روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری| «پشیمان نیستم!» این دو کلمه کلید واژه قاتلانی است که از کشتن مقتول ناراضی نیستند. آنها خودشان را به هر دلیلی قانع کردهاند که قتل، از میان برداشتن یک انسان به دست آنها حق کسی بوده که کشته شده است. آخرین بار به جرات میتوانم بگویم کسی که چشم در چشم همه انداخت و گفت از کشتن پسرم پشیمان نیستم، اکبر خرمدین است. روزی که در دادسرا میگفت فساد بالا داشت! مرحوم خودش را با واژه فساد قانع کرده بود تا دستش به خون یک انسان آلوده شود. بقیه قاتلان هم هزار دلیل آوردهاند تا خودشان را راضی کنند که پشیمان نیستند و واقعیت این است چه کسی واقعا میداند در ته ضمیرشان پشیمانند یا خیر؟ در این گزارش پنج پرونده قتل را بررسی کردهایم که قاتلانشان چشم در چشم قاضی گفتهاند پشیمان نیستیم و تا پای قصاص رفتهاند.
زنم را سر بریدم و پشیمان نیستم!
متهم گفت: «از قتل همسرم پشیمان نیستم و هرکسی جای من بود این کار را میکرد، چون آن زن به من خیانت کرد و سزای فردی که خیانت میکند، همین است.» ماجرا به حدود سال ۹۸ بازمیگردد جمعه تبعه افغانستانی سر زنش را میبرد و برادرش با ماموران تماس گرفته و او را دستگیر میکنند. روز حادثه جمعه از برادرش خواسته بود فرزندانش را با فرزندان خود به پارک ببرد وقتی بازگشتند به برادرش گفت با بچهها داخل نیا، نازنین را کشتهام.
او در دادگاه گفت من مچ همسرم را با یک جوان ایرانی گرفتهام و بارها از او خواستم ماجرا را تمام کند، ضایعات جمع میکردم وضع خوبی هم داشتیم اما او خیانت و مرگ لایقش بود. اما پدر و مادر مقتول درخواست قصاص دادند و گفتند: مرد دروغ میگوید. او میخواست با دختر و فرزندانم به ترکیه مهاجرت کنند اما دخترم چون از ایران راحت به افغانستان سفر میکرد، مخالف مهاجرت بود حالا او به دروغ میگوید دخترم خیانت کرده در صورتی که او را کشته چون راضی به مهاجرت نبود. قاتل در دادگاه گفت زنم خیانت کرد اول با تسمه خفهاش کردم بعد هم سرش را جدا ساختم پشیمان هم نیستم! او هنوز در زندان است و در انتظار حکم.
از قتل مادر و مادربزرگم پشیمان نیستم
داستان به سال ۹۷ در شیراز بازمیگردد. سروصدای عجیبی از یک خانه میآمد و همسایهها پلیس را خبر میکنند و ماموران جوانی را با لباس خونآلود در حال فرار میبینند. ماموران به داخل خانه رفته و جسد دو زن را میبینند که با چاقو به قتل رسیده بودند. ماجرا از این قرار بود که زن با داشتن پسری ۱۸ ساله از همسرش جدا شده و با مادرش زندگی میکرد پسرش نیز به تازگی برای زندگی با آنها به خانه مادربزرگش آمده بود.
با تحقیقات بالاخره پسر ۱۸ ساله دستگیر شد و در ابتدا قتل مادر و مادربزرگش را گردن نگرفت اما در نهایت اعتراف کرد شب حادثه با مادرش بر سر مسائل مالی درگیر شده و وقتی مادربزرگش هم به میان آنها آمده از کوره در رفته و مادر و مادربزرگش را به قتل میرساند. او در اعترافاتش تاکید کرد:« من در حالیکه عصبانی بودم با چاقو به آنها حمله کردم و هر دو نفرشان را کشتم. بعد هم از خانه فرار کردم و حالا هم از کاری که کردهام پشیمان نیستم و تصورم این است که آن دو باید کشته میشدند.»
از قتل برادرم پشیمان نیستم
«برادرم زندگی ما را نابود کرده بود، چندسال قبل هم برادر دیگرمان را به قتل رسانده و با رضایت پدرم آزاد شده بود، باید از دست او خلاص میشدیم و از قتلش اصلا پشیمان نیستم!» این اعترافات برادری است که برادرش را به قتل رسانده. شهریورسال۹۹ بود که تحقیقات پلیس ورامین با کشف جسد مرد جوانی در یک مزرعه بلال به جریان افتاد. وقتی مأموران به آن مزرعه رفتند صاحب زمین گفت: «صاحب این مزرعه بلال هستم. امروز صبح در حال درو کردن بلالها بودم که ناگهان دستگاه با چیز سختی برخورد کرد.
