روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک زمانی در این روزنامه آخر هفته‌ها صفحه‌ای داشتم که در آن با دکتر امید روحانی و آرش خوشخو درباره‌ اتفاقات فرهنگی و هنری هفته حرف می‌زدیم. کنسرت‌هایی که رفته بودیم، فیلم‌ها و سریال‌هایی که دیده بودیم و البته دکتر روحانی از تئاترها و گالری‌ها می‌گفت که کمتر پیش می‌آمد خودم سر بزنم. دلم برای آن صفحه و آن گپ‌ها تنگ شده. به‌خصوص که آخر هفته‌ گذشته را کاملا با فرهنگ و هنر سپری کردم ….

یک: اگر اهل تئاتر هستید و به‌خصوص متن خوب برایتان اهمیت دارد نمایش «درهم‌تنیدگی» را در پردیس تئاتر شهرزاد از دست ندهید. یک کار جمع و جور عالی به نویسندگی و کارگردانی احسان گودرزی و بازی خودش و خاطره حکیمی. احسان گودرزی و خاطره حکیمی هم زوج هنری هستند و هم زن و شوهر و اولین آشنایی من با آن‌ها به قطعه‌ موسیقی برمی‌گردد که گروه دو نفره‌شان تحت عنوان «دوباره» منتشر کرد .. تئاتر «درهم‌تنیدگی» برای من خاطره‌ قطعه محبوبم از آن‌ها را زنده کرد: «سفرناک». گودرزی و حکیمی تجربه‌های شخصی‌شان را تبدیل به اثر هنری می کنند و جوری بسطش بدهند که تبدیل به تجربه‌ شخصی مخاطب هم بشود.

اسم نمایش خودش نشان‌دهنده‌ خیلی چیزهاست. «درهم‌تنیدگی» در کوانتوم مربوط به دو ذره است که هرگز در یک زمان وجود نداشته‌اند اما امکان برقراری ارتباط با یکدیگر را دارند…همین موضوع پیچیده‌ فیزیکی را بیاورید در رابطه‌ عاشقانه و عاطفی و تجسم گذشته در زمان حال و تلاش برای تغییر گذشته از طریق داستان‌‌پردازی در ذهن‌تان در زمان حال و نتیجه‌اش می‌شود نمایش «درهم‌تنیدگی». دیالوگی طولانی میان زن و شوهری که گفت‌وگوی ذهنی‌شان را با تماشاگر و با خودشان در میان می‌گذارند در میزانسنی ساده و خالی و تاریک. مثل فضای ذهنی همه‌ ما.

این فضا فقط با یک مستطیل کوچک شکسته شده که ترس‌های زوج جوان مربوط به خاطرات و گذشته‌شان از آن سربرمی‌آورد. چیزی که تماشای نمایش «درهم‌تنیدگی» را تبدیل به تجربه‌ای به یادماندنی می‌کند یکی قدرت متن آن است که نشان می‌دهد آدم‌ها در یک رابطه چطور وقتی در یک فضا و مکان نیستند، حتی در فضای ذهنی‌شان از هم تاثیر می‌گیرند. چطور به ترس‌های همدیگر پاسخ می‌دهند و چطور خودشان در دل دیگری ترس می‌اندازند. ترس از فقدان، نبودن، نادیده گرفته شدن، مردن. نکته‌ دیگر نمایش بازی احسان گودرزی و خاطره حکیمی است که کاریزماتیک‌اند و گرم…

دو: در گالری هدایت نمایشگاه نقاشی و کولاژی از سپیده سحر یونسی برگزار شده تحت عنوان «گاو». تابلوهایی در ابعاد بزرگ از گاوهایی که گاهی فقط سر و شاخ‌هایشان و گاهی بخشی از عضلات بدنشان هم تصویر شده‌اند. در کنارش کارهای مفهومی‌تری هستند که فقط شماره‌ داغ این گاوها را دارند همراه با رنگ‌های سبز و قرمز و بنفش در تابلوهای مختلف… چند کار کولاژ هم بود از تکنیک سیاه قلم به همراه تکه‌ای از پوست گاو یا پوست گاو و آینه.

نکته‌ جالب نمایشگاه برایم این بود که اولا هنرمند دست مخاطب را برای تاویل‌های مختلف از آثارش باز می‌گذاشت و بعد از سوژه‌ حیوانی‌اش چنان حسی به تماشاگر انتقال می‌داد که حزن چشم‌های این حیوانات در مسیر مرگ را حس می‌کردی. ترکیب دست قوی و تکنیکی با حس قدرتمند می‌توانست باعث شود بعد از عمری گیاهخوار بشوم.

دو تا از کارها به‌خصوص خیلی محبوبم شد. یکی نمایی از سر چند گاو که یکی از آن‌ها ماغ می‌کشید و دیگری ترکیبی از آینه و پوست گاو و طراحی. بخشی از صورت خودت را در کلاژی از بخشی از بدن گاو می‌دیدی و این‌طوری انگار استحاله و الیناسیونی صورت می‌گرفت. یاد فیلم «گاو» مهرجویی افتادم وقتی مش حسن با گاوش یکی شد.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.