روزنامه هفت صبح، الهه فراهانی | اینجا دادسرای جنایی تهران است.‌ ساختمانی در حوالی میدان آذری که یکی از دادسراهای اصلی و مهم پایتخت محسوب می‌شود. جایی که سال‌هاست تبدیل به محل کار دوم من شده است؛ هر روز صبح البته به جز پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها قدم در این ساختمان نسبتا قدیمی می‌گذارم تا جزئیات اخباری را پیگیری کنم که در ١٢ ساعت قبل اتفاق افتاده است؛ از قتل گرفته تا سرقت و آدم‌ربایی!

اگرچه شاید روایت این اتفاقات؛ تلخ و گاهی تکان دهنده باشد اما در لابه لای این تلخی‌ها، گاهی اتفاقات شیرین هم رخ می‌دهد. مانند بخشش قاتلانی که حکم اعدام‌شان قطعی شده و در زندان کابوس چوبه دار می‌بینند. در میان قاتلانی که نام‌شان در لیست افراد رهایی از قصاص سال١۴٠٠ ثبت شد و با بخشش و رضایت اولیای دم کابوس‌های‌شان پایان یافت، مردی بود که حدود ١٠ سال از عمرش را پشت میله‌های زندان سپری کرده بود.

ماجرای بخشش او را هیچگاه فراموش نخواهم کرد چرا که دختر مقتول اصرار داشت هرچه زودتر مجازات قاتل پدرش را ببیند اما اتفاق عجیبی رخ داد و موجب شد تا درخواست دختر جوان تغییر کند و به قاتل پدرش زندگی ببخشد. پدر او در جریان یک درگیری به قتل رسیده بود و پدر و مادر مقتول نیز مدت‌ها قبل با دریافت دیه، قاتل پسرشان را بخشیده بودند و حالا سرنوشت قاتل به تصمیم تنها دختر مقتول گره خورده بود که او هم قصد داشت حکم را اجرا کند.

با این وجود، قاتل این پرونده نیز امید به بخشش داشت و از سوی دیگر تیم صلح و سازش مستقر در دادسرای جنایی تهران جلسه‌ای تشکیل دادند با حضور قاتل و دختر ١٨ ساله مقتول. آن روز من نیز در جلسه شرکت کردم و هرگز فراموش نمی‌کنم که دختر مقتول چطور با گریه از ده سال سختی و زندگی بدون سایه پدرش گفت و با هر جمله‌اش اشک به چشمان همه حاضران نشاند. قاتل نیز وقتی حرف‌های دختر مقتول تمام شد با گریه و التماس از او طلب بخشش کرد تا کابوس‌هایش پایان یابد اما دختر جوان اصرار بر اجرای حکم داشت.

او با گریه می‌گفت دیگر خسته شده و دلش می‌خواهد هرچه زودتر قاتل پدرش قصاص شود تا خون او پایمال نشود. مذاکرات و پادرمیانی‌ها در آن جلسه بی‌نتیجه ماند و دختر مقتول حاضر نشد قاتل پدرش را ببخشد و قاتل نیز ناامیدانه به زندان بازگشت و از همان زمان شمارش معکوس برای اجرای قصاص قاتل نیز شروع شد.اما هیچ‌کس گمان نمی‌کرد یک خواب عجیب نظر دختر مقتول را تغییر بدهد و پایان خوشی را رقم بزند.

درست چند روز مانده بود به اجرای قصاص که دختر مقتول در دادسرا حاضر شد و گفت شب قبل خواب پدرش را دیده است. در خواب پدرش از او خواسته تا از قصاص قاتلش صرف نظر کند و به او جان دوباره ببخشد. دختر جوان می‌گفت، وحشت‌زده از خواب پریده و دچار شوک عجیبی شده است. ساعت‌ها با خودش کلنجار رفته و با خود به نتیجه رسیده که خوابش پیامی داشته و این بوده که برای آرامش روح پدرش قاتلش را ببخشد.او پس از آن‌که سخت‌ترین تصمیم زندگی‌اش را گرفت راهی دادسرای جنایی شد و پای برگه رضایت را امضا کرد. به این ترتیب قاتل از قصاص رهایی یافت و پس از ده سال حبس از زندان آزاد شد تا سال تحویل در کنار خانواده‌اش باشد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اسلایدررا اینجا بخوانید.