وقتی از ماشین پیاده شدم با صحنه وحشتناکی روبهرو شده و دیدم دستگاه با یک جسد برخورد کرده است. جسد به خاطر برخورد با دستگاه تکه تکه شده و پاهایش به اطراف پرتاب شده بود.بعد از تشخیص هویت معلوم شد متعلق به مرد ۴۷ساله به نام اکبر است که با ضربات قمه کشته شدهاست. مأموران در اولین گام از تحقیقات خود وقتی خانواده اکبر را مورد تحقیق قرار دادند، دریافتند اکبر با برادر کوچکتر خود به نام رحیم اختلاف داشته و چند بار با هم درگیر شدهبودند. به این ترتیب رحیم به عنوان مظنون به قتل بازداشت شد تا اینکه در روند بازجوییها به جرمش اعتراف کرد. او در شرح ماجرا گفت: اکبر برادر بزرگترم بود. او بیشتر اموال پدرمان را تصاحب کردهبود، اما به پدرم نمیرسید و حتی او به شدت اذیت هم میکرد.
پدرم درآمد زیادی نداشت و با سختی زندگیاش را میگذراند ولی اکبر زمینهای کشاورزی او را به بهانه اجاره گرفتهبود، اما اجاره بهای زمینها را به حساب پدرم واریز نمیکرد. همه این رفتارها باعث آزار ما شده بود و نمیدانستیم با او چکار کنیم.چند سال قبل اکبر در یک درگیری خانوادگی برادر کوچکمان را به قتل رساند. ما رضایت دادیم، اما مادرم از غصه کشته شدن پسرش دق کرد و فوت شد. همین موضوع باعث شده بود من و سایر خواهر و برادرهایم کینه اکبر را به دل بگیریم. این شد که آخرینبار با برادر بزرگترم صحبت کردم و قرار شد با اکبر آخرین حرفها را بزنیم تا دست از کارهایش بردارد.
یک شب با او تماس گرفتم تا او را به همراه خانوادهاش به خانهمان دعوت کنم، اما او این دعوت را نپذیرفت. فهمیدم طفره میرود به همین دلیل با برادر دیگرم تصمیم گرفتیم او را گوشمالی بدهیم شاید تنبیه شود. چند روزی از این تصمیم نگذشته بود که پدرم تماس گرفت و گفت اکبر بار دیگر با او درگیر شده و او را کتک زدهاست. آنجا بود که از شدت عصبانیت نقشه قتل او را کشیدم.آن روز با اکبر تماس گرفتم و به دروغ گفتم حوالی قرچک زمینی خریدهام. سپس از او خواستم همراه من برای دیدن زمین به آنجا بیاید. وقتی اکبر به محل قرار رسید طبق نقشه با قمهای که از قبل تهیه کردهبودم چند ضربه به او زدم.
سپس جسدش را در مزرعه بلال رها کردم. بعد از قتل سوار ماشینم شدم و سپس لباسهایم را عوض کردم و به خانه برگشتم. اما پدر مقتول اعلام گذشت کرد.در دادگاه این پسر گفت: «از قتل برادرم پشیمان نیستم، چون او با رفتارهایش روزگارمان را سیاه کرده بود. هر چقدر هم با او صحبت میکردیم فایده نداشت. او حتی چندین بار پدرمان را کتک زده بود. به همین دلیل نگران بودیم به او آسیب جدی برسد. به همین خاطر تصمیم گرفتم برای آرامش زندگی تک تک خانواده او را به قتل برسانم.»
متهم به کشتن ۶ نفر در شهر قدس پشیمان نیست!
پیرمردی که متهم است ششنفر از اعضای خانواده خود و همسایههایش را کشته است وقتی پای میز محاکمه رفت گفت از کاری که کرده پشیمان نیست و اگر لازم باشد دوباره دست به قتلعام خواهد زد.محمد مرد ۷۰ساله متهم بود که شهریور سال۸۸ بعد از به قتلرساندن دختر و همسرش به سوی مردم آتش گشوده و چهارنفر دیگر را به قتل رسانده است. محاکمه محمد درحالی برگزار شد که اولیایدم همه مقتولان بهجز دو نفر اعلام رضایت و ۱۲مجروح این حادثه نیز درخواست دیه کردند.
