روزنامه هفت صبح، مرجان فاطمی| شمار فیلم‌هایی که در آنها با مرگ یک کودک روبه‌رو هستیم کم نیست اما جالب اینجاست که در دهه اخیر شاهد فیلم‌های زیادی هستیم که درام آنها بر پایه مرگ کودک شکل گرفته. کارگردان‌ها برای غلیان بیشتر احساس مخاطب چنین می‌کنند و غالبا هم با واکنش منفی مخاطبان مواجه می‌شوند. نمونه تازه‌اش دو فیلم سینمایی است که همین حالا در اکران سینماها قرار دارد.

فیلم «مغز استخوان» به کارگردانی حمیدرضا قربانی و «علفزار» به کارگردانی کاظم دانشی. آیا بهره بردن از قصه مرگ یک بچه در این فیلم‌ها لازم است؟ و اینکه اگر پاسخ مثبت است، آیا واقعا نمی‌شد در برخی از این فیلم‌ها بدون نمایش صحنه مرگ کودک، صرفا از تاثیر این مسئله بر داستان صحبت به میان آورد؟ در این پرونده روی ده فیلم که اغلب در جشنواره هم مورد توجه قرار گرفته‌اند دست گذاشته‌ایم و هر مورد را بررسی کرده‌ایم.

علفزار/ کاظم دانشی
علفزار فیلمی است که سال ۱۴۰۰ تولید شده و پژمان جمشیدی، سارا بهرامی، مهدی زمین‌پرداز و صدف اسپهبدی از جمله مهمترین بازیگران آن هستند. فیلم در جشنواره چهلم فیلم فجر برنده ۴ جایزه بهترین صداگذاری، بهترین تدوین، بهترین نقش مکمل زن و بهترین فیلمنامه شد.

جایگاه مرگ کودک در درام: محور اصلی داستان، چالش یک بازپرس با واقعیت یک پرونده تجاوز است. از یک طرف وظیفه و وجدان حکم می‌کند حرف زنی که مورد تجاوز قرار گرفته را بپذیرد و از طرف دیگر به دستور مافوق، مجبور است چشمش را روی واقعیت ببندد. مرگ کودک مسئله‌ای فرعی در فیلم است اما اهمیت بسیار زیادی در موقعیت بازپرس ایفا می‌کند. چون یکی از سربازها در عملیاتی که به فرمان او انجام شده، تیر هوایی در می‌کند و گلوله مستقیم توی صورت پسربچه‌ای شلیک می‌شود که از پنجره مشغول تماشاست.

چگونگی نمایش مرگ کودک: ابتدای فیلم، هنوز مخاطبان درست و حسابی روی صندلی‌هایشان جاگیر نشده‌اند که با سکانس تیراندازی شوکه می‌شوند. سربازی چندبار ایست می‌دهد و وقتی کسی به حرفش گوش نمی‌دهد برای تهدید اسلحه‌اش را بالا می‌برد و تیرهوایی می‌زند غافل از اینکه درست بالای سرش، پسربچه‌ای سرش را از پنجره بیرون آورده تا شاهد ماجرای تعقیب و گریز باشد. پسر همان لحظه تیر می‌خورد و صدای شیون مادر و همسایه‌ها بالا می‌رود. صحنه‌ای اثرگذار که نفس مخاطب را بند می‌آورد. اما بعد از آن متوجه می‌شویم که داستان مسیر دیگری را پیش می‌گیرد.

این همه تلخی لازم بود؟ «علفزار» فیلم تلخی است. درست است که کاظم دانشی از پرونده‌هایی واقعی برای آن وام گرفته و اکثر اتفاق‌ها پیش‌تر در جامعه رخ داده‌اند اما کنار هم قرار گرفتن همه این موارد، شرایط تلخی را ایجاد می‌کند. شاید می‌توانست برای بحرانی‌تر نشان دادن وضعیت بازپرس از حادثه دیگری جز شلیک به سر یک کودک استفاده کند. درست است که مخاطبان همان لحظه میخکوب می‌شوند اما اثر وحشتناک آن از ذهن آنها پاک نمی‌شود و تا همیشه می‌ماند. مخصوصا اینکه متوجه می‌شوند این مسئله هم واقعیت داشته است.

اهمیت فیلم: یکی از فیلم‌های مهم و موفق جشنواره چهلم بود. با اینکه منتقدان زیادی داشت اما درکل توانست نظر داوران جشنواره را به خودش جلب کند و با نامزدی در ۱۳ رشته، بعد از «موقعیت مهدی»، بیشترین تعداد نامزدی این دوره جشنواره را به نام خود بزند. این فیلم از ۲۸ اردیبهشت اکران شده و هنوز نمی‌دانیم در اکران چه سرنوشتی خواهد داشت. بازی پژمان جمشیدی یکی از مهمترین برگ برنده‌های فیلم است.

مغز استخوان/ حمیدرضا قربانی
فیلم «مغز استخوان» سال ۱۳۹۸ با بازی پریناز ایزدیار، بابک حمیدیان، جواد عزتی و نوید پورفرج ساخته شد و در جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین فیلمنامه شد.

جایگاه مرگ کودک در درام: داستان روی محور کودکی سرطانی جریان دارد، پسربچه‌ای که پزشک‌ها تمام راه‌ها برای درمان آن را طی کرده‌اند اما هیچ‌کدام نتیجه‌بخش نبوده. حالا تنها راه‌حل موجود، استفاده از بندناف نوزادی است که پدر و مادر اصلی‌اش به‌ دنیا بیاورند. شرایط از این جهت سخت می‌شود که پدر و مادر باهم زندگی نمی‌کنند و حتی خبری هم از هم ندارند. درواقع با مراحل قانونی و شرعی تصمیمی مواجهیم که تنها راه حل برای زنده ماندن کودک است و مادر کودک برای رسیدن به آن با مشکلات زیادی روبه‌روست.

