روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| یک:‌ پیتر جکسون از آن کارگردان‌های جاه‌طلب است. چه وقتی سراغ سه‌گانه‌ محبوب «ارباب حلقه‌ها» از جی.آر.آر تالکین می‌رود و با هزینه‌ زیاد و جلوه‌های ویژه‌ نفس‌گیر سرزمین میانه‌ فانتزی مهم ادبیات را به تصویر می‌کشد و چه وقتی تصمیم به مستندسازی می‌گیرد و تصاویری را که از سربازان در جنگ جهانی به جا مانده در فیلم «آن‌ها پیر نخواهند شد» دوباره زنده می‌کند،

به آن‌ها رنگ و لعاب می‌دهد و با تصحیح رنگ جوری جلوه می‌دهد که حس می‌کنید مشغول تماشای اثری از قرن بیست و یکم هستید. در آخرین مستندش که به فرم یک مینی‌سریال است جکسون باز هم سراغ تصاویر آرشیوی رفته. این‌بار تصاویری که از پشت‌صحنه‌ ضبط آخرین آلبوم گروه افسانه‌ای بیتلز موجود بوده به جکسون این انگیزه را داده تا با تدوین مجدد و اصلاح تصویر ادای دینی بکند به گروهی متشکل از چهار نابغه که تاریخ موسیقی را در جهان دگرگون کردند.

دو: امتیازهای خوب متاکریتیک و آی‌ام‌دی‌بی برای تماشای این مستند که نزدیک به ۸ ساعت زمانش است و در سه اپیزود ساخته شده، دلیل کافی نیستند. اگر به بیتلز و موسیقی‌شان علاقه نداشته باشید تصاویر آرشیوی حیرت‌انگیز و کامل از ضبط آلبوم و کنسرت زنده‌ «برگرد» نمی‌تواند هیجان‌زده‌تان کند. اما باز هم می‌توانید شگفت‌زده بشوید که سال ۱۹۶۹ با چه وسواسی تصمیم گرفته شده که از ضبط یک آلبوم موسیقی و تمرین برای اجرای یک کنسرت فیلمبرداری شود.

اینکه این فیلمبرداری بداهه چطور با روایت جکسون سر و شکل گرفته هم جذاب است. یک سری جملات، پاساژهایی بین تصاویر می‌شوند و روایتی را که شاید تصاویر آرشیوی نمی‌توانستند کامل ارائه کنند با توضیحاتشان تکمیل می‌کنند. اینکه هر اپیزود چطور تدوین شده که به‌رغم زمان دو ساعت و ۵۰ دقیقه احساس خستگی یا کش‌دار بودن نمی‌کنید هم به هنر فیلمسازی و هم به جذابیت ذاتی اعضای گروه بیتلز برمی‌گردد.

سه: البته عجیب نبود که «برگرد: بیتلز» تبدیل به یکی از محبوب‌ترین آثاری بشود که سال گذشته دیده‌ام. من از بچگی عاشق بیتلز بوده‌ام و این مستند نگاه دقیق‌تری به اعضای گروه و شیوه‌ همکاری‌شان با هم بود. مستندی که باعث شد دوباره عاشق این گروه راک اند رول انگلیسی بشوم. بیش از ۵۰ سال از فروپاشی این گروه موسیقی گذشته و همچنان تماشایشان می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. مستند «برگرد: بیتلز» اعضای گروه را در شرایطی نشان می‌دهد که کمتر چنین تصویر نزدیک و دقیقی از رابطه‌شان با یکدیگر داشتیم.

ده سال از شکل‌گیری گروه گذشته و آن‌ها در اوج موفقیت هستند با این حال شبیه هر گروه موفق دیگری بعد از رسیدن به موفقیت به‌خاطر تنوع افکار و سلایق اعضا دچار تزلزل شده‌اند. ماجرای جان لنون و همسرش یوکو اونو را که همه می‌دانند. آن‌ها با هم ازدواج کرده‌اند و جان لنون چنان به یوکو وابسته شده که یوکو شبیه شبح همه‌جا حتی سر تمرین‌های گروه هم کنار اوست. اتفاقی که به مذاق اعضای گروه چندان خوش نمی‌آید اما پل مک‌کارتنی با سعه‌ صدر معتقد است که این زندگی شخصی جان است.

جان با او خوشحال است و چاره‌ای نیست جز اینکه آن‌ها تحملش کنند. رینگو در انتظار به دنیا آمدن فرزندش است. او آرام‌ترین، بی‌ادعاترین و در عین حال همراه‌ترین عضو گروه است. جورج هریسون که تحت‌تاثیر فرهنگ شرقی و هندی قرار گرفته از منیت‌های جان لنون و پل مک‌کارتنی جانش به لبش رسیده و حس می‌کند حق او در گروه خورده می‌شود. این وسط پل مک‌کارتنی برای رهبری گروه برازنده‌ترین است. هم نبوغ لازم را دارد و هم تمام تلاشش را می‌کند تا پروژه‌ای را که شروع کرده‌اند به بهترین نحو کنار یکدیگر به ثمر برسانند. بسته به کاراکتر خودتان می‌توانید عاشق یکی از این چهار شخصیت شوید. من پل مک‌کارتنی را انتخاب می‌کنم.

چهار: چیزی که در این مستند هیجان‌انگیز است چگونگی شکل‌گیری یک اثر هنری با هم‌فکری آدم‌هایی است که گاهی از هم دور می‌شوند و گاهی دوست دارند کنار هم شیطنت کنند و گاهی هم روحی و جسمی خسته می‌شوند. زیر میز می‌زنند و دوباره مجبور می‌شوند کنار هم قرار بگیرند تا قراردادشان را به اتمام برسانند. قراردادی که از نقطه‌ الف شروع می‌شود اما هیچ‌وقت به آن نقطه‌ پایانی مورد نظر نمی‌رسد. دائم مسیرش تغییر می‌کند. این فیلم اصلا یک نقشه‌ راحت است که چطور اگر مانعی سرراهتان برای رسیدن به هدف قرار گرفت می‌توانید هدف را تغییر بدهید بدون اینکه به ساحت هنر یا اعتبارتان لطمه‌ای وارد شود.

پنج: شاید برایتان عجیب باشد که با مستندی درباره شکل‌گیری یک آلبوم و تمرین‌های پیش از یک کنسرت چطور می‌شود گریه کرد. برایتان می‌گویم. یک جایی اواخر قسمت دوم پل مک‌کارتنی پشت پیانو می‌نشیند. جان لنون می‌گوید من در این قطعه فقط دو تا نت برای زدن دارم و با هم‌خوانی لنون و مک‌کارتنی و همراهی رینگو استار و جورج هریسون ترانه‌ «رهایش کن» (Let it be) یکی از مهم‌ترین و زیباترین قطعات تاریخ موسیقی شکل می‌گیرد.

این‌جا بود که بغضم ترکید از اینکه مدیر برنامه‌های بیتلز زود مرد وگرنه این گروه ده سال دیگر هم می‌توانستند کنار هم شاهکار تولید کنند. یاد گلوله‌ای افتادم که چپمن در پیشانی لنون زد و با بدجنسی تمام فکر کردم آن گلوله باید نصیب یوکو می‌شد! و دلم خواست کاش جهان فرصتی در اختیارم بگذارد تا یک‌بار کنسرت پل مک‌کارتنی بروم و او «رهایش کن» را اجرا کند. مستند جکسون برای ابراز همه‌ این احساسات تصویر و قصه در اختیارم گذاشت.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.