دیدگاههای متفاوتی درموردش وجود دارد. بحثی ریشهدار که از یونان باستان تا به امروز تمام نشده. ارسطو در رساله «فن شعر» وظیفه تراژدینویسها را نه نقل درست و وفادار به واقعیت رخدادها، که روایت امور را به شیوهای که ممکن است و میتواند اتفاق بیفتد میداند.
از بُعد روانشناختی شخصیت میثردات مشعلدار مدام با قضاوت کردن زودبهنگام سعی در جلوگیری از تقدیر نامعلومش دارد. این شخصیت در زندگی عاطفی خود هم دچار تشویش بسیاری است و شاید بتوان دهلیزهای بیخوابی را رمانی عاشقانه با فرجامی عجیب دانست. همانطور که در زندگی امروز نیز ایرانیان با چنین معضلی درگیر هستند و فراگیری این اختلال بهکرات در کشور ما دیده میشود. آیا علت انتخاب این شخصیت بررسی ریشه چنین رفتاری از دیرباز تا به امروز بوده است یا شما مقصود دیگری از این روایت داشتید؟
خوشحالم که به جنبه روانشناختی اثر هم توجه داشتید. چون برای خودم هم لایه تاریخی در پسزمینه قرار دارد. بسیاری از احساسات و عواطف آدمی مثل عشق، نفرت، حسادت، ترس، احساس گناه و ……از روزگاران کهن تا امروز بهنوعی تداوم داشته. برای نمونه اگر عاشقانههای مصر باستان را که روی پاپیروسها نوشته شده بخوانیم میبینیم آن حسی که ما به اسم عشق و دلدادگی میشناسیم، جز در ظواهر، چندان با نگاه انسان چندهزارسال پیش تفاوت ندارد. بههمیندلیل شاید برخی ویژگیهای شخصیتی مشعلدار برای خواننده امروزی هم ملموس باشد. ولی قصدی نداشتم ریشه رفتارهایی مثل قضاوتگری یا داشتن عذابوجدان و احساس گناه را از آن دوران تا امروز پی بگیرم. ولی در بخش روانشناسی اجتماعی چرا. قصد داشتم ریشه برخی رفتارهای جمعی ما ایرانیها و عادتهای فکری و فرهنگیمان را از کهنترین روزگاران واکاوی کنم.
البته شخصیت انسان هم در بستر جامعه شکل میگیرد. لطفاً بیشتر در اینباره توضیح بدهید.
خب برای مثال، یکی از مواردی که شاید در داستان من پررنگ باشد، شکلگیری ذهنیت سیاهوسفیدبینِ ما ایرانیهاست. نگاهی دیووفرشتهساز که تابهامروز هم دست از سرمان برنداشته. بهنظر میرسد بدعتی که گروهی از مُغان مادی، سالها پس از زرتشت وارد آموزههایش کردن و اهورامزدا و اهریمن را در قلمرویی مجزا قراردادند، باعث شد تا امروز ما مفهوم شر و شیطان را بیرون از خودمان و باعث همه بدبختیها و کژرویهایمان بدانیم. پرداختن به این ثنویت بحث مفصلی است. اما مورد جامعه میتواند بار مسئولیت را از روی دوش خودش بردارد و هر کردار ناپسندش را به اهریمن نسبت بدهد. باید بپذیریم که نور و تاریکی درون تکتک ما نفس میکشد و این ما هستیم که باید تعادلی درونی بینشان برقرار کنیم. چون هیچکدام از آنها ازبین نمیروند. و این موضوعیست که روانشناسی مدرن و روانکاوی هم با فروید به آن توجه خاصی داشت.
از یک سو بر سر چگونگی استفاده از منابع تاریخ باستان میان مورخان اختلافنظر بسیار وجود دارد و با گمانهزنیهای فراوانی همراه است. از سوی دیگر مورخان انتقادات بسیاری هم به رمانهای تاریخی از بابت درستی و دقت دارند. بازخورد فعالان این عرصه درباره دهلیزهای بیخوابی بهعنوان یک رمان تاریخی چه بوده است؟
بهنظرم مشکل از جایی پیش میآید که خیلی از تاریخدانها و علاقهمندان به تاریخ با عینکی علمی و آکادمیک و با نگاهی که مثلاً به یک کتاب یا مقاله پژوهشی دارند با رمان تاریخی مواجه میشوند. چون همانطور که از اسم این ژانر برمیآید، آمیختهای از تاریخ و تخیل است و آنچه اهمیت دارد شیوه پرداخت نویسنده و تواناییاش در بیمرزکردن بخشهای تاریخی و تخیلیِ متن است. درمورد بازخوردهایی که داشتم متوجه دودستگی مخاطب شدم.
دستهای که از اهالی تاریخ نبودند و با وجود اسامی دشوارخوانِ کهن و همچنین برخی اشارهها و تفسیرهای اساطیری موجود در کتاب، بسیار از خوانش آن لذت بردند و بسیار شنیدم که آن را متفاوت از دیگر رمانهایی تاریخی دانستند که تابهحال خواندهاند و گروه دوم، بهنظر دوستان بسیار علاقهمند به ایران باستان میآمدند که تاریخ را جدیتر دنبال میکنند. از این بین هم اندک مواردی بود، که شاید بهواسطه شیفتگی زیاد به آن دوره و پذیرش روایت رسمی، کمی با برآشفتگی و حتی نقدهایی حاکی از عصبانیت همراه بود. حتی ایراداتی که سعی کرده بودند از منظر تاریخی مطرح کنند بیشتر مبتنی بر دانشی ویکیپدیایی بهنظرمیرسید تا رجوع به اصل منابع.