چگونگی نمایش مرگ کودک: با مسئله مرگ صراحتا روبه‌رو نیستیم اما مجموعه شرایط طوری پیش می‌رود که در پایان داستان مطمئن می‌شویم راهی برای نجات کودک نیست و دیگر نمی‌توان امیدی به زنده ماندنش داشت. او در بیمارستان می‌ماند و درحالی که موهایش ریخته و هم خودش و هم ما می‌دانیم دیگر امیدی به زنده ماندنش نیست. فیلم تمام می‌شود بدون اینکه نمایش مستقیم مرگ او مخاطبان را بیشتر آزرده کند. قربانی از نمایش مستقیم مرگ خودداری کرده اما مرگ کودک مسئله‌ای است که کاملا در فیلمش مستتر است.

این همه تلخی لازم بود: «مغز استخوان» فیلم تلخی است. درست است که قانون را به چالش می‌کشد و از این جهت اثری قابل تأمل است اما در کل فضای فیلم نقطه روشنی وجود ندارد. گهگاه روزنه‌های امیدی پیدا می‌شود و حتی نزدیک است که همه چیز به بهترین حالت تمام شود اما در نهایت نتیجه امیدبخش نیست و تلخی پایان فیلم روی آن سایه می‌اندازد. البته از فیلمی مثل «مغز استخوان» انتظار پایانی خوش نداریم و همین که براساس واقعیت موجود پیش رفته و روی ایده جدیدی بنا شده اهمیت زیادی دارد.

اهمیت فیلم: فیلم روی سوژه متفاوت و جدیدی بنا شده. تا نزدیک‌های اواخر فیلم موانع به درستی یکی پس از دیگری سد راه شخصیت داستان می‌شوند اما خرده روایت‌ها چندان سوار بر موضوع اصلی نیستند و به همین دلیل از یک جایی به بعد پای مسائلی به میان می‌آید که چندان ارتباطی به فضای فیلم ندارد. بعد از گذشت یک هفته، فیلم یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان فروخته است.

هزارتو/ امیرحسین ترابی
فیلم «هزارتو» سال ۱۳۹۷ با بازی شهاب حسینی، ساره بیات و پژمان جمشیدی ساخته شد و شهاب حسینی برای فیلم «هزار تو» جایزه سانفرانسیسکو را دریافت کرد. این فیلم ابتدا با نام «لابیرنت» ساخته شد و سپس تغییر نام داد.

جایگاه مرگ کودک در درام: همه‌ چیز با گم شدن یک کودک شروع می‌شود. مردی که برای خرید به یک فروشگاه بزرگ رفته بدون بچه به خانه برمی‌گردد و اعلام می‌کند پسرش گم شده است. از اینجاست که پای اختلافات قدیمی به میان می‌آید و کم کم شخصیت‌های فرعی به عنوان حامی روانه داستان می‌شوند. در مسیر گشتن به دنبال کودک است که رازهای پنهان شده یکی یکی سرباز می‌کنند و متوجه می‌شویم دوست صمیمی زن رابطه‌ای پنهانی با همسرش دارد گم شدن بچه هم در ارتباط مستقیم با همین رابطه پنهانی بوده است.

چگونگی نمایش مرگ کودک: از ابتدا تا انتهای فیلم شخصیت‌های اصلی دنبال بچه می‌گردند و پای پلیس به میان می‌اید. التهابی که در پس این مسئله وجود دارد روی کل فیلم سایه می‌اندازد و نهایتا در سکانس پایانی ما جسد پسربچه‌ را در حالی می‌بینیم که در جایی حبس شده است. به طور مستقیم درباره مرک کودک حرفی زده نمی‌شود اما مجموعه شرایط طوری کنار هم چیده شده‌اند که مطمئن می‌شویم تصویری که پیش رویمان قرار دارد، جسد کودکی است که همه به دنبالش بوده‌اند.

این همه تلخی لازم بود؟ حتی اگر پایان فیلم فرزند نمی‌مرد و فقط آسیب می‌دید هم مشکلی پیش نمی‌آمد و کارگردان می‌توانست خیلی راحت معنایی را که در ذهن دارد منتقل کند. درواقع همه چیز حول محور خیانت و دروغ و سو‌ءاستفاده از شرایط می‌گذشت و در کل فیلم با شخصیت‌هایی روبه‌رو بودیم که مدام به هم دروغ می‌گفتند و زندگی آشفته و درب‌وداغانی داشتند. در این فیلم جز تکه‌پرانی‌های پژمان جمشیدی، نقطه روشنی وجود نداشت که در کنار تمام این تلخی‌ها حال مخاطب را خوش کند.

اهمیت فیلم: جزو فیلم‌هایی طبقه‌بندی شد که با حال و هوای آثار اصغر فرهادی ساخته شده بودند. آنقدر مضمون جذابی نداشت که بتواند پای مخاطبان را به سالن‌های سینما بکشد. با این حال حضور شهاب حسینی و پژمان جمشیدی باعث شد خیلی‌ها برای تماشای آن به سینماها بروند. با این حال فیلم آبان ۱۳۹۸ اکران شد و به فروشی حدودا ۵ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی دست پیدا کرد که فروشی متوسط بود.

دانلود PDF

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.