روزنامه هفت صبح، سمانه استاد | سال ۱۴۰۰ رو به اتمام است، سالی که تمام روزهایش را با کرونا درگیر بودیم و همچنان هستیم. در نیمه دوم سال اما با انجام واکسیناسیون عمومی روند اجراهای تئاتری بهتر شد، برخی تماشاخانهها با ظرفیت کامل میزبان گروهها شدند و گروهها نیز با خاطری جمعتر تمرین و اجرا کردند. در این مجال مروری میکنیم بر هفت اجرای برتر آخرین سال قرن از نگاه «هفت صبح».
یک: سگک
نویسنده: کهبد تاراج
کارگردان: رضا بهرامی
بازیگران: تینو صالحی/ مرجان قمری/ محمدرضا ایمانیان / سهیل ملکی/ حسن تدینی/ فهیمه معین/ لبخند بدیعی/ عرفان پورمحمدی/ آبتین حاتمی
در دنیای هنر آنچه بین دو اثر تمایز ایجاد میکند، عبور از کلیشههاست. عبوری که گاه در انتخاب سوژه تجلی پیدا میکند، گاه در پرداخت و شیوه روایت. تعداد معدودی از آثار هم وجود دارند که در هر دو مورد ساختارشکنانه عمل کردهاند، نمایش سگک نیز در زمره همین آثار است. نمایش درباره زندگی شهید شاهرخ ضرغام بود که از او بهعنوان حر انقلاب یاد میشود. کسی که قبل از انقلاب رفتاری لاتمآبانه داشت اما بعد از انقلاب متحول شد و در جنگ به شهادت رسید. کهبد تاراج با شخصیتپردازی خوب شاهرخ و مادرش فضایی قابل لمس ساخته و موفق شد نظر مخاطبان را به این شهید جلب کند.
نوشتن درباره شهدا همیشه با کلیشه توصیف آنان بدون داشتن هیچ لغزشی همراه است. گاه شهید چنان آسمانی توصیف میشود که قامت زمینیاش کاملا از بین رفته و فاصلهای با مردم پیدا میکند که درکش برای مردم عادی شاید سخت باشد. اما باید دانست که شهدا از دل مردم بیرون آمدند ولی در برههای از زمان با انتخابی متفاوت خود را از مردم عادی جدا کرده و در راهی قدم گذاشتند که هر کسی را یارای قدم برداشتن در آن نیست. مهمترین نکته در مورد نمایش «سگک» آن است که نویسنده، شاهرخ ضرغام را میان مردم توصیف کرده، با همه شیطنتها و ضعفهایش، با همه بزرگمردی و شجاعتش و شاید همین موضوع باعث شد نمایش دلنشین و قابل لمس باشد.
دو: تنها
نویسنده و کارگردان: علیرضا معروفی
بازیگران: حامد احمدوند/ فرزاد تجلی/ امیررضا حشمیپور/ محمدجواد حشمیپور/ امیر ارسلان خالویی/ ایمان سلگی/ فردین شاهحسینی /هادی شیخالاسلامی/ حسین عارف/ محمد نیازی
نمایش داستان هشت اسیری است که در سلولی یکدریک، زندانی شدهاند. مهمترین ویژگی این اثر را میتوان فرمی دانست که به خوبی موفق شده است محتوا را به نمایش درآورد. نشان دادن هشت نفر در یک فضای یکدریک به شکلی رئال از نظر بصری تصویر جذابی برای مخاطب تئاتر نمیسازد، اما معروفی با تمهیدی که برای فرم اجرا در نظر گرفته است، بهخوبی موفق شده فرمش را در خدمت محتوای مدنظرش قرار داده و فضایی غیررئال از یک سلول یکدریک و اسیرانی خسته، گرسنه و زخمی بسازد و به مخاطب نشان دهد.
در این نمایش کارگردان بر تن هشت اسیر روی صحنه کت و شلوارهایی یکدست پوشانده است؛ لباسی متفاوت از آن چیزی که انتظار میرود در جبهههای جنگ بر تن رزمندگان باشد. یک شکل بودن لباسها بهنوعی نقش را از بازیگر میگیرد تا در انتها همه آنها در قالب یک کاراکتر منسجم در یک موقعیت خاص شناخته شوند. او نام نمایش را نیز «تنها» گذاشته است، تنهایی که روی صحنه در قالب یک شخصیت دیده میشوند و میتوانند در نهایت به معرفی تنها شخصیت نمایش، یعنی بچه (مهدی طحانیان، قهرمان کتاب سرباز کوچک امام) منجر شوند و او را بهروی شانههایشان به مخاطب معرفی کنند.
سه: افسانه ببر
نویسنده: داریو فو
بازیگر و کارگردان: صدرالدین زاهد
سربازی با سختی خود را به غاری میرساند تا در آنجا پناه بگیرد و نمایش از اینجا شروع میشود. این غار محل زندگی ماده ببری به همراه تولهاش است و اتفاقاتی که برای این سرباز میافتد یکی از جذابترین برخوردهای یک انسان و حیوان در داستانها و افسانههاست.
