روزنامه هفت صبح | داستان به ساعت ۶ صبح دوازدهم خردادماه باز میگردد؛ وقتی کارمند بخش انبارداری یک شرکت معروف فروش اینترنتی، با شلیک گلوله به قفسه سینهاش در پارکینگ ماشین کشته شد. این اتفاق در محله کیاشهر، در جنوب تهران رخ داد. قاتل این مرد ۳۱ ساله، که جوانی ۲۰ ساله بود، ۲۴ ساعت بعد از قتل در شهرکرد دستگیر شد. با بررسی پرونده مشخص شد همسر مقتول که از بستگانش نیز بوده است، در این جنایت با همدستی قاتل، نقشه قتل شوهر و همان پسرعمهاش را کشیده بوده است. قاتل و همدستش که از قبل یکدیگر را میشناختند در فضای مجازی سر صحبت را باز کرده و به دلیل گفتههای زن مبنی بر آزار و اذیت توسط شوهرش، نقشه قتل همسر او را میکشند. حالا دادگاه این دو نفر تشکیل شده و خانواده مقتول برای آنها درخواست قصاص دادهاند.
در دادگاه
زن جوان در اعترافاتش گفته بود همسرش اعتیاد داشته و به او بیتوجهی میکرده است، به همین دلیل با قاتل که از آشنایان دورشان بوده، در فضای مجازی آشنا شده و از مشکلات زندگیاش میگوید و با هم تصمیم میگیرند تا همسرش را به قتل برسانند. متهم اصلی میگوید: «خانوادهام در یکی از روستاهای چهارمحال و بختیاری زندگی میکردند. چند روز قبل از حادثه به خانه پدرم در شهرستان رفتم و اسلحهای را که مدتی قبل از دوستم خریده بودم برداشتم. وقتی به تهران آمدم به دیدن لیلا رفتم. طبق نقشه قرار شد صبح زود مقابل خانهشان بروم و منتظر تماس او باشم.
فردای آن روز حوالی ساعت ۴ صبح به محل حادثه رفتم و کمین کردم. لحظاتی بعد لیلا تماس گرفت و گفت شوهرش سوار خودرو شده و میخواهد از پارکینگ بیرون بیاید. اسلحه را آماده کردم و مقابل پارکینگ رفتم. وقتی مقتول را دیدم که سوار خودرواش بود، نزدیک شدم و یک تیر بدون هدف به او شلیک کردم. تیر به سینه مقتول خورد و او خونین روی زمین افتاد. با دیدن جسد که غرق خون بود ترسیدم و همان موقع فرار کردم.»
در ادامه متهم ردیف اول در جایگاه ایستاد و با قبول جرمش گفت: «من به درخواست این زن، تصمیم گرفتم شوهر او را به قتل برسانم. اما آن روز وقتی شوهرش را دیدم پشیمان شدم، ولی بهخاطر مصرف مواد و خوردن مشروب حالت عادی نداشتم، به همین دلیل بیهدف شلیک کردم و گلوله ناخواسته به سینه مقتول برخورد کرد و منجر به قتل شد. پشیمانم و درخواست گذشت دارم.»
سپس متهم ردیف دوم که همسر مقتول بود به جایگاه رفت و گفت: «از دست اذیت و آزارهای شوهرم خسته شده بودم و نمیدانستم چطور میتوانم از این زندگی نجات پیدا بکنم. چند بار درباره این اختلافها با خانوادهام صحبت کردم، اما آنها از من خواستند فرصتی دوباره به شوهرم بدهم تا شاید دست از رفتارهایش و مصرف مواد بردارد، ولی بیفایده بود تا اینکه بعد از آشنایی با متهم به قتل، از او درخواست کمک کردم. حالا پشیمانم، باید مشکل زندگیام را از راه قانونی حل میکردم. از دادگاه میخواهم مرا کمک کند تا از زندان نجات پیدا کنم.»
در پایان با توجه به درخواست اولیای دم برای قصاص مسببین قتل فرزندشان، دادگاه برای اعلام نتیجه نهایی وارد شور شد.