سعی کردهاید در دل داستان نگاهی واقعگرایانه هم به سبک زندگی مردم در زمان داریوش یکم هخامنشی داشته باشید. اشاره به غذا، جامه و خانهها در این کتاب ممکن است منبع جالبی برای آشنایی با تاریخ ایران باستان باشد. اساساً در ادبیات داستانی چندان به این قبیل کتابها پرداخته نمیشود. علت فقدان کتب اینچنینی در ایران را چه میدانید؟
نهتنها ادبیات داستانی که حتی بین تاریخنگاران و پژوهشگران تاریخ هم پرداختن به تاریخ اجتماعی و اقتصادی به نسبت تاریخ سیاسی از اقبال کمتری برخوردار است. شاید به این دلیل که منابع در این رابطه بسیار اندک است. همین موضوع در ادبیات داستانی هم وجود دارد. بیشتر عزیزانی که رمان تاریخی مینویسند یا سناریو برای فیلم یا سریال تاریخی، محدود میشوند به عصر قاجار و پهلوی. چون عکس و فیلم و کتاب و بنا و بهطور کلی مواد فرهنگی بیشتری برای بازسازی و بازنویسی جنبههای اجتماعی و اقتصادی آن دوران دراختیار است. هرچه ما در تاریخ به عقب برویم، این کمبود بیشتر و بیشتر خواهد شد. این موارد آشنایی بسیار دقیق و یا مطالعه بیش از حدی برای تسلط آن دوره میطلبد. جایی خواندم که امبرتو اکو برای نوشتن رمان «آونگ فوکو»، حدود هزاروپانصد جلد کتاب مطالعه کرده بود.
خیلیخب برویم سراغ اثر جدیدتان یعنی «برزویه پزشک و یک داستان دیگر» که بهتازگی از انتشارات آفتابکاران در گروه سنی نوجوان منتشر شده. از این کتاب برایمان بگویید.
کتاب «برزویه پزشک و یک داستان دیگر»، درواقع شامل دو داستان نهچندان بلند برای نوجوانان میشود: «برزویه پزشک» و «خانه خورشید». این دو کار را پیش از «دهلیزهای بیخوابی» نوشتم. ما درباره داستانهای «کلیله و دمنه» کتابهای زیادی داریم، اما حس کردم جای داستانی درباره زندگی و سرگذشت خود برزویه برای نوجوانان خالی است.
داستان دوم، هرچند تاریخی بهنظر نمیرسد اما اساس داستان یعنی وجود این شایعه درمورد جزیرهای رازآلود که هرکس پابه آن گذاشته دیگر بازنگشته و توسط یک پری دریایی به ماهی تبدیل شده، گویا افسانهای خیلی کهن بوده و ریشه در باورهای مردم جنوب ایران داشته. قصهای که پیشینهاش به دوره هخامنشی برمیگردد و ازطریق همراهان اسکندر، آوازهاش حتی به گوش برخی تاریخنویسان و جغرافینگاران یونانی هم رسیده است.
از دل تاریخ میتوان داستانهای بسیاری استخراج کرد و تمرکز نویسندگان مطرح جهان همواره بر گریز زدن به داستانهای تاریخی است. چنانکه یونان، رم، چین و دیگر مناطق که بهلحاظ بستر تاریخی و اساطیری غنی هستند و این روزها با حماسههای کهنشان جهانی شدهاند. به نظر شما آیا تاریخ ایران باستان بهلحاظ ادبیات داستانی ظرفیت نفوذ به بازار جهانی را ندارد یا کمکاری فعالان این عرصه را عامل کمتوجهی داخلی و خارجی به تاریخ ایران میدانید؟
این ظرفیت را دارد، ولی خب بهنظرم عوامل زیادی برای ورود به بازار جهانی مطرح است و همه بار مسئولیت بر دوش فعالان این عرصه نیست. بههرحال سیاستهای فرهنگی هر سرزمین و پشتیبانیهایی که صورت میگیرد، میتواند خیلی در این زمینه یاریگر باشد. این موضوع، نهتنها درباره کتاب که درمورد فیلم و سریال و بازی کودکان و….هم صادق است. سمتوسوی تولیدات فرهنگی ما در زمینههایی که نام بردم در این دهههای اخیر کاملاً مشخص است. وقتی که ما خودمان میراث تاریخی و فرهنگیمان را به جهان معرفی نکنیم، نباید انتظاری از دیگران داشت. با اینکه گرایش تحصیلی من در دانشگاه، تاریخ ایران باستان بوده، ولی بهشخصه قائل به تقسیمبندی رایج در تاریخ خودمان به دو دوره باستان و اسلامی نیستم. همه تاریخ این سرزمین را یکپارچه میبینم و درهمتنیده. و ای کاش نگاهها هم، بهویژه در بخش تصمیمگیرییهای کلان، فقط معطوف به یک دوره نباشد.
آیا در حال حاضر مشغول پژوهش هستید یا اثری در حال نگارش دارید؟
درحالحاضر مشغول بازنویسی کتابی هستم که شاید بشود آن را ترکیبی از اتوبیوگرافی و ناداستان دانست. سرگذشت یک نسل از زبان سه راوی، در شهری جنوبی. بههرحال تجربهای کاملاً متفاوت با «دهلیزهای بیخوابی» است.