شاید مواجهه یک انسان و یک ببر روی صحنه تئاتر برای بسیاری از مخاطبان این علامت سوال را بهوجود بیاورد که چگونه؟! چگونه میشود یک ببر را روی صحنه نشان داد؟ چگونه میشود رابطه یک انسان و ببر را روی صحنه زنده تئاتر به نمایش گذاشت؟ اولین پیشبینی مخاطب پیش از دیدن نمایش ممکن است این باشد که احتمالا از انسانی دیگر در لباس ببر یا از عروسک استفاده خواهد شد، اما صدرالدین زاهد نشان میدهد که میتوان واقعیترین ببر را آفرید بیآنکه نیاز به حضور فیزیکیاش روی صحنه باشد و اینجاست که قدرت تصویرسازی و تخیل
مخاطب خودش را نشان میدهد؛ قدرتی که هنرمند میتواند با توصیفات خود آن را به نمایش بگذارد.
او صحنه نسبتا خالی تئاتر را به جنگلی شبیهسازی میکند که در آن ماده ببری به همراه توله خود در غار زندگی میکند و سربازی تنها و زخمخورده خود را اسیر این شرایط میبیند. تصویری ترسناک که در نهایت شیرین و دوستداشتنی میشود، تا حدیکه مخاطب نیز دوست دارد مانند اهالی روستایی که باز هم نمیبیندشان، ببر و تولهاش را نگه دارد. ببری که رفتهرفته به خانوادهای برای سرباز تبدیل میشود.
چهار: اتاق سفید
نویسنده: مسعود هاشمینژاد
کارگردان: مهسا جعفری/ مسعود هاشمینژاد
بازیگران: هستی اقدامی/ سبحان ترونده/ محمد حضرتی/ زهرا حیدری/ کوروش دهیار/ عسل رحیمی/ امیر رمضانی/ عرفان علیلیواری/ صاحبه معصومی/ امیررضا نمازی
«اتاق سفید» روایتی است از یکی از تلخترین اتفاقهای زندگی که درگیر شدن کودکان با سرطان است، اما این واقعیت تلخ تبدیل به خیالی شیرین میشود که میتوان آن را مهمترین ویژگی این نمایش دانست. «اتاق سفید» نمایشی دغدغهمند است که سعی کرده علاوه بر نمایش واقعیتی تلخ که همانا دست و پنجه نرم کردن کودکان و خانوادههایشان با این بیماری است، بچههایی را نشان دهد که در دنیای کودکی و نوجوانی خود شکل دیگری به این بخش از زندگی دادهاند و مفهوم مرگ برایشان جنس دیگری پیدا کرده است.
کارگردانان این نمایش سعی کردهاند بهجای اینکه بیشتر روی احساسات مخاطب دست بگذارند، او را به تفکر وابدارند. سرطان از هر شکلی و در هر سنی خود موضوعی تلخ و دردناک است و پتانسیل این را دارد که با هر جملهای در نمایش بتوان احساسات مخاطب را برانگیخت و اشک را به چشمانش آورد، اما آنچه در «اتاق سفید» اتفاق میافتد دنیایی متفاوت با واقعیت تلخ این بیماری است. «اتاق سفید» فضایی خیالانگیز میسازد که در آن کودکان و نوجوانان نمیمیرند، بلکه به پیکنیک میروند، هرچند خودشان میدانند پیکنیک همان مرگی است که از بار تلخیاش کاسته شده و این اتفاقی است که در کل نمایش رخ میدهد؛ جایگزینیهایی که از بار تلخ این اتفاق میزداید و لحظاتی قابلتامل و گاه شیرین برای مخاطب میسازد.
پنج: آنامورفیک
طراح و کارگردان: عارف شریفی
بازیگران: مجید رمضاننسب/ سینا علیپور/ لاوین خادمگیلانی/ امیر کرمانی
عارف شریفی در نمایش «آنامورفیک» تمریناتی از یک تئاتر را نشان میدهد که قرار است به نمایش هملت منجر شود، اما خود نمایشی مستقل است و از نمایشنامه هملت تنها به واژگان و دیالوگهایی بسنده میشود که در حین این تمرینات به زبان بازیگران میآید. بازیگران این نمایش، نام ندارند و بهنام بازیگر شماره یک تا چهار شناخته میشوند. در بالانویس که بهنوعی میتوان آن را کارگردان اثر دانست، از بازیگران خواسته میشود تا نقشهای مختلف نمایشنامه هملت را بازی کنند.
تمرین برای اجرا بردن تئاتر هملت اما تنها رویه ظاهری این نمایش است. آنچه در «آنامورفیک» مطرح میشود دنیایی است که در آن یک قدرتِ برتر (بالانویس یا صدا) از آدمهای این دنیا میخواهد تا هر کاری را که او میگوید انجام دهند. این قدرتِ برتر، مخاطب را نیز به بازی میگیرد و تمام دنیای نمایش را از بازیگران و صحنه گرفته تا مخاطبان کنترل میکند. او برای نمایش قدرت خود از مخاطب میخواهد از جای برخیزد، به روی صحنه بیاید، خودی نشان دهد و فرمانبرداریاش از قدرت برتر را به نمایش بگذارد، سپس بر جای خود بنشیند.
