روزنامه هفت صبح | دو سال قبل که کرونا تمام دنیا را تعطیل کرد، سرگرمی راه نجات بشر بود و با نگه داشتن مردم در خانهها به قرنطینه طولانی و طی شدن این دوران گذار یاری رساند. سال قبل که با شروع واکسیناسیون اوضاع تغییر کرد، باز هم سرگرمی نقش تعیینکنندهای داشت؛ این بار با بازگرداندن مردم به زندگی عادی. شاید دور نباشد اگر ادعا کنیم که بازگشتن مردم به استادیومها و سالنهای کنسرت و سینما چه تاثیر روانی مهمی داشته در باور به خاموش شدن آژیرهای قرمز.
در چنین شرایطی سینما سال به نسبت پررونقی را تجربه کرد، گرچه ما در برابر محصولات صنعت سرگرمی حکم مسافران قاچاق کشتی نوح را داشته و داریم و به واسطه پا گرفتن سرویسهای استریم بیش از هر زمانی در همزمان فیلم دیدن با سایر مردم دنیا احساس نزدیکی میکنیم. حالا که ۱۴۰۰ به پایان رسیده، بد نیست مروری داشته باشیم بر فیلمها و سریالهایی که طی سال گذشته مورد توجه مخاطبان ایرانی قرار گرفتند؛ آثاری که گاه مایه سرگرمی و تحسین بودند و گاه خشم و نفرت!
چنین کنند بزرگان
استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات، جین کمپیون، ادگار رایت، وس اندرسون، استیون سودربرگ، پل توماس اندرسون، گییرمو دلتورو، جوئل کوئن، لئوس کاراکس، پائولو سورنتینو، آدام مککی، پدرو آلمودوار، دنی ویلنوو و… برگردید به یک سال قبل که رسما سینما تعطیل شده بود و از شدت کسادی بازار کلوئی ژائو تبدیل شد به چهره اول دنیای هنر و سرگرمی. اگر سال پیش همین موقع میگفتند که ۲۰۲۱ این فیلمسازان بزرگ و سرشناس با آثار جدید خود به دنیای سینما بازمیگردند، احتمالا هر فیلمبازی از شوق و ذوق در پوست خودش نمیگنجید. در عمل هم این اتفاق افتاد.
شاهد سالی بودیم پر از نامهای بزرگ و فیلمهای کنجکاویبرانگیز ولی در کمال تعجب، هیچکدام از این نامها به اندازه انتظاراتی که میرفت موج ایجاد نکردند؛ حداقل برای مخاطبان ایرانی و همیشه حاضر برای دانلود. مشکل از فیلمها بود یا ما دیگر دل و دماغ سابق را نداریم؟ گذر زمان ثابت میکند. کافی است مقایسه کنید با سال ۲۰۱۹ که برای آثاری چون «جوکر»، «انگل»، «ایرلندی» و «روزی روزگاری در هالیوود» چه جوی به راه افتاد و مجادلات قلمی و مجازی موافقان و مخالفان تا مدتها سوژه رسانهها بود. البته صرفا تقصیر فیلمها هم نیست و در اکثر موارد بیشتر با تجربیاتی نامتعارف مواجه بودیم تا ناموفق. مثلا نمیشود انتظار داشت که آثار سختی چون فرنچ دیسپچ (گزارش فرانسوی) و «مکبث» به اندازه ساختههای قبلی سازندگانش با سلیقه عمومی مخاطبان سینما جور در بیایند.
طوفان زرد آسیا
برای پدیده واقعی به جای سینما باید در تلویزیون جستجو میکردید. همانطور که دو سال قبل بونگ جون هو با «انگل» سینما را فتح کرده بود، این بار سرمایهگذاری نتفلیکس روی کرهایها جواب داد و «بازی مرکب» دنیا را تسخیر کرد، که حکم نسخه سادهشدهای از فیلمهای خود بونگ و پارک چان ووک را داشت. به لطف اینترنت، این موج کل دنیا را هم یکپارچه درنوردید و کمتر از یک ماه از هر دری که میزدید صدای موسیقی متن «بازی مرکب» بلند میشد یا مردم در اینستاگرام و تیکتاک با چالشهایی مثل آبنبات شکری سرشان را گرم میکردند. فارغ از کیفیت و روایت، سریال کاملا روی طول موج زمانه سوار بود. قبل از این هم نتفلیکس سریال کرهای منتشر کرده بود ولی «بازی مرکب» راه را باز کرد و میلیونها مخاطب جدید با سوغات کره آشنا شدند. در فاصلهای نسبتا کوتاه دو سریال کرهای دیگر «عازم جهنم» و «ما همه مردهایم» هم در جذب مخاطب موفق به رکوردشکنی شدند ولی تاثیرشان در فرهنگ عامه به اندازه «بازی مرکب» نبود.
