روزنامه هفت صبح | قتل در تیرماه سال ۹۹ حوالی نازیآباد رخ داد. جسد زن جوانی روی کاناپه خانهاش در حالی کشف شد که ۱۲ ساعت از قتل او میگذشت. زن از همسرش جدا شده و تنها زندگی میکرد. یکی از دوستانش وقتی دید دوستش پاسخ تلفن نمیدهد نگران شده و به خانهاش میرود. هرچه در میزند کسی در را باز نمیکند و با خبر کردن ماموران در را شکسته و وارد خانه میشوند و با بوی شدید گاز شهری و جسد زن جوان، مواجه میشوند!
نخستین بررسیها نشان میداد که یک کتری آب جوش روی گاز بوده که بهعلت سررفتن باعث خاموش شدن گاز و انتشار آن شده است بنابراین احتمال مرگ بر اثر گازگرفتگی مورد بررسی قرار گرفت. از طرفی نبود آثار کبودی و جراحت روی بدن زن جوان و مرتب بودن خانه این فرضیه را قوت بخشید.
اما آزمایش پزشکی قانونی خبر از قتل این زن داد. اما هیچکس فکرش را نمیکرد برادرزاده ورزشکار زن، قاتل او باشد! پسری جوان که به قول خودش در عشق شکست خورده، شب حادثه قرص اکس خورده، از عمو و مادربزرگ و خانواده پدریاش کینه داشته و همه اینها دست به دست هم میدهند تا سیلیای که عمهاش به گوشش میزند او را به قتل برساند!
از رها شدن در عشق تا قتل
پسر ۲۴ ساله که بعد از طلاق عمهاش و این که خودش هم فرزند طلاق بود شبها را پیش عمهاش میماند. اما حالا گردن عمه شکسته، پزشکی قانونی تایید کرده و صحنه کتری روی گاز و گاز خاموش شده، صحنهسازی بوده است. پسر جوان در ختم عمهاش بازداشت میشود و لب به اعتراف میگشاید.
میگوید که از دختری جوان در فضای مجازی خوشش آمده به دروغ گفته پولدار است و با کرایه ماشینهای لوکس میخواسته دل او را به دست بیاورد که دختر میفهمد و میرود و پسر سرخورده شده است. اما پسر جوان عامل این بیپولی را پدربزرگ و عمویش میدانسته چرا که پدرش فلج بود، مادرش جدا شده بود و او فکر میکرد پدربزرگ و عمویش حق آنها را نمیدهند!
شب حادثه
پسر جوان در دادگاه میگوید: شب حادثه به مهمانی دعوت بودم که کنسل شد. با دوستم قرص اکس خورده بودیم و بدحال به خانه عمهام رفتم. در حال بد برای او ماجرای از دست دادن دختر و بی پولی را مطرح کردم. از عمو و پدربزرگم بد گفتم که حق پدرم را نمیدهند تا من هم سر و سامانی بگیرم. داشتم به پدربزرگ و عمویم فحش میدادم که عمهام عصبانی شد و یک سیلی به گوشم زد. دیگر نفهمیدم چه شد.
در حال طبیعی نبودم. از خود بی خود شده بودم. چون بوکس کار میکنم به سمت او رفتم و اصلا نفهمیدم چطور گلویش را گرفتم. آن قدر زور دستم زیاد بود که او خفه شد. پشیمان شدم ولی از ترسم صحنه گاز و کتری و بوی گاز را درست کردم و متواری شدم. من عمهام را از بچگی دوست داشتم. فاصله سنی زیادی نداشتیم اما همه چیز دست به دست هم داد.
گذشت از قصاص
اما بالاخره بعد از گذشت یک سال خانواده پدری پسرجوان از قصاص او گذشتند. مادربزرگ او در دادگاه گفت واقعا باورم نمیشود، دخترم به دست نوهام کشته شده است! اما میگذریم! بالاخره متهم در دادگاه اعلام کرد که به خاطر شکست عشقی و شرایط سخت دست به این کار زده است. گفت همه عمرش از عمو و پدربزرگش کینه داشته و عمهاش بیهوده قربانی شده اما از خانواده پدرش عذر میخواهد و از کاری که کرده پشیمان است. خانواده پدری از قصاص او گذشتند اما از لحاظ جنبه عمومی جرم این پسر به دو سال زندان محکوم شده است.