«آنامورفیک» را باید در سالن تئاتر دید، در کنار مخاطبان و بازیگرانی که اسیر قدرتی برتر شدهاند که آنها را به بازی گرفته و برای اثبات قدرت و برتری خود از هیچ ظلمی فروگذار نیست. قدرتی که با فرماندهی غلط، بههم انداختن بازیگران و مقابل هم قرار دادن آنها، سلطه به مخاطبان و امر و نهی کردنشان، بالاخره کار بازیگران را به جنون میکشاند؛ جنونی که کمکم دامنهاش به مخاطبان نیز میرسد و در انتها بازیگر و مخاطب، هر دو، روی صحنه نمایش گیج و مبهوت رها میشوند.
شش: رختشورشاه
نویسنده: بابک لطفی خواجهپاشا
کارگردان: علی یداللهی
بازیگران: جواد انصافی/ نگار مقدسی/ کاظم برزگر/ علی بیک محمدی/ آزیتا نوری وفا/ مجتبی گوهرخای/ آرزوکریمی زند/ سمانه ابن علی/ شقایق بهرامی/ الناز میرزا
«رختشورشاه» روایتی است از روز قبل از تاجگذاری احمدشاه قاجار. انسی معزالدوله میخواهد با احمدشاه قاجار ازدواج کند، اما احمدشاه دل به دختری روسی بسته و نمیخواهد همسری انسی را بپذیرد. به همین خاطر از دست انسی و یارانش فرار کرده و به رختشورخانه دربار پناه میبرد؛ جایی که زنان در حال شستوشو هستند و از دیدن شاه غافلگیر میشوند. نمایش «رختشورشاه» بیشک یکی از بهترین نمایشهای ایرانی است که این سالها بهروی صحنه رفته. در این نمایش همهچیز بهاندازه و اصولی اتفاق میافتد. نمایش چند ویژگی مهم دارد که از جمله آنها میتوان به مکان آن اشاره کرد. تا بهحال رختشورخانه در هیچ نمایشی بهعنوان مکان وقوع اتفاقات در نظر گرفته نشده و این مکان اولینبار است که در یک نمایش نشان داده میشود.
تلفیق کردن گونههای مختلف نمایش ایرانی ازجمله ضربیخوانی، پیشپردهخوانی، نمایش زنانه، سیاهبازی و تختحوضی از دیگر ویژگیهای نمایش «رختشورشاه» است. این نمایش یک کمدی است، اما تنها ویژگی آن کمدی بودن نیست. «رختشورشاه» با توجه به وجود شخصیت سیاه در آن، نمایشی است که در کنار خنداندن مردم، آنها را به فکر هم میاندازد. سیاهبازی نمایشی است که میتواند زمان و مکان بکشند و بر همین مبنا میتواند در زمانهایی که لازم است به شرایط روز جامعه اشاره کند. اشاره به مشکلات و اتفاقات امروز در خلال یک داستان تاریخی ازجمله موضوعاتی است که توانسته باعث جذاب شدن نمایش و ارتباط بیشتر مخاطب با آن شود.
هفت: تملیخا
نویسنده: محمدرضا آزادفرد
کارگردان: بابک پرهام
بازیگر: سمن قناد
«تملیخا» روایت جنی است که در برزخ گیر افتاده و محکوم است که سرنوشت و خاطراتش را مدام تعریف کند. او از تولد خود میگوید، از عشق از دست رفتهاش، از دشمنی که با حضرت علی(ع) پیدا کرده و در نهایت از نقشی در اتفاقات عاشورا داشته. او محکوم شده است به تکرار، تکرار آنچه کرده است. هر بار از آنچه کرده پشیمان میشود اما بازهم باید این حرفها را بگوید و هر بار پشیمانتر و خستهتر شود.
تملیخا را میتوان محکوم به پشیمانی دانست. او در حلقه تکرار افتاده است و راهی گریزی از آن ندارد، هر بار در انتهای داستانش پشیمان میشود از آنچه کرده اما باز هم محکوم است که بار دیگر داستانش را از ابتدا تعریف کند و در انتها دوباره از آنچه کرده پیشمان شود و باز تکرار و تکرار و تکرار.
پرهام در اولین اجرای عموم خود متنی تکنفره را به شکلی گروتسک روی صحنه آورده است. فضایی که او با صحنه تقریبا خالی، نور، گریم و بازی ساخته است، به اثری جذاب منجر شده. مهمترین انتخاب پرهام، جدای از فضایی که برای نمایشش در نظر گرفته، انتخاب بازیگر مناسب است. «سمن قناد» با بدنی بهشدت آماده، بیانی قوی و با تمام وجودش روی صحنه ظاهر میشود. حرکات سخت بدنی او روی صحنه، نزدیک شدنش به مخاطب و چشم در چشم شدنش با او از ویژگیهای بازی این بازیگر است که باعث جذاب شدن نمایش شده. در سوی دیگر انتخاب گریم مناسب، ساختن فضایی مخوف و نورپردازی درست به خوبی مخاطب را به درک برزخی که پرهام قصد ساختش را داشته میرساند.