سریال بازمیگردد
تلویزیون فقط در تسخیر کرهایها نبود ولی مثل سال قبل هم نشد که مینیسریالی چون «گامبی وزیر» پدیده شود. از یک طرف سریالهای تازهای را داشتیم که با توجه به فضا، ایدهها و بازیگران خود بین طیفهای مختلفی از مخاطبان محبوب میشدند و از سوی دیگر سریالهای باسابقهای که به واسطه پخش فصل جدید دوباره در معرض تماشا قرار میگرفتند. در دسته دوم، «میراث» و «خانه کاغذی» با اختلاف پیشتاز بودند و آخر سال هم نوبت رسید به شروع فصل ششم «پیکی بلایندرز» و فصل چهارم از سریال «خانم میزل شگفتانگیز».
«میراث» درام جذاب و پرکشش اچبیاو حسابی مورد تحسین قرار گرفت و شاید خیلیها تازه به تماشای آن نشستند، گرچه مثل خیلی از محصولات دیگر این شبکه رویکردی نخبهپسند دارد. پایان سریال «خانه کاغذی» هم که یکی از اتفاقات مهم در فضای مجازی بود و واکنشهای متفاوتی را از سوی طرفداران پروپاقرص خودش به همراه داشت. کمدی محبوب اپل پلاس یعنی «تد لاسو» را هم نباید از قلم انداخت که در فصل دوم حتی نقد و امتیازات بهتری را کسب کرد.
در میان سریالهای جدید شبکههای تلویزیونی و سرویسهای استریم هم که با استقبال گسترده از سوی بینندگان مواجه شدند، از جمله نمونههای قابل ذکر «خدمتکار» با نقشآفرینی مارگارت کوالی، سریال انیمیشن «آرکین» و مینیسریال ترسناک «عشای نیمهشب»، همه از محصولات نتفلیکس اشاره کرد. در ادامه مینیسریالهای اچبیاو با ستارگان زن مشهور هم کیت وینسلت با «میر از ایستتاون» موفقیت قابل انتظاری را از سر گذراند. «صحنههایی از یک ازدواج» هم واکنشهای زیادی را به همراه داشت و حتی موجب شد که خیلیها سراغ نسخه اصلی و ساخته اینگمار برگمان بروند و دو اثر را مقایسه کنند.
کلاس زبان
از دیگر مزایای گسترش سرویسهای استریم باید به این مورد اشاره کرد که دیگر حتی در مورد فیلمهای مستقل و محصولات غیرانگلیسیزبان هم لازم نیست تا انتشار نسخه دیویدی یا دیجیتال آنها منتظر باشیم و دسترسی به طرز حیرتانگیزی افزایش پیدا کرده. امروزه بازار استریم حتی از اکران بینالمللی برای فیلمهای خارجی میتواند اهمیت بیشتری داشته باشد. بر همین اساس، خیلی از فیلمهای اروپایی و آسیایی در یکی دو سال گذشته بین مخاطبان ایرانی با اقبال بیشتری مواجه شدهاند
و کنجکاوی برای تماشای آثار برگزیده در جشنوارههای معتبر افزایش پیدا کرده است. «تیتان» ژولیا دوکورنو که با بردن نخل طلای جشنواره کن حسابی جنجال به راه انداخته بود، خیلی زود به بازار آمد و به جز طرفداران جدی ولی محدود، از سوی عامه فیلمبینهای ایرانی با واکنش منفی روبهرو شد. در عوض «دست خدا»ی سورنتینو، «ماشین مرا برانِ» هاماگوچی و «بدترین آدم دنیا»، این کمدی-رمانتیک محبوب نروژی، حسابی طرفدار پیدا کردند و بحثهای دامنهداری را میان منتقدان موافق و مخالف به راه انداختند.
