روزنامه هفت صبح، ستاره روشن | محمد جوادی متولد ۱۳۵۹ در تهران است. او فعالیت خود را از ۱۹ سالگی و پیش از ورود به دانشگاه آغاز کرد. پس از اینکه در دانشگاه علامه طباطبایی در رشته مترجمی زبان فرانسه مشغول شد به موازات تحصیل، کار ترجمه به دوزبان انگلیسی و فرانسه را آغاز کرده و از سال ۸۰ به طور رسمی وارد حوزه ترجمه ادبی ایران شد. در سال ۱۳۹۳، جوادی به عنوان مترجم آثار جوزف بویدن در ایران، از طرف «مرکز بینالمللی ترجمه ادبی بنف» کانادا انتخاب شد تا ضمن دیدار با این نویسنده کانادایی-ایرلندی و تبادل نظر درباره برگردان رمان «اورندا» جدیدترین اثر وی، میزگرد و نشستهای تخصصی در حوزه ترجمه ادبیات داستانی و چالشهای آن، به همراه چهارده مترجم دیگر از سراسر جهان داشته باشد.
جوادی مترجمیست که همواره به سراغ نویسندگان ناشناخته در ایران میرود. وجه تمایز او با دیگر مترجمین شاید بررسی وسواسگونه کیفیت تئوریک اثر و همچنین قطر طویلشان باشد که او اِبایی از زمان بسیاری که باید پای ترجمه کار بگذارد ندارد. از نمونه آثار وی میتوان به کتاب ۲۶۶۶ و کارآگاهان وحشی اثر بولانیو، آثار جوزف بویدن از جمله اورندا و از میان صنوبرهای سیاه، آثار وی.ای.شوآب از جمله مجموعه تاریکتر از جادو و عمارت گالانت، داستانهای ماشین تحریر تام هنکس، همه ما شبی در تختهایمان خواهیم سوخت اثر توماس هاینز، اعترافات فرنی لنگتون از سارا کالینز اشاره کرد.
حالا به مناسبت تجدید چاپ شدن مهمترین اثر ایشان از نگاه خودشان یعنی مجموعه سههزار صفحهای «گذرگاه» به قلم جاستین کرونین که از انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شده، مصاحبهای با ایشان ترتیب دادیم تا این سهگانه را منظر تئوریک و مارکتینگ در ایران بررسی کنیم.
«گذرگاه» کتاب منتخب «ریدلی اسکات» کارگردان مشهور انگلیسیتبار و همچنین برگزیده ترسناکترین اثر چند دهه اخیر به گفته نیویورکتایمز است. ریسک ترجمه چنین اثر حجیمی بسیار بالا بود. چطور شد که تصمیم گرفتید سراغ ترجمه «سهگانه گذرگاه» بروید؟
چند عامل مهم در ترجمه سهگانه گذرگاه تاثیرگذار بود. اولین عامل، موضوع کتاب بود؛ داستانی متفاوت با تمام داستانهای فانتزی و ترسناک. جاستین کرونین نویسنده «سهگانه گذرگاه» ۱۰ سال از وقتش را صرف نوشتن این مجموعه کرده است. و همین موضوع نشان میدهد که این مجموعه فراتر از دیگر آثار فانتزی است. بعد از مطالعه خلاصه داستان، جذب آن شدم. موضوع مهم دیگر همانطور که اشاره کردید نقدهای مثبت مطبوعات و بهویژه کارگردان مطرح ریدلی اسکات بود که پیش از انتشار بخش دوم این مجموعه با عنوان رمان «دوازده» امتیاز ساخت فیلم این سهگانه را خرید. با توجه به اینکه جای این سبک از فانتزی در بین کتابهای ترجمه شده خالی بود کمی پس از انتشار کتاب در آمریکا در سال ۱۳۸۹، تصمیم گرفتم این مجموعه ۳۰۰۰ صفحهای را ترجمه کنم چون اعتقاد دارم کار خوب هرچند باوجود شرایط سخت، باید ترجمه و معرفی شود. قرار نیست تسلیم شرایط و سختیهای فضای حاکم بر نشر شویم. خوشحالم تا امروز بیشتر ترجمههایم معرفی نویسندگان جدید به مخاطبان است. نویسندگانی همچون جاستین کرونین، جوزف بویدن، اِما داناهیو، وی. ای. شواب و آثار حجیمی همچون رمانهای «۲۶۶۶»، «کارآگاهان وحشی» و مجموعه «گذرگاه» که همگی آثاری پرچالش بودهاند.
