روزنامه هفت صبح، گروه تلویزیون | «نیمی‌از قصه واقعی است و نیمی‌از آن حقیقت دارد»؛ این شعار سریال سرجوخه است که تاکنون ۱۷ قسمت از آن روی آنتن شبکه سه رفته. این سریال امنیتی تلاش کرده از منظری تازه مسئله نفوذ جاسوسان به کشور و موضوعی به نام ترور شخصیت‌های برجسته را به تصویر بکشد.

در این خلال شاهد قصه‌های دیگری هم هستیم اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد،باز کردن مسئله نفوذ با ادبیاتی جدید است؛ خاصه آن‌که در سریال تاکید می‌شود قصه از واقعیت می‌آید. پیرو تلاش برای نمایش وجوه تازه مسئله نفوذ، در قسمت هفدهم ماجرای «پرستو» با شکل و شمایلی متفاوت در سریال باز شد.

‌پرستوی قدیم
در ادبیات جاسوسی پرستو به زنانی اطلاق می‌شود که به زندگی سیاسون نفوذ می‌کنند. آن‌ها با جمع‌آوری مدارک عامل خروج آن‌ها از چرخه قدرت و یا دست‌کم خدشه‌دار شدن اعتبارشان می‌شوند. نمونه‌های زیادی از نفوذ پرستوها به زندگی چهره‌های مطرح در کشور ما وجود دارد و با یک جست‌وجو به‌راحتی می‌توانید به فهرستی از «در دام افتادگان» دست یابید.

عجالتا به چند نقل قول بسنده می‌کنیم. علی مطهری، نماینده سابق مجلس گفته:«افرادی در کشور پرستوهایی دارند که گاهی بر گرد سیاسیون به پرواز در می‌آورند.»محمد سرافراز، رئیس اسبق سازمان صداوسیما هم در یک افشاگری عنوان کرده:«یک پرستو، به نام «م» سراغ من آمده بود ولی سر آن‌ها به سنگ خورد.» این هم از روایت مصطفی کواکبیان، نماینده اسبق مجلس:«اگر آشیانه‌ای وجود نداشته باشد به کارگیری هر پرستویی بی‌فایده خواهد بود.»

پرستوی جدید
در آثار نمایشی، نفوذ پرستوها به زندگی سیاسیون مورد اشاره قرار گرفته. در سریال سرجوخه اما پرستو کاری به چهره‌های سیاسی ندارد و یک شهروند عادی را مورد هدف قرار داده است. غلامرضا (با بازی حمیدرضا محمدی) جوانی است از طبقه فرودست جامعه که سودای دستیابی به زندگی بهتر در سر دارد. او به دختر مورد علاقه خود (ثریا با بازی مریم وحیدزاده) قول می‌دهد پولدار شود و از او خواستگاری کند.

غلامرضا در خارج از کشور، بی آن‌که بداند به دام یک سرویس جاسوسی می‌افتد که قصد ترور شخصیت‌های ایرانی را دارند. آن‌ها برای رام کردن کامل غلامرضا، دختری به نام فلورا (با بازی اسویت لانا) را وارد زندگی او می‌کنند. فعلا در قسمت‌های اخیر ماجرای عشوه پرستو و کرنش غلامرضا به نمایش درآمده است و در قسمت‌های بعدی اثر پرستو در لایه‌های بزرگ‌تر نشان داده خواهد شد. حمیدرضا محمودی هم به‌خوبی تغییر حال و هوای شخصیت را نشان داده و مخاطب را با درونیات کاراکتر همراه کرده است.

ساختارشکنی
این نخستین‌بار است که در یک سریال تلویزیونی،فریب خوردن یک شهروند عادی توسط یک پرستو نشان داده می‌شود. اینجا دیگر خبری از سیاسیون و نخبه‌ها نیست و طعمه یک فرد معمولی است. سریال با نمایش این قصه واقعی،دامنه نفوذ را نه چهره‌های سرشانس می‌بیند و نه نخبگان. بلکه نوک هشدارش به شهروندان عادی است؛شهروندانی چون غلامرضا که «غیرت» دارند؛

اهل حلال و حرام هستند و بسادگی تطمیع نمی‌شوند. سرجوخه اما نشان می‌دهد حتی شهروندانی با چنین ویژگی‌هایی موردنظر جاسوسان هستند و برای به دام انداختن آن‌ها نقشه‌هایی اصولی دارند. اهمیت سریال سرجوخه را باید در این ساختارشکنی دید. ضمن آن‌که پیش‌تر ماجرای سایت‌های شرط‌بندی و به دام افتادن جوان‌ها را هم نمایش داده بود.

اهمیت موضوع
ساختارشکنی‌های سرجوخه علاوه بر این‌که واجد جذابیت دراماتیک است،هشداری جدی به مخاطب می‌دهد. آن هم این‌که جاسوسان با طرح پیشنهادهای پرزرق و برق، «هر کسی» را مال خود می‌کنند. تا جایی که بی آن‌که بدانند و بخواهند، یکی از پازل‌های اصلی ایجاد ترور در کشور می‌شوند. سرجوخه به صراحت می‌گوید بعضی از ترورها به‌واسطه ناآگاهی شهروندان و افتادن در دام سرویس‌های خارجی است.

غلامرضا عشق وطن و مردمش را دارد اما با چشم بسته دل به یک بازی خطرناک داده. واکنش به اتفاقات روز جامعه از جمله مشکلات اقتصادی جوانان که منجر به گرفتار شدن آنها در دام سرویس‌های جاسوسی می‌شود، نکته مهم سریال است که حالا با برجسته شدن مفهوم «پرستو» به شکلی دیگر تجسم یافته است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.