باشگاه طلاییها
طبعا یکی از عوامل کنجکاوی برای تماشای فیلمها، شهرت و اعتباری است که به واسطه جوایز مختلف یا حضور در جشنوارهها کسب میکنند. قابل پیشبینی بود که در فصل جوایز امسال به دلایل متنی و فرامتنی، چند اثر پیشتاز شوند. بر همین اساس «قدرت سگ» و «بلفاست» خیلی زود در ایران هم مورد توجه قرار گرفتند و مخاطبان زیادی پیدا کردند. «قدرت سگ» واکنشهای ضدونقیضی را به همراه داشت ولی عموما نه از سوی منتقدان و نه مخاطبان چندان تحویل گرفته نشد؛ شاید به این دلیل که سیاستهای فرامتنی آکادمی و دیگر محافل هنری و فرهنگی که فیلم جین کمپیون هم ازشان دور نیست، به اندازه کافی در سالهای اخیر تبلور داشته.
در عوض «بلفاست» با وجود آنکه چندان محصول جریان اصلی حساب نمیشود، از سوی تماشاگران ایرانی با استقبال گرمتری مواجه شد که باید بگذاریمش به حساب حس و حال فیلم. لئوناردو دیکاپریو، نیکول کیدمن، کریستن استوارت و ویل اسمیت هم مهمترین ستارگانی بودند که خیلی از مخاطبان به واسطه حضور آنها پای تماشای فیلمها نشستند. درست مانند سایر نقاط دنیا، «بالا رو نگاه نکن» با مخاطب عام ایرانی بیشتر از منتقدان ارتباط برقرار کرد، گرچه بعد از تماشا کمتر کسی لئو را بهعنوان عنصر کلیدی فیلم به یاد میآورد.
شنل، نقاب و فراتر از آن
و اما آنچه ازش گریز یا گزیری نیست! هرچقدر هم که سینماگران منتقد به مارول و دیسی حمله کنند و برای ابرقهرمانها شمشیر را از رو ببندند، کسی جلودار آنها نیست. البته که به همین سادگی نمیتوانید یک نمودار دوبعدی بین هنر و پاپکورن بکشید و فیلمهای ابرقهرمانی را ندیده از ساحت سینما خط بزنید. به هر حال سهم زیاد اساطیر پاپ کالچر از صنعت سرگرمی برای کسانی که اهل این ماجرا نیستند، خیلی خوشایند نیست.
امسال دیسی با برگ «لیگ عدالت» زک اسنایدر و «جوخه انتحار» جیمز گان بازی را شروع کرد که واکنشهای مثبتی را به همراه داشتند و در ادامه به سریال «پیس میکر» رسید. اما بدون شک مهمترین محصول دیسی و وارنر «بتمنِ» مت ریوز بود که به سرعت سینماها و اینترنت را تسخیر کرد و فعلا همین نسخههای قاچاقی و پردهایاش هم خیلی از علاقهمندان جدی سینما را تحت تاثیر قرار داده است. در مقابل توپ مارول چه در سینما و چه در سرویسهای استریم حسابی پر بود.
«وانداویژن» با رویکرد غیرمنتظرهاش خیلیها را غافلگیر کرد و «لوکی» فراتر از انتظار ظاهر شد، گرچه اثر محبوب خورهها بیش از همه سریال انیمیشن وات ایف (چه میشد اگر؟) بود که نقشی کلیدی در مالتیورس مارول یا همان ایدههای جهانهای موازی دارد. «بلک ویدو»، «شانگ چی و افسانه ده حلقه» و «جاودانگان» هیچکدام اتفاق تکاندهندهای را رقم نزدند اما مرد عنکبوتی چنان با قدرت وارد صحنه شد که بازی را به کل عوض کرد.
«اسپایدرمن: راهی به خانه نیست» با ایده کنار هم قرار دادن سه نسخه از مردان عنکبوتی و به پیوند دادن فیلمهای قبلی سونی با دنیای سینمایی مارول، بیش از ۱٫۸ میلیارد دلار در سراسر جهان فروخت و به معنای واقعی کلمه ناجی صعنت سینما شد. فراتر از طرفداران سنتی مارول، واکنش فیلمبازها هم مثبت بود و خیلی زود راه برای ورود به فهرست آثار محبوب IMDB باز شد. میزان محبوبیت در ایران؟ همین توضیح کفایت میکند که نسخه دیجیتال و رسمی فیلم تازه هفته پیش منتشر شده اما طی چند ماه گذشته همان نسخههای پردهایاش بارها و بارها دیده شده است.