جاستین کرونین نویسندهای تکنیکیست که خود در زمینه داستاننویسی تحصیل کرده و استاد دانشگاه هم بوده است. برنده جایزه همینگوی در این سهگانه تلاش کرده در قالب پستمدرنیسم، انهدام بشریت را از زوایای مهمی همچون جاهطلبی و نقش عشق و گذشت را در تداوم چرخه زندگی به تصویر بکشد. نظر شما به عنوان مترجم اثر درباره دیدگاه و عقاید موجود در این کتاب چیست؟
وقتی ترجمه بخش اول «گذرگاه» را شروع کردم بیشتر متوجه شدم که جاستین کرونین چه شاهکاری را خلق کرده است. وجود فَکتهای منطقی در ۲۰۰ صفحه اول کتاب سبب میشود مخاطب به این باور برسد که داستان میتواند کاملا باورپذیر باشد و در دنیای واقعی اتفاق بیفتد. داستان، هم پر اتفاق است و هم پر از شخصیت. شخصیتهایی که خوب پرداخته شدهاند، با گذشتههایی باور نکردنی که نویسنده هر چه بیشتر در موردشان میگوید بیشتر آنها را باور میکنیم.
بهتر است در این مورد به صحبتهای جناب حسن شهسواری مدرس و نویسنده اشاره کنم که میگوید: «شاید سهگانه گذرگاه مانند دیگر رمانهای فانتزی مثل مجموعه ارباب حلقهها رگههایی از وجه حماسی دارد و شخصیتی که برای نجات بشریت باید ایثار کند. اما وجه تمایز این اثر حجیم را میتوان استفاده نویسنده از تکنیکهای روایی دانست؛ وجود جریان سیال ذهن، تکگویی، فلاشبک و فلاشفورواردهایی که در مسیری منطقی جریان دارند.»
این چرخشهای زمانی بهویژه در بخش سوم کتاب دیده میشود. خواننده نیز در مسیری هموار با راوی در بطن داستان و سفرهای زمانی قرار میگیرد و سبب میشود با علاقه ماجرا را دنبال کند بدون اینکه احساس کسالت داشته باشد. در مجموع، هماهنگی میان روایتها، شخصیتها و فضاها در چرخشهای زمانی و ایجاد جریانی خطی در عین سیال ذهن است که سبب سبکی متفاوت از ژانر فانتزی و ترسناک شده که به واقعیت گرایش دارد. این واقعیت که: آینده بشر جاهطلب که مایل است بر همهچیز سلطه داشته باشد به کجا میرسد.
با وجود فروش فعلی آثار فانتزی و علمیتخیلی در ایران میتوان گفت شانس موفقیت کتب نوجوان که پرداختی ساده و منطق درونی کمتری دارند به مراتب بیشتر از آثار مهم ادبیات جهان خصوصاً آثار پستمدرن است. به نظر شما این موضوع به سلیقه مخاطب ایرانی برمیگردد و یا فقدان تبلیغات عامل چنین پیشامدی است یا هنوز آثار پسانوگرایی وارد چرخه کتابخوانی عامه مردم ایران نشده؟
فکر میکنم تمام مواردی که اشاره کردید تاثیرگذار است. قشر وسیعی از مخاطبان، علاقهمند به داستانهایی هستند که همهچیز شفاف و در بستری از رویدادهای قابل لمس پیش برود. خود این موضوع میتواند دستخوش پروژه تحقیقاتی باشد که چرا این اتفاق در بین مخاطبان فارسی افتاده است. خیلی مواقع در مواجهه با مخاطب این سوال از من شده که پایانبندی کتاب مشخص است یا پایان باز دارد؟ و در همین ارتباط معرفی صحیح و نشستهای در این زمینه و مهمتر از همه تبلیغات درست در شناخت بهتر مخاطب از داستان تاثیر بسزایی دارد.
تاکید میکنم تبلیغ درست، نه تبلیغی که مخاطب را در انتخاب کتاب به اشتباه بیندازد! متاسفانه به واسطه سیستم سنتی حاکم بر بیشتر نشرهای کشور، ورود تبلیغات در صنعت نشر بسیار دیرتر از صنایع دیگر اتفاق افتاده و جای کار بسیاری دارد. این موضوع بهخصوص درمورد سهگانه گذرگاه بسیار اهمیت پیدا میکند؛ چراکه سبک داستان بهگونهای است که مدام در مرز واقعیت و خیال حرکت میکند. سبکی ترکیبی که از وحشت، فانتزی، علمیتخیلی و حتی رئال که جای خالی آن سالها در ادبیات گمانهزن حس میشد. خوشبختانه در یک سال اخیر تبلیغات در فضای کتاب افزایش پیدا کرده است.
امروز بعد از تبلیغ دهان به دهان که مردم اطمینان خاصی به آن دارند، روشهای دیگری وجود دارد که میتواند یک اثر را به مخاطب بشناساند. و بر همین اساس تعدادی از ناشران با تکیه بر فاکتورهای تبلیغ و پخش قوی و ارتباطات موثر توانستهاند رمانهای خود را به خوبی به بازار معرفی کنند. این طرز فکر تعدادی از ناشران مبنی بر اینکه کتاب صرفا راه خود را پیدا میکند در فضای امروز به دلیل تعدد آثار ترجمهشده جوابگو نیست. متاسفانه مترجم و مولف بعد از چاپ کتاب درگیر فعالیتهای حاشیهای در زمینه تبلیغات اثر میشوند که تمرکز آنها را از ترجمه و تالیف دور میکند درحالیکه این فعالیتها را ناشر باید انجام دهد.
