روزنامه هفت صبح، فربد غفاری | در نخستین روز از اجراهای چهلمین جشنواره تئاتر فجر، تماشاخانه سنگلج، تماشاخانهای با قدمتی بیش از ۵۰ سال که با اجراهایی از نمایشنامههای ایرانی در ذهن مخاطبان تئاتر ثبت شده، هفدهم بهمن میزبان نمایشی با متن و موضوعی ایرانی به نام «داستان زال» بود اما اینبار به زبان بلغاری و به کارگردانی «النا پانایوتووا» در بخش بینالملل جشنواره.این دوره از جشنواره متأسفانه به دلیل شیوع گسترده سویه ٱمیکرون ویروس کرونا، با رعایت پروتکلهای بهداشتی و استفاده از ۳۰درصد ظرفیت سالنها، میزبان تعداد اندکی از مخاطبان جشنواره و تیتر است.
نمایش با برخاستن مردی با کلاه، ردا و محاسنی بلند و سفید از روی صندلی ردیف اول تماشاگران شروع میشود. کتابی در دست به زیر نور موضعی به گوشه سمت راست سن میرود و رو به مخاطب با زبان بلغاری شروع به صحبت میکند. سپس کتاب را باز کرده و روایت اصلی آغاز میشود. وی راوی نمایش و برای مخاطب ایرانی یادآور شاعر شهیر فردوسی بزرگ است.همزمان با روایت راوی بلغاری، اشعار فردوسی به صورت بالانویس مشاهده میشود. گویا روایت و دیالوگ ترجمهای از همین اشعار است و یا حداقل منطبق بر آن.
صحنه تقریبا خالی از دکور و با قالیچههایی توسط بازیگران پوشیده میشود که برای اهالی تئاتر شاید یادآور برخی اجراهای پیتر بروک و کتاب فضای خالی باشد.نورپردازی سعی بر فضاسازی و تغییر صحنه را دارد اما بار اصلی بر دوش بازیگران است. از دیگر ارجاعات به فرهنگ شرق، طرح بته جقه در طراحی لباس است.در گوشه سمت چپ صحنه خانم نوازنده و افکتوری را میبینم همراه با سازهایی چون دف و سی تار. موسیقی نمایش هم به صورت زنده و هم ضبط شده، شنیده میشود.
داستان زال با تولد او شروع و با رسیدن به وصال رودابه به پایان میرسد.نمایش شامل بازیگران بلغاری در نقشهای اصلی سام، زال، منوچهر، مهراب کابلی، سیندخت و رودابه است به همراهی بازیگران گروه فرم و حرکت که در نقشهایی همچون سیمرغ، کنیزان، غلامان، موبدان و… ظاهر میشوند که از آن جمله میتوان به اجرای فرم سیمرغ این پرنده افسانهای توسط سه بازیگر، یکی در وسط به عنوان بدنه اصلی و دو بازیگر در طرفین او در هیبت بالهای سیمرغ اشاره کرد.
به عقیده نگارنده بازی بازیگر نقش سیندخت(مادر رودابه) نسبت به سایر بازیگران ستودنی بود. با نگاهی به فرم بدن بازیگران به خصوص دستها میتوان دریافت که پانایوتووا در طراحی حرکت این اثر از فرم سماع و کاتاکالی(رقص محلی هند) برای نزدیکی بیشتر به فرهنگ بدن شرقی بهره جسته است.
تماشاگر ایرانی با پیشزمینهای که از داستان زال و سیمرغ و عاشقانه زال و رودابه دارد و همچنین در ناخودآگاه جمعی که میراثدار این داستانهای اساطیری از طریق اشعار شاهنامه فردوسی و نقل نقالان در طول تاریخ است، به آسانی با نمایش پیش میرود و میتواند با دو نگاه کلی با اثر مواجه شود:
در نگاه نگاه اول خرسند و مفتخر از اینکه داستانی از اسطورهای ایرانی در بین هزاران اثر از دنیای بزرگ ادبیات نمایشی و اساطیر، در کشوری اروپایی مورد توجه و استقبال کارگردانی مانند خانم پانایوتووا و گروهش قرار گرفته و امید به اینکه تئاتر جهان از قابلیتهای دراماتیک شاهنامه همچون گیلگمش و ادیسه بهرهمند شود.
دوم نگاهی انتقادی به اثر با توجه به تصور و توقع مخاطب ایرانی از به روی صحنه رفتن یکی از شاهکارهای ادبیات و اساطیر کشورش.
و در نهایت طرح این سوال که جامعه تئاتر ایران تاکنون چه تلاشهایی برای خلق و اشاعه چنین آثاری با بهرهگیری از گنجینه غنی تاریخ، فرهنگ و ادبیات کرده است؟