جایی برای بلاکباسترها نیست
ببینید تاخت و تاز ابرقهرمانها تا کجا پیش رفته که دیگر صدای رولند امریش هم درآمده که مهمترین اثر کارنامهاش «روز استقلال» است و امسال با «سقوط ماه» ماجرای سقوط کره ماه بر روی زمین را به تصویر کشیده! وضع اینقدر هم بد نبود و اگرچه «سقوط ماه» طبق انتظار شکست خورد، در سال گذشته بلاکباستر موفق کم نداشتیم؛ فیلمهایی عظیم و سرگرمکنندهای که از بعد کرونا مردم دنیا را دوباره به سالنهای سینما برگرداندند
و اینجا هم با تشکر از سیاستهای انتشار زودهنگام بر روی اچبیاو مکس و دیزنی پلاس، موجب رونق وبسایتهای دانلود یا ویاُدیهای وطنی شدند! سال با نبرد سهمگین گودزیلا و کینگکونگ شروع شد و بعد رسید به اقتباس جدید از سری بازیهای «مورتال کامبت». دیزنی هم امسال به جای نسخه بازسازیشده از انیمیشنهای کلاسیک، «کروئلا» را داشت که بین نوجوانها و والدینشان فیلم محبوبی شد. دوین جانسون یا همان راک خودمان هم سینما را بینصیب نگذاشت؛ «گشت وگذار در جنگل» اکران موفقی را تجربه کرد و «اعلان قرمز» روی نتفلیکس رکورد شکست.
فیلمهایی که بیشترین واکنش از سوی مخاطبان ایرانی را به همراه داشتند و جدی هم گرفته شدند «زمانی برای مردن نیست» و «تلماسه» بودند. استقبال از جیمز باند جدید قابل انتظار بود، همینطور واکنشهای مثبت و منفی با توجه به تصمیمات دراماتیکی که برای وداع با مامور ۰۰۷ گرفته شده. «تلماسه» هم با توجه به پیوندهایی که با فرهنگ و تاریخ خاورمیانه دارد، کنجکاوی ویژهای را برانگیخت. عنوان بزرگترین سرخوردگی سال را هم باید برای «رستاخیزهای ماتریکس» گذاشت کنار که طرفداران ایرانیاش را شاید بیشتر از غربیها عصبانی کرده باشد!
کاشفان مشغول کارند
رقابت با فیلمهایی که برای فتح گیشه ساخته شدهاند یا برای درخشش در فصل جوایز کار سادهای نیست. برای همین فیلمهای مستقل سازوکار و حتی جوایز خاص خودشان را دارند. جالب اینجاست که سرویس استریم کشف این فیلمها را حتی برای کاربران زیرزمینی هم سادهتر کرده. در سال گذشته میشود به چندین فیلم مستقل و آلترناتیو اشاره کرد که از سوی مخاطبان ایرانی با استقبال مواجه شدند. فیلم ترسناک انگلیسی «سانسورچی»، «شوالیه سبز» ساخته جدید دیوید لاوری، «ورقشمارِ» پل شریدر، «راکت سرخِ» شان بیکر، «خوک» با نقشآفرینی نیکلاس کیج و مهمتر از همه پدیده سال «کودا» از جمله این فیلمها بودند.
زمانی برای مستند
به طرز عجیبی دیدهشدهترین مستندهای امسال گره خورده بودند به موسیقی دهه شصت میلادی. «تابستان سول» که امتیازات فوقالعادهای را از سوی منتقدان دریافت کرده بود، خیلیها را که حتی اهل موسیقی نبودند و از سوژه فیلم خبر نداشتند، برای تماشا وسوسه کرد.«بیتلز:برگرد» مستند پیتر جکسون هم آنقدر کنجکاویبرانگیز بود که کسی برای تماشای فیلمهای دیدهنشده از تمرینهای پل مککارتنی و جان لنون منتظر نقدها و نظرهای بقیه باقی نماند.