انتشارات تندیس به مناسبت تجدید چاپ این سهگانه، جلد جدیدی برای آن تدارک دیده که در هر سه کتاب با اسمی متفاوت عرضه شده. از نظر من این جلد، جذابیت بیشتری از جلد پیشیناش دارد. ایده این کار از چه کسی بود و چرا عکس پسزمینه در هر سه کتاب تکراری شده است؟
ابتدا در مورد نویسنده، کرونین بگویم که او در طی فعالیتش مجموعاً پنج رمان بلند و یک رمان کوتاه نوشته و جوایزی نظیر جایزه هِمینگوی را بهدست آورده است. حجیمترین و مطرحترین کتاب این نویسنده سهگانه گذرگاه نام دارد که بخشهای اول و دوم و سوم با نامهای گذرگاه و دوازده و شهر آینهها در سال ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ و ۲۰۱۶ منتشر شد. این مجموعه، در فهرست پرفروشترین کتابهای جهان قرار گرفته و تحسین نویسندگان در ژانر وحشت و تخیلی از جمله استیوِن کینگ را برانگیخته و از آن به عنوان یکی از موفقترین مجموعهآثار فانتزیتخیلی یاد میکند. همچنین این مجموعه جزو پرفروشترینهای سهگانه نیویورک تایمز بوده است.
در ایران، انتشارات کتابسرای تندیس سهگانه گذرگاه را منتشر کرد که با استقبال مخاطبان مواجه شد. اما در مورد جذابیت جلد کتاب، من هم با شما موافقم. چند طرح جلد از طرف من پیشنهاد شد و دوستان در کتابسرای تندیس با یکی از طرحها که جذابیت بیشتری داشت موافقت کردند و روی طرح کار شد. اِتودهای متفاوتی از طرح جلد برای بخشهای دوم و سوم کتاب کار شد اما از آنجا که در مقایسه با طرح جلد بخش اول جذابیت لازم را نداشت، تصمیم بر آن شد تا هر سه کتاب با یونیفرم یکشکل منتشر شود تا جذابیت بصری این مجموعه را بیشتر نماید. در حقیقت طرح چشمِ روی جلد نشاندهنده مهمترین اتفاق درون داستان است: سیودو دقیقه برای اینکه دنیایی بمیرد و دنیای دیگر متولد شود.
سه گانه حجیم گذرگاه بعد از گذشت یک دهه هنوز هم در جایگاه پرفروشترینها سیر میکند. در سال ٢٠١٩ سریالی اقتباسی به همین نام از این اثر ساخته شد که توجه مخاطبین سراسر جهان را به خود جلب کرد. به نظر شما اقتباس سینمایی کتابهای فانتزی و علمیتخیلی چقدر به فروش کتاب و نسخ ترجمهاش در سراسر دنیا کمک میکند؟
ما با دو رویکرد متفاوت در اینباره مواجه هستیم: جهان و ایران. در جهان موضوع کتابخوانی برای قشر وسیعی از مردم نهادینه شده است و با وجود حضور انواع پلتفرمها، همچنان تولید و فروش کتاب فیزیکی در تیراژ بالایی قرار دارد. مطمئنا اقتباس سینمای از آثار داستانی به فروش هرچه بیشتر آنها کمک میکند. اما این موضوع در ایران همیشه صادق نیست. گاه باعث فروش آثار ترجمه شده میشود و گاه اینچنین نیست. به عنوان مثال میتوانیم به هری پاتر و ارباب حلقهها اشاره کنیم که در مورد اول اقتباس سینمایی تاثیرگذار بوده است اما در مورد دوم این تاثیر را نداشته است.
با توجه به فعالیتهای اخیرتان در ادبیات گمانهزن چقدر احتمال دارد به سراغ ترجمهی دیگر آثار جاستین کرونین بروید؟
باتوجه به شناختی که نسبت به جاستین کرونین و قلمش پیدا کردهام اگر کتابی در این سبک بنویسد ترجمه خواهم کرد.
کاراکتر ولگاست در جلد اول این کتاب شخصیتیست که نه تنها من بلکه بسیاری از یادداشتنویسان گودریدز تحسینش میکنند. جا دارد در نهایت از شما بپرسم در میان تمامی شخصیتهای پرتلاطم این اثر، شخصیت مورد علاقه شما چه کسی بود؟
من شخصیت دانشمند تیم فانینگ را دوست دارم که بعد از تبدیلشدن، به «مورد صفر» شناخته میشود. و این علاقه پس از ترجمه بخش سوم رمان با نام شهر آینهها به این شخصیت به وجود آمد. دلیلش هم برمیگردد به فصل دوم کتاب شهر آینهها که درباره این شخصیت است. فصلی که با این جمله آغاز میشود: پشت هر نفرت عمیقی داستانی عاشقانه وجود دارد.



