روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | میگویند آدمهای خوب زود میمیرند. این جمله مخصوص آدمهای محبوبی است که پیش از رسیدن به سالخوردگی و ناتوانی، یکدفعه از دنیا میروند. آدمهایی که دیگران آنها را با صفاتی مثل مهربانی، خوشرویی، کمکرسان بودن و جوانمردی میشناسند و بیشتر خاطراتی که از آنها در یاد دارند دلچسب و زیبا و کمنقص است.
اما شاید هم دلیل خوب ماندن آنها در ذهن دیگران بهخاطر همین زود یا در نقطه اوج مردن است و کسی روزهای شکست و از دستدادگیشان را ندیده. مثلاً گرفتار بیماریای سخت و طولانی نشدند، ظاهر دلنشینشان عوض نشد و درد و رنجی دائمی، خوشروییشان را ندزدید و با خالی شدن دستهایشان، امکان یاری رساندن به دیگران را از دست ندادند.
یا در باتلاق زوال عقل نیفتادند و کمکم اسم نزدیکترین آدمهای روزگارشان را از یاد نبردند و در خیابانی که عمری مسیر هر روزشان بود گم نشدند و در حمام خانهای که با دستهای خودشان ساخته بودند زمین نخوردند و استخوانهایشان نشکست و چند ماه روی تختخواب نیفتادند و برای حمام رفتن محتاج دیگران نشدند و در نهایت یک غریبه پوشک بزرگسال را به پایشان نبست و تصویرشان در ذهن دیگران تغییر نکرد.
میگوییم آدمهای خوب زود میمیرند چون هیچکس فرصت نکرده روزهای زوالشان را ببیند. آنها برای همیشه خوب و کامل و دوستداشتنی میمانند؛ مثل بهاری که عمرش (دستکم در شهر ما) چند هفته کوتاه است. مثل گوجه سبزهای ترش و سفت و خواستنی که عمرشان زود به ته میرسد و قبل از آن که شُلی و از ریختافتادگیشان را ببینیم ناپدید میشوند. مثل لایه برفی نازک که لبه پنجره نشسته و خیلی زود آب میشود و ما تنها زیبایی درخشانش را به یاد خواهیم آورد.عمر هر چیز خوبی کوتاه است؛ چون فرصت نکرده نازیبایی و تلخیهایش را نشانمان دهد.



