روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی کلیلی ‌| ‌با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته می‌کنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده ‌شده‌ای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکس‌هایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکس‌های فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.

قاب نوستالژی ۱
جشنواره مد و لباس در تهران - سال ۱۳۸۶(گتی ایمیجز)

قاب نوستالژی ۲
شادی مردم در خیابان‌ها پس از پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر استرالیا و راهیابی به جام‌جهانی - آذر ۱۳۷۶(آژانس عکس ایران)

قاب تاریخ ۱
تظاهرات ضد شاه در لندن - سال ۱۳۵۷

قاب تاریخ ۲
اسم این خانم "شمسی" است. نام فامیلش را پیدا نکردم ولی مادر شهیدی است به نام شاهین باقری صمغ آبادی. صمغ آباد یک روستاست در حوالی آبیک قزوین ولی ظاهرا آقا شاهین بچه همین محله نیروی هوایی بوده که من هم ساکنم. مال همین خیابان پنجم بوده که من هم آنجا می‌نشینم. تولدش یک مهر ۱۳۴۲ بوده است. می‌شود حدس زد که چنین روزی نبوده و برای مدرسه رفتند شناسنامه را به تاریخ آن روز گرفتند. شاید البته.

خانواده‌ای که قبل انقلاب اسم فرزندش را می‌گذاشته شاهین، به احتمال قوی چندان مذهبی یا دست کم انقلابی نبوده. شاهین اما مذهبی می‌شود. می‌رود همین مسجد انصارالحسین که سر چهارراه نزدیک خانه ماست و قاری قرآن می‌شود. نوجوانی است که انقلاب می‌شود و شبی که طبق شناسنامه، هفده‌سالگی‌اش تمام می‌شود، جنگ شروع می‌شود.

شاهین از اسمش خیلی راضی نبوده و اسمش را به حمید تغییر می‌دهد و ۱۱اسفند ۱۳۶۲، در جزیره مجنون شهید می‌شود. پیکرش اما می‌ماند و ۱۱ سال بعد، سوم آبان ۱۳۷۳، درست روزی که من داشتم شمع چهار سالگی‌ام را فوت می‌کردم برگشته است. بهشت زهرا، قطعه ۵۰، ردیف ۸ و شماره ۳۱ خانه اوست.

مادرش در مصاحبه‌ای گفته این عکس برای روزگاری است که در جست‌وجوی فرزند بوده. شنیده شهید آورده‌اند. عکس شهیدش را برمی‌دارد و می‌رود. زمستانی بوده و برف می‌آمده و محسن برمهانی این عکس را از او برمی‌دارد.

روایت دیگر اما این است که این عکس، مربوط به بهمن ۱۳۷۴ است. یعنی یک سال بعد از آنکه پیکر حمید یا شاهین به ایران برگشته است. اگر این‌طوری باشد، شاید این عکس دردناک‌تر هم بشود. حکایت آدم‌هایی که چیزی را گم کرده‌اند، لابد خیلی دردناک است ولی حکایت آدمی که نمی‌خواهد باور کند، این که پیدا شده، همان است که گم شده بود خیلی دردناک‌تر. حکایت مادری که رو به خدا کرده و گفته روزی که به دنیا آمد ۳، ۴ کیلو بود و حالا که جنازه‌اش پیدا شده، ۷۰۰ گرم و حکایت مادری که ۱۱ سال، صدای هر زنگ خانه، می‌توانسته برایش هم حکم خبر خوب باشد و هم خبر بد.آقای باقری محترم. روحت شاد. حمید بودی برای خودت. شاهین برای ما و البته خدا به شمسی خانم عزت بدهد.(از صفحه مصطفی آرانی)

قاب تاریخ ۳
عکس آتلیه‌ای سه دختربچه متعلق است به دهه ۱۳۱۰ در تهران‌. (دنیای زنان قاجار)

سایر اخبارکاربران ویژه - اسلایدررا از اینجا دنبال کنید.