روزنامه هفت صبح، احمد رنجبر | در میان برهه‌های تاریخی، حکومت قاجار و خاصه دوران ناصرالدین‌شاه بیشتر مورد توجه فیلمسازان بوده است. «جیران» تازه‌ترین سریالی است که بخش‌هایی از زندگی و زمانه شاه قاجار را روایت کرده. محصول حسن فتحی (نویسنده و کارگردان) و احسان جوانمرد (نویسنده) یکی از چالش‌های این سریال شیوه و نحوه گویش قهرمان‌های این سریال تماشایی و پرخرج بود.

«جیران» بهانه شد تا در پرونده امروز سراغ حامد عنقا، نویسنده و تهیه کننده برویم. او تجربه نگارش سریال تاریخی «نردبام آسمان» و مشاور برخی کتب و متون آثار تاریخی را دارد. از قضا، در زمان پخش سریال، شیوه گویش شخصیت‌ها محل بحث بود. دلیل علاقه فیلمسازان به قاجار، میزان انطباق آثار نمایشی با واقعیت، حد مجاز تخیل و … محور گفت‌وگو است.

تاریخ تقویم نیست
سوال من به عنوان مخاطب آثار نمایشی متعددی که درباره قاجار ساخته شده، از شما که روی این دوره تاریخی پژوهش داشته‌اید، این است: فیلم و سریال‌ها چقدر با واقعیت عصر قاجار انطباق دارند؟
این سوال را باید اساتیدی مثل همایون کاتوزیان‌ها، باستانی پاریزی‌ها، دکتر اتحادیه‌ها و کسانی چون مرحوم ایرج افشار و آدمیت و امثالهم که قاجار نویس بودند و هستند، پاسخ بدهند. حد من یک علاقه‌مند جدی و پیگیر در حد یک شاگرد نوباوه است. پس صرفا از زاویه نمایش به حد وسع خود پاسخ ‌می‌دهم که وقتی در باب ادبیات و هنر حرف ‌می‌زنیم، آثار ساخته شده یا نوشته شده، چقدر به واقعیت نزدیک است. شاید سوال این‌ها درباره «تاج» و «مدیچی» و «داوینچی» و … هم باشد.

این که چقدر با زندگی ملکه و خاندان‌های قدرتمند انطباق دارد. وقتی حرف فیلم و سریال است حالا در هر مقطعی، تقویم نگاری نمی‌کنیم؛ بلکه تاریخ نمایی ‌می‌کنیم. یعنی درباره جنبه‌های مختلفی حرف ‌می‌زنیم که لزوما به همین شکل سفت و سخت رخ نداده یا کسی ثبت نکرده؛ مثل کاری که رضا جولایی و نیز مرحوم رضا براهنی در رمان کردند. یا علی حاتمی‌در «هزاردستان» که فرمانفرما را در قالب شخصیت «خان مظفر» ارائه ‌می‌کند ولی جنس رابطه‌ای که برقرار است و خیلی چیزهای دیگرش هم با واقعیت تاریخی تفاوت دارد. همه تاریخ لزوما روایت دبیران و نگارندگان دربارها یا اصطلاحا تاریخ حاکمان نیست. از طرفی بحث تفاوت واقعیت و حقیقت هم در جای خود مهم است.

یعنی مسئله‌ای به نام دغدغه روایت تاریخ در آثار نمایشی مطرح نیست؟
حتما هست ولی واقعیت این است، کسی که قصه تاریخی ‌می‌نویسد و ‌می‌سازد، لزوما نباید خیلی دغدغه تاریخ نگاری صِرف داشته باشد. او ‌می‌خواهد یک حرف و ماجرایی را در قالب تاریخ بگوید؛ حال به هر دلیل مگو یا واضح.

ملاک، زبان گفتار است
«جیران» چند ویژگی محل بحث دارد. از جمله جنس دیالوگ برخی شخصیت‌ها که گاهی واژه‌ها و لحن بیان آن‌ها به گفتار رایج امروز شباهت دارد. خود شما هم در سریال تاریخی «نردبام آسمان» تجربه این شیوه دیالوگ نویسی را دارید. یک سریال تاریخی مجاز است گاهی شبیه ادبیات امروزی ما شود؟

اول که مبنای درست و غلط شما غالبا مقایسه با نمونه‌هایی است که پیش از این دیده‌اید. این که مرحوم رهگذر در «سربداران» و «ابن سینا» آن شکل گفتار را استفاده کرده، به معنای اصالت و درستی نیست که قرار باشد لاحقین را از تجربه‌های جدید و رسیدن به زبان درست‌تر محروم کند. ثانیا در باب زبان؛ از آن چه منشیان و دبیران ‌می‌نوشتند تا ادبایی مثل سعدی و یا مورخینی چون بیهقی، جای خود. اما در فیلم اصل زبان گفتار است؛ نه نوشتار.