محمد از سالها قبل در شهرقدس زندگی میکرد. او دوم شهریور سال۸۸ ششنفر را به نامهای زهرا (دخترش)، صدیقه (همسرش)، امیرحسین، فاطمه، پوریا و پیام به قتل رسانده است. محمد در پی سوءظن به همسرش و پسر همسایه دست به این قتلعام زد و بعد از حضور ماموران به خانهاش بازداشت شد. از متهم حین بازداشت یک قبضه کلاشینکف، تعداد بسیار زیادی فشنگ و دو کلت کمری ضبط شد. این مرد که به بیماری سوءظن دچار بود به روی همسایهها و دختر و همسرم آتش گشود و دلیلش را پایان فساد عنوان کرده بود دلیلی که اصلا در دادگاه ثابت نشد.
اما او باز هم در دادگاه گفته بود:« از کاری که کردم پشیمان نیستم. اگر باز هم کسی به من و ناموسم توهین کند میکشمش البته باید بگویم من نفهمیدم محمد زنده است وگرنه او را میکشتم. اینها فاسد هستند زن من به خانه آنها میرفت و تا سهنیمهشب ماهواره نگاه میکرد آنها خیلی فاسد هستند.»
از کشتن پدرم پشیمان نیستم مادرم را اذیت کرد
چهارماه از مرگ مادرش گذشته بود که پدرش را در خانه کشت و جسد او را در کف کمد دیواری اتاقش دفن کرد. این جوان ابتدا برای ردگمکنی نزد پلیس ادعا کرد که پدرش ناپدید شده است اما پس از ٢ روز سکوت، راز این جنایت خانوادگی را فاش کرد. صبح شنبه ١۵ مهر سال ۹۶ پسر ١٩سالهای به نام رضا به اداره پلیس آگاهی تهران رفت و از ماجرای ناپدیدشدن پدر ۶٠سالهاش خبر داد. پسر جوان ابتدا ادعا کرد: «پدرم صبح جمعه ١۴ مهرماه برای خرید کلهپاچه از خانه خارج شد اما هرچه منتظر ماندم تا به خانه بازگردد، بیفایده بود.
به چند نفر از دوستان و آشنایان زنگ زدم اما کسی اطلاعی از او نداشت تا اینکه با گذشت یک روز درحالی که نگران سرنوشت پدرم بودم، به کلانتری محل رفته و از آنها درخواست کمک کردم.» اما بالاخره پسرجوان به قتل پدرش اعتراف کرد و گفت: «۴ ماه قبل مادرم به خاطر بدرفتاریهای پدرم در حالی که سرطان داشت به کام مرگ فرو رفت و از همان زمان به خاطر کینهای که از پدرم داشتم، تصمیم به قتل او گرفتم و مدتها بود که به دنبال فرصت میگشتم تا نقشهام را به اجرا برسانم. تازه فهمیده بودم میخواهد زن هم بگیرد.
روز جمعه ١۴ مهرماه، درحالی که پدرم استراحت میکرد، با برداشتن یک چوب به سراغش رفتم. ابتدا ضربات محکمی به سروصورتش زدم، سپس برای اطمینان از مرگ پدرم با چاقو ضرباتی به ناحیه گردن او زدم. نقشهام به اجرا رسیده بود و برای پنهان نگهداشتن این جنایت به دنبال راهحلی بودم تا اینکه به سمت کمد دیواری داخل اتاق خواب رفتم و شروع به کندن زمین کردم تا جایی که میتوانستم و چالهای در کف کمد دیواری کندم و سپس جسد پدرم را داخل آن گذاشتم و پس از آن با ریختن خاک روی جسد، آن را با سیمان پوشاندم.
فردای آن روز برای ردگمکنی به کلانتری محلمان رفتم و از ناپدیدشدن پدرم خبر دادم. بعد از ۲ روز تصمیم گرفتم بگویم من پدرم را کشتهام، به خانه خالهام رفتم و به خواهرم و خاله و بقیه گفتم پدرم را کشتم و در کمد دیواری دفن کردم. همگی گفتند خودت را معرفی کن، من هم آمدم و همهچیز را گفتم. من هیچوقت از اینکه پدرم را کشتم، پشیمان نیستم. او حقش بود بمیرد و من این کار را بهخاطر اخلاق بد و بدیهایی که به مادرم، من و خواهرم کرده بود، انجام دادم.»