مراجعه به نوشته‌های امثال اعتمادالسلطنه و یا روزنامه خاطرات که حتی بعد عهد ناصری منتشر شد،نباید ما را دچار این سوء‌تفاهم کند که مردم کوچه و بازار و حتی خود درباری‌ها هم به این شیوه حرف ‌می‌زده‌اند. میرزاها و خواجه‌های دربار ناصری و کنیزان به همان زبانی حرف نمی‌زده‌اند که مثلا علی خان ظهیرالدوله و عبدالحسین میرزا فرمانفرما و امین‌الدوله و مستوفی‌الممالک. در روزگاری که کمیته مجازات بعدا راه ‌می‌افتد، اعلامیه‌های آن، به نثر متونی مثل«مقامات حمیدی» نیست؛ بلکه مناسب فهم کوره سواد مردم کوچه و بازار است. ممکن است دایره واژگان مردم به نسبت تحصیل و مشاغل و طبقه فرق کند.

مثلا ناصرالدین شاه دیکسیونر داشته و حدودا فرانسه بلند بوده. یا به‌واسطه اینکه اعتمادالسلطنه برای او روزنامه‌های فرنگی ‌می‌خوانده،شاید صاحب دایره واژگان فرنگی شده. حالا امثال ملکم و غیره هم هستند. مردم کوچه و بازار غالبا آدم‌های بی‌سوادی بودند و طبیعی است فخامت کلام امین‌الدوله (نخست وزیر عهد مظفری) و ظهیرالدوله داماد شاه و نویسنده کتاب «تاریخ بی‌دروغ» (درباره ترور ناصرالدین‌شاه) را نداشته باشند. فروغ‌الدوله دختر ناصرالدین شاه که زن ظهیرالدوله است نامه‌هایی معروف دارد که در عین شیوایی معلوم است آد‌می‌با سواد بوده. قوام‌السلطنه، با سواد بوده و خطی خوش داشته و متن فرمان مشروطیت هم به قلم و انشای او است.

برادرش وثوق‌الدوله (فارغ از بدنا‌می‌ قرارداد ۱۹۱۹) شاعر هم بوده و قصاید گردن کلفتی هم از او مانده؛ مثل قصیده معروف «چون بد آید هر چه آید بد شود». یا بعدتر در زمان احمد شاه امثال خانواده‌های فروغی ذکاء الملک یا مشیر السلطنه یا مستوفی‌الممالک (چه یوسف خان، چه محمد حسن خان) مردان فرهیخته بودند. یک وقت این‌ها با هم حرف ‌می‌زنند و طبعا جنس واژگان شان (و نه گویش شان) با بنا و بقال و … فرق ‌می‌کند. هر چند نمونه‌های دیالوگ‌های نمایشنامه‌های میرزا آقا تبریزی و برخی نوشته‌های تخته حوضی و بقال بازی و نقالی در دسترس است و حدودا ‌می‌توان به درک دایره واژگان عوام پی برد.

امروزه هم که سطح سواد عمو‌می‌بالا رفته، اگر در فیلم و سریال‌ها کسی به زبان نوشتار حرف بزند، مخاطب ایراد ‌می‌گیرد.
محمود دولت‌آبادی نویسنده بزرگ، با فروشنده محله‌اش با همان شیوه‌ای صحبت نمی‌کند که در رمان «سلوک» نوشته. وقتی از ما یک لیوان آب بخواهد، به نثر «کلیدر» طلب ‌می‌کند یا مکالمه‌اش با همسرش مثلا مانند رمانش است؟! این به‌نظرم امروز دیگر بدیهی است.

برای زبان گفتار سند هست
پس ادبا چگونه نقش خود در حفظ و انتقال زبان فارسی را ایفا کرده‌اند؟
یادتان باشد حیات زبان به گفتار است. زبان فارسی را در ادوار مختلف همین مردم کوچه و بازار، به ما رسانده‌اند. فکر ‌می‌کنید چند درصد مردم تا قبل از نهضت چاپ با «منشآت» قائم مقام ، «سیَر الملوک» خواجه نظام الملک،«تاریخ بیهقی» یا با شعرا و نثر نویسان بزرگ آشنایی داشتند؟ انتشارات اقبال، علمی، زوار و … بودند که در ابتدای دوره پهلوی کتاب‌ها را چاپ و زمینه آشنایی مردم با آن‌ها را فراهم کردند. درست است فردوسی زبان فارسی را زنده کرد اما آیا عوام به‌واسطه شعر فردوسی زبان فارسی را حفظ کردند؟

یا زبان محاوره است که زبان فارسی را نگه داشت؟ کتب علمی‌که به زبان عربی بود و تا قرن هفت و هشت اگر کسی به این زبان نمی‌نوشت جدی گرفته نمی‌شد. ابن سینا بود که آن قدر قَدَر بود که دانشنامه علایی را به زبان فارسی نوشت. یا خواجه نصیرالدین طوسی با آن عظمت که «اخلاق ناصری» را ‌می‌نویسد… ما داریم درباره دور‌ه‌ای از عهد ناصری حرف ‌می‌زنیم که غالب مردم بی‌سواد هستند. و اگر سواد دارند به این معنا است که یا قرآن ‌می‌توانند بخوانند و یا کاسبان بازار هستند که «سیاق» بلدند تا حساب و کتاب انجام دهند. اگر توقع داشته باشی حرف زدن این‌ها هم فخامت داشته باشد، گزاف است.

مثلا لقمان الدوله ادهم به عنوان یک پزشک با سواد که آدم سیاسی هم بوده همان طور حرف بزند که یک عطاری. اگر یک نویسنده این کار را بکند خطای استراتژیک انجام ‌می‌دهد. چون ما ناخودآگاه مقلد آثار پیشین شده‌ایم، آن چه مثلا علی حاتمی‌خلق کرده، را مبنا قرار ‌می‌دهیم؛ ولی آن فیلم یا سریال، جهان اختصاصی خود اوست و حتی اگر زیبا و دلنشین است لزوما مرجع نیست؛ بلکه صرفا جهان ذهنی یک هنرمند است. مانند «جیران» که جهان حسن فتحی است.

وقتی سند و منبع برای پی بردن به شیوه گفتار هر دوره کم است، نویسنده چه کاری جز مبنا قرار دادن آثار پیشین دارد؟
کم هست ولی کالعدم نیست. مثال زدم قبلا در دوره‌های قبل‌تر حتی؛ از خاطره نویسی و ملفوظات بزرگان یا دستنوشته‌های تاجری که به سیاحت هند رفته؛ تا سفرنامه نویسی‌ها و مکاتبات تجار دوره قاجار که امروز موجود است. اتفاقا خاطره نویسی‌های باقی مانده از دوران قاجار زیاد است. مثلا از فروغی که نخست وزیر رضا خان هم شد، چند جور دست نوشته وجود دارد. یکی خطابه‌ها و سخنرانی‌هایی است که در محافل مختلف داشته.

دوم نامه‌های مکتوبی است که یا به جهت سیاسی و دیپلماسی یا به فرهنگستان نوشته. بر کلیات سعدی مقدمه نوشته و کتاب «سیر حکمت در اروپا» را ترجمه کرده. اما همین مدتی پیش چند دفترچه از او به همت ایرج افشار و همکارانش منتشر شد که حاوی یادداشت‌های روزانه او است. در آن نوشته چی خورده، چه قدر خرج کرده، به دیگران چه گفته و … درست است هر دو را ذکاء الملک نوشته ولی زبان توفیر دارد. این یک‌سو نگری‌ها حرف‌های بازاری پسند است برای تخطئه یک اثر.

جیران در دام نیفتاده
این که در برخی آثار، شیوه صحبت مردم کوچه و بازار شبیه امروزی‌ها باشد چی؟ این مجاز است؟ خوب است؟ بد است؟
به‌نظرم شاید تنها نقد،در اخذ واژه‌ها است. بعضی از واژگان بعدتر به زبان ما به هر طریقی وارد شده یا ساخته شده. مثلا پرونده، دانشگاه، بیمارستان، دادگاه و شهرداری کلماتی هستند که خلق فرهنگستان آن روزگار است. یا به‌واسطه آمیختگی با زبان‌های عربی، فرانسه و انگلیسی به جهات مختلف خلق شدند. طبعا بهتر است «دوسیه» و «آژان» به جای پرونده و پاسبان در عهد خودش به‌کار رود. یا بلدیه و امثالهم. اما لحن گفتار به جهت پیوستگی نسل‌ها به هم دچار تحول نمی‌شود بلکه تکامل می‌یابد.

مثلا ترجمه کتاب «حاجی بابا اصفهانی» نوشته جیمز موریه است که میرزا حبیب اصفهانی سال ۱۲۰۳ ترجمه کرده. یا ترجمه‌های آزاد از مولیر. آن نثر و لحن ترجمه فوق‌العاده بعدا در جمالزاده هست. در هدایت هم هست. در آن چه جعفر شهری از تاریخ قرن سیزدهم هم نوشته هم هست. هدایت که از خانواده درباری قجری و فرزند اعتضادالملک است وقتی کتاب را به مصطفی فرزانه هدیه می‌دهد، می نویسد «این کتاب را در شرط برد و سگ خور!» اگر این «سگ خور» را در دهان کاراکتر بگذاری، انتقاد می‌کنند که چرا واژه امروزی به کار برده شده. اگر برخی از نویسندگان قدیم ما یک زبان جعلی را به عنوان زبان تاریخ جا انداختند؛ که تقلید تهوع آور برخی نامه‌های اداری است، قرار نیست مبنای ما باشد و حالا هم سریال «جیران» از این بابت کار درستی کرده که در این دام نیفتاده است.

مرز تخیل تا کجا است که سریالی مثل «جیران» بتواند چهره‌ها را امروزی نشان دهد؟
بستگی به جهانی دارد که فیلمساز بنا می‌کند. به نظر من تنها تعهد فیلمساز به درستی جهانی است که می‌سازد. ممکن است من که تاریخ قاجار دوست دارم، فکر کنم مثلا این کلاه که سر ناصرالدین شاه است مربوط به ۱۰ سال آخر حکومتش بوده؛ حمایل را از چپ یا راست می‌بستند. یا بپرسم زنان حرم به‌راحتی می‌توانستند در کوچه و بازار راه بروند؟ یا نقش خواجگان و سلسله مراتب دیوانی چه بوده. آیا ناصرالدین شاه زنش را با خود به شکار می‌برده؟

به‌نظرم این خیلی بی‌اهمیت است. درست و غلط بودن را باید به نسبت همان جهانی که فیلمساز می‌سازد، محک زد. وگرنه در دارالخلافه همه چیز به این شیکی و تمیزی، نبوده است. عکس‌ها و تصاویر و گزارش‌ها هست. اما این‌ها بستر یک روایت است و اصل، جهان ِخود فیلم است و مخاطب زمان خودش. گزارش هست که ناصرالدین شاه از فرط شرابخواری از حال می‌رفته؛ از آن سو مقید به اقامه محرم هم بوده. همه‌اش با هم است.

سریال و فیلم تقویم نیست
مثل علی حاتمی‌که ‌می‌گوید این تاریخی است که من روایت ‌می‌کنم.
بله ولی فراموش نکنیم جهان زنده یاد حاتمی‌هم به نوعی انتزاعی و گلخانه‌ای است. خیلی‌ها با دیدن فیلم‌های او آرزو ‌می‌کنند کاش در دوران قاجار بودند. تو یک هفته نمی‌توانی در دوره قاجار زندگی کنی؛ اگر مثلا دچار دندان درد ‌می‌شدی، دلاک حمام باید آن را ‌می‌کشید. یا تراخم و هزار درد و مرض و یک شهر کثیف بدوی. تو داری یک جهان گلخانه‌ای از قاجار ‌می‌سازی. در دوره پهلوی هم همین طور است. مثل مستندهایی که خارج از کشور ‌می‌سازند و در آن‌ها تهران دوره پهلوی شیک و تمیز است.

در همان تهران شیک، جرات نداشتی ساعت شش بعدازظهر به گود عرب‌ها بروی، چون ممکن بود سرت را ببرند. در جاده‌ها امنیت نداشتی چون هر آن گرفتار راهزن‌ها ‌می‌شدی. اما خب داری فیلم ‌می‌سازی و واقعیت‌ها قلب ‌می‌شود. مثل فیلمی ‌است که درباره جنگ جهانی دوم ‌می‌سازی که مردم توی یک کافه نشسته‌اند؛ ‌می‌گویند و ‌می‌خندند؛ همه لباس‌ها شیک و تمیز است و زن‌ها بزک کرده؛ یکی پیانو ‌می‌زند و یک صدای تیراندازی هم از دور به گوش ‌می‌رسد. این که واقعیت جنگ جهانی دوم نیست؛ بلکه جهان فیلم است. البته اینجا بیماری نوستالژی را هم در نظر بگیر. مانند روایت «نیمه شب در پاریس» وودی آلن.

خب تکلیف مخاطبی که ‌می‌خواهد از طریق فیلم و سریال به تاریخ پی ببرد، چه ‌می‌شود؟
به نظر من خیلی خطا است که از طریق جهان فیلم فکر کنیم کتاب تاریخ ورق ‌می‌زنیم. در بهترین حالت فیلم باعث ایجاد علاقه تو به آن مقطع ‌می‌شود. در کتاب «خاطرات سیاسی امین الدوله» که حافظ فرمانفرمائیان زیر نظر ایرج افشار چاپ کرد، درباره جنس آشنایی شاه با خدیجه تجریشی یا همین جیران،یک جور دیگری گفته شده.

خب این اهمیت ندارد؛ چون تو با یک جهان داستانی طرف هستی. سریال و فیلم تقویم نیست. وقتی ‌می‌گوییم سریال تاریخی، برآیندی از آن دوره در ذهن ما شکل بگیرد. آیا میرزا آقاخان همین طوری حرف ‌می‌زده؟ نمی‌دانیم. درباره ناصرالدین شاه جز کتاب «روزنامه خاطرات غلامعلی خان عزیز السلطان ملیجک» که ایرج افشار چاپ کرد و شامل برخی نامه‌های اهالی حرم و خاطرات ملیجک است؛ و تک و توک نوشته‌جات اهالی حرم، چقدر منبع درباره حرمسرا وجود دارد؟

یا عکس‌هایی که از حرمسرای قاجار هست و خیلی‌هایش را هم خود ناصرالدین شاه گرفته، واقعا شبیه مریلا زارعی و پریناز ایزدیار بوده‌اند؟ یا این جادوی سینما است و طبع مخاطب امروزی؟ نویسنده چه راهی به جز تخیل کردن دارد تا بتواند خلوت شاه با سوگلی‌اش را نشان دهد؟ آیا در دربار شاه قاجار همه چیز این قدر شیک بوده و برق ‌می‌زده؟ نه. یا این جماعت ایلاتی، آن قدر مبادی آداب بوده‌اند و لباس‌ها این مقدار تمیز و اتو کشیده بوده؟ حتما نه. اما این ایراد نیست؛ این ویژگی سینما است.

تصویر گلخانه‌ای از قاجار و پهلوی
و فیلمساز برای ایجاد جذابیت دربار را شیک نشان ‌می‌دهد؟ ایجاد جذابیت لازمه کار نمایشی است؛ آن هم وقتی با مخاطب عام طرف هستی. ولی واقعیت این است که عهد ناصری و دربار شبیه چیزی که امروز ‌می‌بینیم، نبوده. در دوره پهلوی هم نبوده. کما این که وقتی رضاخان، به خیال خودش یک جشن مجلل برای عروسی پسرش و فوزیه ‌می‌گیرد، از نظر خاندان فاروق همه چیز دم دستی و باسمه‌ای است و بوی «تازه به دوران رسیدگی» ‌می‌دهد. این در خاطرات دکتر غنی که برای حل و فصل مسائل‌شان بعد از طلاق به مصر ‌می‌رود، هست.

این چشم پوشی الزاما ضعف نیست.
اصلا ضعف نیست؛ صرفا توقع بیشتر از اثری است که پتانسیل آن را دارد ولی اقتضای جذابیت امروز حتما غلبه دارد.

اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم، به نظر شما در غالب آثار نمایشی چه نوع تصویری از دوره ناصرالدین شاه ارائه شده؟
یک تصویر گلخانه‌ای عرضه ‌می‌کنیم. آن چه نشان داده ‌می‌شود تاریخ تزئین شده دربار است؛ لزوما تاریخ دوران قاجار و پهلوی نیست. واقعیت را باید در کتاب‌هایی مثل«تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» جعفر شهری خواند که مردم آب آشامیدنی ندارند و با خوردن آن هزار بیماری ‌می‌گیرند؛ آب سالم که به آن «آب شاهی» ‌می‌گویند، برای خانه‌های اعیان است.

مردم هنوز با پیه گوسفند چراغ روشن ‌می‌کنند. زن‌ها سر زا ‌می‌مردند و … با احترام به «جیران» و«خاتون» آن چه ‌می‌بینیم، لزوما تاریخ رفتار اجتماعی مردم در قرن سیزدهم و چهاردهم شمسی نیست. هر چند باتوجه به این که در جهان نمایش حرف ‌می‌زنیم این حرف من هم خیلی واجد اصالت و توجه نیست. آرتیست حق ذاتی‌اش است که به چه بپردازد و چگونه بپردازد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.